
،مردی از عاشقان خدا جدا مانده استدر فراخوان عشق جا مانده استچشمهایی پر از تکلم داشتاو که این گونه بی صدا مانده استدر زمان عبور قافله هاهان! بپرسید او کجا مانده ست ؟!،یادهایی همیشه سبز وسترگدر دل کوچه ها ی ما مانده استبوی عطری نجیب وحُزن الوددر گذر گاه کوچه ها مانده استبالهای صعود و پروازنددستهایی که بر دعا مانده استگر چه یاران زشهر ما رفتندوحشتی نیست،چون خدامانده ست!#دکتر_شهاب_گودرزی بخوانید...
ادامه مطلب
در آسمان عشق من نوری نمی تابد چرا ●♬♩یک شب ز رنج زندگی چشمم نمی خوابد چرا ●♬♩من تک درخت صحرای دردم بی برگ و بار افتاده ام ●♬♩در چشم تنگ دنیا دریغا بی اعتبار افتاده ام ●♬♩در سایه من هرگز نخفته یک رهگذار خسته ای ●♬♩چون قطره اشکی گویی ز چشم این روزگار افتاده ام ●♬♩شمعی که بی پروانه شد باید که خود تنها بسوزد ●♬♩مجنون دشت بی کسی باید که بی لیلا بسوزد ●♬♩دل را اگر عشقی رسد باید که با مهرت بسازد ●♬♩خرمن چو در آتش فتد باید که بی پروا بسوزد ●♬♩آن شمع بی پروا منم من مجنون بی لیلامنم من ●♬♩طوفان عشقی سرکشم ●♬♩با خرمن آتش گرفته در گوشه صحرا منم من ●♬♩دودی ندارد آتشم ●♬♩ ...
ادامه مطلب
دلا ز معرکه محنت و بلا مگریزچو گردباد بههم پیچ و چون صبا مگریزتو را است معجزه در کف، ز ساحران مهراسعصا بیفکن و از بیم اژدها مگریزتو موج غیرت و عزمی، ز بحر بیم مدارحذر ز غرش طوفان مکن ز جا مگریزز سست عهدی ایام دلشکسته مشونشانه باش چو پرچم، ز بادها مگریزچو صخره باش و مکن تکیه جز به دامن کوهبه حق سپار دل خویش و از دعا مگریزتو از تبار دلیران خیبر و بدریچو ذوالفقار و چو حیدر بزن صلا مگریزبه نوشخند منافق ز ره کنار مگیربه زهرخند معاند به انزوا مگریزچو ره به قبلهای امن است پایمردی کنخطا مکن، ز توهم به ناکجا مگریزچو تیر را هدف گیر و بر هدف بنشینز کجروی به حذر باش و از خدا مگریزامین خلق و امانتگزار یزدان باشبه صدق کوش و خطر کن ز مدعا مگریز بخوانید...
ادامه مطلب
"مسافرخانه ی دلهای شکسته !"هتلِ زردِ کوچکمانند نرگسی روی نبض!هتلی که دیوارهایش راهاله ای از برگهای بید پوشاندهدر سایه ی آسمانخراشهابا پرده های پرنده،مانند قرارهای دیدار در ذهنو باغی برهنه با روح اشککه درآستانه اش خیابانی می پیچدهمانگونه که نامه ای می نویسید.چوبهای پنجره هایشآبیِ قایق هایِ غرق شده استمانند اندوهی درتصاویرِ پیاده روهاو در خواندنِ زنی سبزه و دلفریبکه ترانه هایش را می خوانَددر وانی از اشکهایش.هتلِ دلهای شکستهجایی است که دو نفرعشق را پیدا کردند،وقتی سه نفر شدندآن را گم کردند!*شاعر: سوزان علیوان مترجم: یدالله گودرزی بخوانید...
ادامه مطلب
ﺁﻣﺪﯼ ﻃﺒﻌﻢ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪ، ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺯﺷﻮﻕ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼﺭﻭﺡ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰﯼ ﻣﻦ! ﺩﺭ ﺗﻨﻢ ﺟﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟" ﺁﻣﺪﯼ ﻭ ﻫﺮ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻡ ﻋﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺍَﻡﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣّﯿﺪ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟" ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺯﻻﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺠﯽ ﺑﺎ ﻗﺴﻢﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮ ﻟﺒﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ، ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺍﯾﻦ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﺎﻃﺮﻡﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﯼ ﺧﻮﺏ! ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﻦ ﮔﺎﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽﻗﻠﻌﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﻭ ﮔﻤﻨﺎﻣﻢ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺁﻥ ﻗﺪَﺭ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﺩﻟﻢﺣﺲّ ﺻﺤﺮﺍ ﮔﺮﺩِ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺏ! ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻮّﺍﺟﺖ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ ﻣﺮﺍﺭﻗﺺ ﻣﺸﻌﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟از حمید رضا حامد...
