
در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!تو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستیو تو چون...
ادامه مطلب
حمید مصدق : وای بارانبارانشیشه پنجره را باران شستاز دل من اماچهکسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگمن درون قفس سرد اتاقم دلتنگمیپرد مرغ نگاهم تا دوروای بارانبارانپر مرغان نگاهم را شستخواب رویای فراموشیهاستخواب را دریابمکه در آن دولت خاموشیهاستمن شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینمو ندایی که به من میگویدگر چه شب تاریک استدل قوی دارسحر نزدیک استدل من در دل شبخواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدستخرمن خواب مرا میچیندآسمانها آبیپر مرغان صداقت آبیستدیده در آینه صبح تو را میبینداز گریبان تو صبح صادقمی گشاید پر و بالتو گل سرخ منیتو گل یاس منیتو چنان شبنم پاک سحرینهاز آن پاک تریتو بهارینه بهاران از توستاز تو میگیرد وامهر بهار این همه زیبایی راهوس باغ و بهارانم نیستای بهین باغ بهارانم...
ادامه مطلب
حمید مصدق : مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذرچو شمعی سوختم از آتش عشقمرا آتش به جان بگذار و بگذردلی چون لاله بی داغ غمت نیستبر این دل هم نشان بگذار و بگذرمرا با یک جهان اندوه جانسوزتو ای نامهربان بگذار و بگذردو چشمی را که مفتون رخت بودکنون گوهرفشان بگذار و بگذردر افتادم به گرداب غم عشقمرا در این میان بگذار و بگذربه او گفتم: حمید از هجر فرسود!به من گفتا: جهان بگذار و بگذرحمید_مصدق ...
ادامه مطلب
گاه می اندیشم،خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟آن زمان كه خبر مرگ مرااز كسی می شنوی، روی تو راكاشكی می دیدم .شانه بالا زدنت را،- بی قید -و تكان دادن دستت كه،- مهم نیست زیاد -و تكان دادن سر را كه،- عجیب ! عاقبت مرد ؟- افسوس !- كاشكی می دیدم !من به خود می گویم :« چه كسی باور كرد« جنگل جان مرا« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟ از : حمبد مصدق ...
ادامه مطلب
محبوب من بيا، تا اشتياق بانگ تو درجان خسته ام، شور و نشاط عشق بر انگيزد . من غرق مستي ام از تابش وجود تو در جام جان چني...
ادامه مطلب
حمید مصدق : ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟ ...
ادامه مطلب