
در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...
ادامه مطلب
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت خیام نیشابوری ....................... ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست این سبزه که امروز ...
ادامه مطلب
حکیم عمر خیام نیشابوری : با تو به خرابات اگر گویم رازبه زانکه به محراب کنم بی تو نمازای اول و ای آخر خلقان همه توخواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز ***** مي خوردن و شاد بودن آيين منستفارغ بودن ز كفر و دين دين منست گفتم به عروس دهر كابين تو چيستگفتا دل خرم تو كابين منست ***** از کوزهگري کوزه خريدم باريآن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري شاهي بودم کـه جام زرينـم بوداکـنون شدهام کوزه هر خـماري ***** آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلوبر درگـه آن شـهان نـهادندي رو ديديم کـه بر کنگرهاش فاختـهايبنشستـه همي گفت که کوکوکوکو ***** از آمدن بـهار و از رفـتـن دياوراق وجود ما همي ...
ادامه مطلب