
بهزودی قدرت بیقدرتان تسلیم خواهد شدبه جایش دولت بیدولتان تحکیم خواهد شدجهان در قرن نو بر صفحۀ تقویم میرقصدوطن آمادۀ برگشتن تقویم خواهد شدقرانی مانده از قرنی غریبی در کف ملتکه آن هم بین دزد خوب و بد تقسیم خواهد شدبه قانون خدا نان حلالی مانده مردم راکه آن هم با قوانین بشر تحریم خواهد شدبه تنظیمات اصلی بازمیگردد بشر آخرو روی حالت «بل هم اضل» تنظیم خواهد شدخدا میگوید آن چیزی که من گفتم نشد انسانملک میگوید آن چیزی که ما گفتیم خواهد شدمحمد کاظم کاظمی بخوانید...
ادامه مطلب
ﺁﻣﺪﯼ ﻃﺒﻌﻢ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪ، ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺯﺷﻮﻕ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼﺭﻭﺡ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰﯼ ﻣﻦ! ﺩﺭ ﺗﻨﻢ ﺟﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟" ﺁﻣﺪﯼ ﻭ ﻫﺮ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻡ ﻋﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺍَﻡﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣّﯿﺪ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟" ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺯﻻﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺠﯽ ﺑﺎ ﻗﺴﻢﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮ ﻟﺒﻢ ﺳﻮﮔﻨﺪ، ﻗﺮﺁﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ "ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺍﯾﻦ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﭘﻨﻬﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺧﺎﻃﺮﻡﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺒﺨﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﯼ ﺧﻮﺏ! ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺷﺮﻁ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﺰ ﺗﻮ ﺩﺭﻣﻦ ﮔﺎﻡ ﻧﮕﺬﺍﺭﺩ ﮐﺴﯽﻗﻠﻌﻪ ﺍﯼ ﻣﺘﺮﻭﮎ ﻭ ﮔﻤﻨﺎﻣﻢ، ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﺁﻥ ﻗﺪَﺭ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﺷﺪ ﺩﻟﻢﺣﺲّ ﺻﺤﺮﺍ ﮔﺮﺩِ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺏ! ﺗﻮﻓﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ﮔﺮﺩﺑﺎﺩ ﺩﺍﻣﻦ ﻣﻮّﺍﺟﺖ ﺁﺗﺶ ﺯﺩ ﻣﺮﺍﺭﻗﺺ ﻣﺸﻌﻞ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺷﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟از حمید رضا حامد...
ادامه مطلب
زلف رها در باد با خود درد سر دارداز حال من ، هم باد ، هم باران خبر دارددستی تکان دادی و قلبی جا به جا کردیآتش نمی کارد کسی تا شعله بر داردهمسایه، سر بر دامن دیوار من مگذارهر خشت صد سیلاب ازمن زیر سر دارددلشوره ی این کشتیِ در سینه ، طوفان نیستنوحی که در من هست، بیرون صد پسر دارداین شاخه هم مثل تمام شاخه های باغدر برگ برگِ خاطراتش صد تبر داردیک عمر را با این امید ای عشق می گریمدر سنگ خارا نم نم باران اثر دارد#رضا_کرمی بخوانید...
ادامه مطلب
1-رنج دادی مرا به ناوکِ ناز/رنج هایی که سالیان دراز .../گفته ام بارها؛ بگویم باز:/" دست من نیست؛ دوستت دارم."//2-چشمم آن قدر سوی ابرو نیست/اشتیاقش به زلف و گیسو نیست/روی او جز به عشق، نیکو نیست/بیدلِ ...
ادامه مطلب
چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...
ادامه مطلب
این بار هم بهانه گرفتی؛ نیامدیقلب مرا نشانه گرفتی؛ نیامدیگفتی: بیا بیار دلِ پر بهانه رااما خودت بهانه گرفتی؛ نیامدیشاید که آمدیّ و ندیدم جمال دوستشاید مرا فسانه گرفتی، نیامدیآری؛ خیالِ خالِ تو، می ارز...
