بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «افشین» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

افشین یداللهی : غروبم مرگه رو دوشم ، طلوعم کن تو میتونی

  • نیلوبلاگ

    تمومم سایه می پوشم شروعم کن تو میتونی شدم خورشید غرق خون میون مغرب دریا منو با چشمای بازت ببر تا مشرق رویا دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه چه راهایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست تو خوب سوختن و میشناسی سکوت و از اونم بهتر من آتیشم یه کاری کن نمونم زیر خاکستر می خوام مثل همون روزا که بارون بود و ابریشم دوباره تو حریر تو مثل چشمات ابری شم دلم با هر تپش با هر شکستن داره می فهمه که هر اندازه خوبه عشق همون اندازه بی رحمه چه راهایی که رفتم تا بفهمم جز تو راهی نیست خلاصم کن از عشقایی که گاهی هست و گاهی نیست خواننده:احسان خواجه امیری ترانه سرا: افشین یداللهی تیتراژ پایاینی سریال در مسیر زاینده رود ...

    ادامه مطلب
  • دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم

  • نیلوبلاگ

    دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیمدر آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیمداغیم، نمیفهمیم؛ تا فاجعه راهی نیستسردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیماز مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیمشعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیمچشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیماین فصلِ پریشان را برگی بزن و بگذردر متنِ شبِ بیماه، دنبالِ چه میگردیم؟بیداریِ رویایی، دیدی که حقیقت داشتما خاطرههامان را از خواب نیاوردیمتردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشمآرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیمافشین_یداللهی ...

    ادامه مطلب
  • افشین یداللهی / باده نوشیده شده پنهانی

  • نیلوبلاگ

    مرز در عقل و جنون باریك استكفر و ایمان چه به هم نزدیك است عشق هم در دل ما سردرگممثل ویرانی و بهت مردمگیسویت تعزیتی از رؤیاشب طولانی خون تا فردا خون چرا در رگ من زنجیر استزخم من تشنهتر از شمشیر است مستم از جام تهی حیرانیباده نوشیده شده پنهانی باده نوشیده شده پنهانیعشق تو پشت جنون محو شده هوشیاریست مگو سهو شده من و رسوایی و این بار گناه نو و تنهایی و آن چشم سیاهاز من تازه مسلمان بگذر بگذر بگذر از ...

    ادامه مطلب
  • اثری زیبا و منتشر نشده از مرحوم افشین یدالهی

  • نیلوبلاگ

    سر بریدند آسمان را در زمینچیست حسِ مردمِ این سرزمین؟خوابِ دریا غرقِ خون تعبیر شددشنهای با تشنهای درگیر شداین گذشت اما غزل یک بیت نیستحُسنِ مطلع را نمیباید گریستجنسِ تاریخ و حکایت نیست عشقکینه و زخم و شکایت نیست عشقعشق یعنی جمعِ جبر و اختیارعشق یعنی مردنی با اقتدارعشق، جمعِ کفر با ایمانِ محضعشق یعنی خلقتِ انسانِ محضخواب ماندیم و غزل مسکوت ماندقلبها در گوشهی تابوت ماندجهل، در افکارِ مومن عود کر...

    ادامه مطلب
  • شعری کمتر منتشر شده از دکتر افشین یداللهی

  • نیلوبلاگ

    یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یکروز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنوننه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنیتو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعدگل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دورآیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیس...

    ادامه مطلب