
علیرضا بدیع : ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﯾﺎﺭ ﻏﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ! ﺁﻩ!ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺮﺗﻊ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻮﺑﺮ ﺍﺳﺖﭼﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﻣﻦ ﻧﺸﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﺧﺎﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﯼ ﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎ ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﮐﻮ ﻗﻄﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ؟ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﭼﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎ: ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍ، ﺭﻭﯼ ﺻﺮﺍﻁﭘﺲ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ#ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ_ﺑﺪﯾﻊ ...
ادامه مطلب
و من از آتش و از تار و پود پنبه تنتچه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنتمن آتشم و تو از پنبه ای مراقب باشخدا نکرده نیفتد گذار من به تنتدمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !برای من یکی از چارخانه ها کافی ستکه میهمان بشوم روی پیرهن به تنتبرقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی استطواف دامن گلدار ترکمن به تنترسیده آن شب قدری که جبرییل شومو باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...ع...
ادامه مطلب
از شبیخون تو دارم یادگاری بعد تو در دل من دانه شد باغ اناری بعد تو هیچکس فنجان اوقات مرا شیرین نکرد چای خوردم با زنان بی شماری بعد تو رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم رد شده از استخوان هایم قطاری بعد تو ای که روزی سر به روی شانه هایم داشتی می برم بر شانه ام سنگ مزاری بعد تو علیرضا بدیع...
ادامه مطلب