ادامه مطلب
شعرعروضی فارسی-انگلیسی,، 21 ساله شد.(از آذر ماه سال 1377 تا حال، نخستین های عروض انگلیسی, را در چهار شاخه به وجود آورده ایم و امیدواریم با حمایت فرهیختگان بتوانیم روح شعرموزون فارسی را به ادبیات انگلیسی,...
ادامه مطلب
محمدرضا شفیعیکدکنی:بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ای بهار ژرف به دیگر روز و دیگر سال تو میآیی و باران در رکابت مژدهی دیدار و بیداریتو میآیی و همراهت شمیم و شرم شبگیران و لبخند جوانهها که میر...
ادامه مطلب
کارو دردریان**********جز مسخره نیست، عشق تا بوده و هستبا مسخرگی، جهانی انداخته دستای کاش که در دل طبیعت میمرداین طفل حرامزاده، از روز الستکارو دردریان**********صد بار شدم عاشق و مردم صد بارتابوت خودم...
ادامه مطلب
محمد علی رضا پور(قالب شعری سروش)صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/عشق، آتش در این میان افروخت/با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//کوه وقتی سفید می پوشد/در دل من امید می جوشد/یادِ فردای جلگه...
ادامه مطلب
تو را پنهان میخواستمنگاهَت را در رگ رگِ جانم پنهان کردم؛اما از چشمانم به بیرون راه کشیدنامَت را پنهانترآنکه با دل نگفتماما بادها از خاکها و خاکریزها گذشتندو بذر نام تو را بر گسترهی تمامِ زمین...
ادامه مطلب
محمد علی رضاپور : فردا که ناگهانچشمان بسته٬ باز و نظرباز می شوندبر بال خاطرات٬ نبینیم بار شرم!این هدیه نیست در خور چشمان آسمان....
ادامه مطلب
از جمالت نگفته ام چندان. شرمناک از خطایم ای بانو!چه کنم؟ جامعه پر از درد است. مرد دردآشنایم ای بانو! از تماشای شعر لبریزت، از نگاه تغزل انگیزتاز گذشت شکایت آمیزت، من پر از ماجرایم ای بانو! آن قدَرها ص...
ادامه مطلب
ترانه، خانه ندارد. بخوان ترانه سرا! بخوان ترانه ی این دخترِ بدونِ سراترانه، خانه ندارد. چه کار باید کرد؟ دلی شبانه ندارد. چه کار باید کرد؟ شبانه، جوجه ی ناآشنا به بال زدن چو آشیانه ندارد، چه کار با...
ادامه مطلب
خاطره ی جالب مجید انتظامی از احمدرضا احمدیسال 1356 بود. من از خانوادهام جدا شده بودم و تنها زندگی میکردم. هنوز ازدواج نکرده بودم و هزینههایم با خودم بود. حقوقی که آن موقع وزارت ارشاد بابت نوازندگی در ارکستر سمفونیک به ما میداد سههزار تومان بود و کفاف مخارجم را نمیداد. کارهای مختلفی میکردم از مسافرکشی بگیرید و بروید جلو و اصلا این طور نبود که فکر کنید خیلی راحت تصمیم گرفتم آهنگساز بشوم و شدم.خسته شده بودم، بریده بودم و نمیدانستم چه باید بکنم، یک روز رفتم دیدن احمدرضا احمدی که آن موقع رئیس واحد موسیقی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. گفت چرا این قدر درب و داغانی؟ گفتم اوضاعم بیریخت و وضع کار خراب است. گفت بیا آهنگ بساز. گفتم پیانو و هیچکدام از چیزهایی را که لازمه آهنگسازی است، ندا...
ادامه مطلب
به من بگو، بگو،چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه ها؟ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم هاست بر درختها به من بگو، بگو، درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو، ستاره را که زاده است؟ ستاره را، درخت را تو زاده ای تو ای که گفتنت پریدن پرنده هاست به من بگو، بگو، تو را که زاده است؟ از رضا براهنی ........................... من نمی دانم پشت شیشه ها، زیر برگان درختان این چه آوازی است می رانند عاشق های قایقران به سوی من؟ این چه آوازی است می خوانند به سوی من؟ و نمی دانم کنارم زیر ابر آتشین نور کیست می خندد چو مستان در سکوت شب به سوی من؟ کیست می گرید چو مجنون در پنا...
ادامه مطلب
رضا براهنی :یک لحظه پس از شکفتن ابریشم از ظهر شباب دست او می آیم با این تب استوایی ام مالامال از سایه ی گیسوان با آسایش یک لحظه پس از سپیده های سوسن از مهر گیاه آفتاب اندامش از سلطنت بلند انگشتانش از صبح کلام صادقش می آیم یک لحظه پس از طلیعه های تبدار از شهرت راه رفتنش از چلچله پله های گامش می آیم یک لحظه پس از بسیج انگشتانش یک لحظه پس از نشستنش یک لحظه پس از نسیم لبهایش یک لحظه پس از صمیم قلبش می آیم می آیم و باز هم می گویم: ای سایه ی شعله در سر شیفتگان ای تاب خورنده در گل، از هاله ای از گل ها، تا گزمه بزخم چشم از سایه ظلم ننگرد در تو مهتابی چهره را قورق کن در شب با لشکر بلبلان بی سر گشته زیرا مسامحی گزمکان در این خطه جاوید شده است ...
ادامه مطلب
رضا حیدری نیا: کار سخن از قافیه ی تنگ گذشته ستاز شیشه ی ما هجمه ی صد سنگ گذشته ستاز داشتن و داشتنی بهره چه جویی؟تیمور هم از فتح خودش لنگ گذشته ستعشاق ،شناور همه چون ماهی این بحرطماع از این بحر چو خرچنگ گذشته ستقابیل شده قصه ی هابیل نوشتیمآسوده قلم از سر این ننگ گذشته ستدر سینه ی ما خیر و شری نیست از این پساین سینه هم از صلح و هم از جنگ گذشته ستآسان نرسیدیم به این شادی بی دردصد ناله ی پر غصه از این چنگ گذشته ستخود بت شکن کعبه ی خود باش که اینجاهر کس صنمی داشته دلتنگ گذشته ستاول قدم ، آن نقطه که آغاز تماشاستسالک ز غم و غصه ی فرسنگ گذشته ستطاووس مشو ، فرصت پرواز همین استطاووس ز پرواز به صد رنگ گذشته ستبا ساز ِطرب رقص ِتماشا کن و بگذربرخیز و مگو نیمی از آهنگ گذشته سترضا حیدری نیا ...
ادامه مطلب
علیرضا بدیع : ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﯾﺎﺭ ﻏﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ! ﺁﻩ!ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺮﺗﻊ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻮﺑﺮ ﺍﺳﺖﭼﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﻣﻦ ﻧﺸﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﺧﺎﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﯼ ﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎ ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﮐﻮ ﻗﻄﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ؟ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﭼﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎ: ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍ، ﺭﻭﯼ ﺻﺮﺍﻁﭘﺲ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ#ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ_ﺑﺪﯾﻊ ...
ادامه مطلب
" ستاره "ای آخرین ستاره در این آسمان کور بر ما بتاب شعله ای از بازتاب نور بر ما که تشنه ایم به یک جرعه از خدا در بارگاه حضرت بت های نوظهور بر ما که از عشیره ی خود دور مانده ایم شیران بی اراده و یوزان لندهور ای روشنای دور ، کمی پیش تر بیا گرمی بده به قامت این خاک بی غرور بگذار در هوای تو پرواز بشکفد در بال های زخمی این شهر بی عبور رخصت بده دوباره با شعر آشتی کنیم لبریز کن به جام ما گلواژه ی شعور "محمدرضا بداغی" ...
ادامه مطلب