ادامه مطلب
چنین است کردار گردان سپهرگهی درد پیش آرَدَت ، گاه مهرگهی بخت گردد چو اسپی شموسبه نُعم اندرون زُفتی آردت و بؤسبدان ای پسر کاین سرای فریبندارد ترا شادمان بینهیبنگهدار تن باش و آن خردچو خواهی که روزت به بد نگذردبدان کوش تا دور باشی ز خشمبه مردی به خواب از گنهکار چشمچو خشم آوری هم پشیمان شویبه پوزش نگهبان درمان شویبه فردا ممان کار امروز رابر تخت منشان بدآموز رامجوی از دل عامیان راستیکه از جست و جو آیدت کاستیبناهای آباد گردد خرابز باران و از تابش آفتابپی افکندم از نظم کاخی بلندکه از باد و باران نیابد گزنددهم جان گر از دل به من بنگریکنم خاک تن تا تو پی بسپریبه گیتی ندارم پناه تو کسهمه دشمنندت، منم دوست بس!به دانش فزای و به یزدان گرایکه او باد جان ترا رهنمایبپرسیدم از مرد نیکو سخنکسی کو بسال و خرد ...
ادامه مطلب
اشعار مولانا درباره عشقیک بوسه ز تو خواستم و شش دادیشاگرد که بودی که چنین استادیخوبی و کرم را چو نکو بنیادیای دنیا را ز تو هزار آزادی**************گر شاخهها دارد تریور سرو دارد سروریور گل کند صد دلبریاي جان، تو چیزی دیگری***************دلبر و یار من تویی رونق کار من توییباغ و بهار من تویی بهر تو بود بود منخواب شبم ربودهای مونس من تو بودهایدرد توام نمودهای غیر تو نیست سود منجان من و جهان من زهره آسمان منآتش تو نشان من در دل همچو عود منجسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدمهیچ نبود در بین گفت من و شنود من بخوانید...
ادامه مطلب
چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...
ادامه مطلب
وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم!من صاحب عالی ترین حالِ جهانمتو خلسه ی تخدیری ِ یک جنسِ نابیمن با تو در اوجِ نشاطم، شادمانم!کافی ست تا لب تر کنی، باران بگویی!من آسمانها را به اینجا می کشانمگنجشک ها بر د...
ادامه مطلب
خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی !!!هرچه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام( فاضل نظری )ما را برای در به دری آفریده اندهی می رویم و جاده به جایی نمی رسد( حسین طاهری )حافظا تکیه به ایام چو سهو است و ...
ادامه مطلب
نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلنI'm keen on what beauty you tell meWhat do you want me to do? Tell meI'm telling you about the eageessI'm eager to listen to you. Tell meLet me sow your beauty in my eyeWatch me and "What a good view!" Tell meI do love you. You are the love, my love!Do you yourself love me, too? Tell me.(اثری از محمدعلی رضاپور، ثبت شده در کتاب نورا- نوینستان)،...
ادامه مطلب
خوشترین ایام من دردوران قدیمبودفصل تعطیلی تابستانمسیرروستای پدرمی رفتمشادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتمهرطرف سبزه وگل میدیدمهرطرف گل به چمن میدیدمگلای خوشبورامیچیدممیان آنهمه گل .من ...
ادامه مطلب
دست های تویادگاری هایی شگفت انگیزنداز سکونت ماه بر خاکوقتی زندگی تاریک می شودبه دست های تو فکر می کنموقتی کارها گره می خورنددرها باز نمی شوندبه دست های تو فکر می کنمدست های توبال هایی منندبرای فرار ا...
ادامه مطلب
دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شودمبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هایم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت ...
ادامه مطلب
با زرنگی، خویش را بر قلبِ من نزدیک کنکُلت را بردار و بر پیشانی ام شلّیک کن !عشق ما دارَد به نفرت می رسد، کاری بکنآخرین سوسوی این فانوس را تاریک کن !دارد این کابوسِ بی پایان به آخر می رسدکمتر این احساسِ مادرمُرده را تحریک کن!عشق را با دُشمنی کردن یکی پنداشتیفرقِ این دو واژه را از یکدگر تفکیک کنزخم های روحِ من افزونتر از باران شُدندبر دلم تیرِ خلاصِ عشق را شِلّیک کن!دکتر یدالله گودرزی...
ادامه مطلب
موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت محصول قرن چندم هجریxad ست قامتت شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده را لبxad هام در برابرِ انگورِ عس...
ادامه مطلب
در این دنیا تک و تنها شدم من گیاهی در دل صحرا شدم من چو مجنونی که از مردم گریزد شتابان در پی لیلا شدم من چه بی اثر می خندم چه ب...
ادامه مطلب
شانه, هایت, هست خانم, کوه می خواهم, چـه کار؟, زلـــف وا کن جنــگل انبوه می خواهم, چـه کار؟, " آه " را بر عکس کردم " ها " کنم آیینه را نیستی آیینه ی بــی روح می خواهــــم چه کار؟, حامد عسکری...
ادامه مطلب
عشق بیماری وخیمی بود، خلسهای بین مرگ و بی هوشیدردهای همیشه مشترکی، زخم بی بستر همآغوشیعشق یعنی هواییات بودن، عشق یعنی تو را نفس بکشم...
ادامه مطلب
شعر عاشقانه از فریدون مشیری :به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشقصفای روی تو، تقدیم میکنم، با عشقدرین سیاهی و سردی بسانِ آتشگاه،همیشه گرمم همواره روشنم، با عشقهمین نه جان به ره دوست میفشانم شاد،به جانِ دوست، که غمخوار دشمنم، با عشقبه دست بستهام ای مهربان، نگاه مکنکه بیستون را از پا درافکنم، با عشقدوای درد بشر یک کلام باشد و بسکه من برای تو فریاد میزنم: با عشقفریدون مشیریLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب