
جز تو ای دوست ندارم بخدا یارِ دگرغیر فکر تو ندارم به سر افکار دگر بهرِ وصلت منِ دلداده ز جان میگذرمتا مگر دیده ببیند رُخِ تو بار دگر نازنین! یارِ تو بسیار، ولیکن چون منمی نیایی به جهان یارِ وفادار دگر نکشم پا ز سرِ کویِ تو هرگز، که مرانیست همچون تو به عالم گُلِ بی خار دگر مردم از غصٌهٔ هجران تو ای مه! بازآزنده کن جانِ مرا باز به دیدار دگر «بهجت»! از رنج فراق اینهمه فریاد مکنگر نگارت شده دلدادهٔ دل...
ادامه مطلب