بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «حسین جنتی» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

امیرحسین پناهنده / رباعیات

  • نیلوبلاگ

    در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...

    ادامه مطلب
  • حسین منزوی / آن فسرده در پاییز

  • نیلوبلاگ

    کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود منی که زیسته بودم مدام در پاییز چنان به دام عزیز تو بسته است دلم که خود نه پای گریزش بود ...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده گفت: -" بی تو ای غنچه گل سرخ همه گل هایم گل حسرت شده اند و نسیم، بوی بی باوری و تسلیم بوی تن در دادن دارد! ... خاک اگر خاک کرامت باشد دهن باغ پر از فریاد است و درخت، سرخی کینه ی گل را می سراید با خشم کاش؛ ای کاش باز در باغ گل سرخی بود!" باغبان بر سر نعش گل سرخ نشست گل سرخ، آخرین سرخ گل خون آلود گل شهیدِ نعره ی باغستان گل سرخ، تیرباران شده ی جوخه ی یخ زیر رگبار زمستانی شب خواب آزادی رویش می دید. قلب سبز گل سرخ با صدایی خونین در شب باغ سرود: -"از شب سرد زمستان تا سحر سحر سرخ بهار فاصله فریاد است! تا گل سرخ شدن راهی نیست می توانی گل سرخی باشی!" باغبان اشکش را با پر شال چهل تکه زدود. سروده ای از ایرج جنتی عطایی...

    ادامه مطلب
  • گلچین اشعار ایرج جنتی عطایی 2

  • نیلوبلاگ

    به خاطر آور ، که آن شب به برمگفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرمکنون جدایی نشسته بین ماپیوند یاری ، شکسته بین ماگریه می کنمبا خیال توبه نیمه شب هارفته ای و منبی تو مانده امغمگین و تنهابی تو خسته امدل شکسته اماسیر دردماز کنار منمی روی ولیبگو چه کردمرفته ای و من آرزوی کسبه سر ندارمقصه ی وفا با دلم مگوباور ندارم ايرج جنتی عطائی تو کدوم کوهی که خورشیداز تو چشم تو می تابهچشمه چشمه ابر ایثارروی سینه ی تو خوابهتو کدوم خلیج سبزیکه عمیق ، اما زلالهمثل اینه پاک و روشنمهربون مثل خیالهکاش از اول می دونستمکه تو صندوقچه ی قلبتمرهمی داری برایزخم این همیشه خستهکاش از اول می دونستمکه تو دستای نجیبتکلیدی داری برایدرای همیشه بستهتو به قصه ها می مونیساده اما حیرت آورشوق تکرار تو دارموقتی می رسم به آخر ... ايرج جنتی...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشید

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم؟پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟ چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تولبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هقهقمو؟ گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرونبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسهبری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدامصدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانههام اگر چه من به چشم تو کمم، قدیمیام، گممآتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین ای...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : شب آشیان شبزده رسیدهام به ناکجا، مرا به خانهام ببر

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : شب آشیان شبزده،چکاوک شکستهپررسیدهام به ناکجا، مرا به خانهام ببر کسی به یاد عشق نیست،کسی به فکر ما شدناز آن تبار خودشکنتو ماندهای و بغض من از این چراغ مردگیاز این بر آب سوختناز این پرنده کشتن واز این قفس فروختن چگونه گریه سر کنمکه یار غمگسار نیستمرا به خانهام ببرکه شهر، شهر یار نیست مرا به خانهام ببرستاره دلنواز نیستسکوت نعره میزندکه شب ترانهساز نیست مرا به خانهام ببرکه عشق در میانه نیستمرا به خانهام ببراگر چه خانه، خانه نیست از این چراغ مردگیاز این بر آب سوختناز این پرنده کشتن واز این قفس فروختن چگونه گریه سر کنمکه یار غمگسار نیستمرا به خانهام ببرکه شهر شهر یار نیست ایرج جنتی عطایی ...

    ادامه مطلب
  • محمد حسین بهجت تبریزی / شهریار : چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم

  • نیلوبلاگ

    محمد حسین بهجت تبریزی / شهریار : چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیمخون کند خاطر من خاطره عهد قدیمچه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگردل بشکسته عاشق ننوازد به نسیمآن دل بازتر از دست کریمم یاربچون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیمعهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدربارم از دیده به دامان همه درهای یتیمیاد بگذشته چو آن دور نمای وطن استکه شود برافق شام غریبان ترسیمیا به آهو روشان انس وصفا ده یاربیا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیمسیم و زر شد محک تجربه گوهر مردکه سیه باد بدین تجربه روی زر و سیمدردناک است که در دام شغال افتد شیریا که محتاج فرومایه شود مرد کریمنشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغنروح را صحبت ناجنس عذابیست الیم”دولت همت سلطان قناعت خواهمتا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیمهم از الطاف همایون تو خواهم یاربدر بل...

    ادامه مطلب
  • تکتم حسینی / گر چه دور خانه ام صدها نگهبان داشتم

  • نیلوبلاگ

    گر چه دور خانه ام صدها نگهبان داشتمباز با غم رفت و آمد های پنهان داشتمگرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم...از همان روزی که آدم سیب را از من گرفتپا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم..عشق با من بود.. لیلاوار یا سودابه وارخوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتمداستانم هفت خوان رستم دستان نشدمن ولی اندازه ی سهم خودم خوان داشتمباز هم دلخوش به این بودم که بادی می وزدقدر موهایم اگر روز پریشان داشتم...خوب شد ای شانه ی مردانه از راه آمدیچند وقتی بود خیلی حس باران داشتم...سیده_تکتم_حسینی ...

    ادامه مطلب
  • حسین منزوی / دیری است دلم در به در و خانه به خانه

  • نیلوبلاگ

    حسین منزوی : دیری است دلم در به در و خانه به خانهتا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانهدانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟خواب سحری در پی کابوس شبانهاز خون دلم بر ورق جان کلماتی استپیکی که دلم سوی تو کرده است روانهبا شور تو، خون می زند از سینه برون...

    ادامه مطلب
  • گلچینی از اشعار زیبای حسین پناهی

  • نیلوبلاگ

    گلچینی از اشعار زیبای حسین پناهی پروانه این همه نفی درد جان فرسای دگردیسی جهان است بر جان هنر،تا از کرم کور بی دست و پاپروانه ای بسازد هزار رنگ!میآید ها شب و روزت همه بیدارکه آید شاید،کور شد دیده بر اینکوره ره شاید ها.شاید ای دلکه مسیحا نفستآمد و رفت،باختی هستی خود بر سر میآید ها لعنتبر گردن عشق ساده ام که انگشترش نخی ست،گلوبند زمردین شعر مرا باور نمیکند کسی ...لعنت به شعر و من! فیلانهوقتی ما ...

    ادامه مطلب
  • حسین منزوی / دلم برای تو و شعر تازه u200fات تنگ است

  • نیلوبلاگ

    دلم برای تو و شعر تازه u200fات تنگ استدلم هوایی آن لهجه خوش u200fآهنگ استمن از خودم، به دلم میu200fگریزم آری منمنی که عقل و دلم سالu200fهاست در جنگ استقبا به قد من ای عقل پابرهنه مدوزبرای قامت ما،u200fاین لباسu200fها تنگ استبرای متهمان ردیف اول عشققبول مصلحتu200f اندیشی و خرد ننگ استهنوز پرسه زدن در نگاه او خوب استهنوز سادگی چشم یار،u200fخوشu200fرنگ استچه دیر میu200fگذرد لحظه u200fهای آمدنشهمیشه عقربه انتظارها لنگ استحسین منزوی...

    ادامه مطلب
  • امیرحسین آقایی / خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم

  • نیلوبلاگ

    شاعر : امیرحسین آقایی خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم مثل نوریم به دنبال سحر میگردیم همچو دردیم آن سرمان نا پیدا استهمچو دارو به دنبال اثر میگردیمچون کلاغیم تا کنون پر بستهخستگانیم به دنبال خبر میگردیممثل دریای خروشان دائما در جنگیممردان زمینیم به دنبال خطر میگردیمفصل سردیم تماما یخبندانروح خاکیم به دنبال سفر میگردیممرغ بادیم به بالای درختی هستیم از سر ظلم به دنبال تبر میگردیم ...

    ادامه مطلب
  • حسین منزوی / با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست

  • نیلوبلاگ

    حسین منزوی : با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل! جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو در شأن شمع محفل طاها شدن نیست تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را اهلیّت صدّیقه ی کبری شدن نیست جز تو زنی را شوکتِ در باغ هست...

    ادامه مطلب
  • شعر طنز "امیرحسین خوشحال"

  • نیلوبلاگ

    شعر طنز سفر : به منظور صفا و عشق و حالی!سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود وهوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادرپدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیمبه سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) دو ساعت بعد داداش بزرگمخرید از س...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی / تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله

  • نیلوبلاگ

    تو کدوم کوهی که خورشید از تو دست تو میتابهچشمه چشمه ابر ایثار روی سینه تو خوابه تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلالهمثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله کاش از اول میدونستم که تو صندوقچه قلبتکلیدی داری برای درهای همیشه بسته کاش از اول میدونستم که تو دستای نجیبتمرهمی داری برای زخم این همیشه خسته تو ...

    ادامه مطلب
  • شعرهای عماد خراسانی / عمادالدین حسین برقعی

  • نیلوبلاگ

    چندی است تند، می گذریم از کنار همظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایمچون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلنددیری است وا گذاشته در انتظار هم... چشم من و تو راز نهان فاش می کندتا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنندعاشق شوند و...

    ادامه مطلب
  • استاد محمد حسین شهریار / گدائی در عشقت به سلطنت نفروشم

  • نیلوبلاگ

    برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...

    ادامه مطلب
  • روزه ی حسین پناهی

  • نیلوبلاگ

    من روزه ام!!!!تمام سال را روزه ام.ولی بجای دهان و شکم ، اندیشه ام را روزه ام.فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند.فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید.فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند.فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند.فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند.فکر من حق ندارد به کسی جفا کند.فکر من ...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : طعم ِ خیس ِ اندوه و اتفاق ِ افتاده یه … “آه ! … خداحافظ” … یه فاجعه ی ساده خالی شدم از رویا ، حسی منو از من برد یه سایه شبیه ِ من ، پشت ِ پنجره پژمرد ای معجزه ی خاموش ، یه حادثه روشن شو یه لحظه .. فقط یه “آه” ، همجنس ِ شکفتن شو از روزن ِ این کنج ِ خاکستری ِ پرپر مشغول ِ تماشای ویرون شدنِ من شو برگرد ، به برگشتن ، از فاصله دورم کن یه خاطره با من باش ، یه گریه مرورم کن از گـُرگـُر ِ بی رحم ِ این تجربه ی من سوز پرواز ِ رهایی باش ، به ضیافت دیروز به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد لحظه ، آخر ِ لحظه ، شب عاقبت ِ شب شد آغوش ِ جهان رو به دلشوره شتابان بود راهی شدنت حرف ِ نقطه چین ِ پایان بود … از : ایرج جنتی عطایی ____مطالب مرتبطـ :____ ♫♫ شعر ترانه و تصنیف...

    ادامه مطلب
  • حسین جنتی / بی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتم

  • نیلوبلاگ

    می کشتمت! وساطت ایمان اگر نبودپروای نان و پاس نمکدان اگر نبودبی شانه ی تو سر به کجا می گذاشتمای نارفیق کوه و بیابان اگر نبودپیراهنم به دادِ منِ تنگدل رسید،خود سینه می شکافت، گریبان اگر نبود!در رفته بود این جگر از کوره، بی گمانهمراهِ صبر، همتِ دندان اگر نبود!از این جهان سفله به یک خیزش بلند،رد می شدیم، تنگی دامان اگرنبود!می گفتمت چه دیده ام و چیست در دلم،این ترسِ خنده آورم از جان اگر نبود! "حسین جنتی" ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار حسین جنتی ...

    ادامه مطلب