
محمد علی رضا پور(قالب شعری سروش)صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/عشق، آتش در این میان افروخت/با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//کوه وقتی سفید می پوشد/در دل من امید می جوشد/یادِ فردای جلگه...
ادامه مطلب
می ترسم !در خیابان سعدی عشق را ملامت کنندو در میدان حافظبه دار بیاویزند شاهنامه ای می شود فردوسیکه تا خیابان انقلابقلب شهر رادر بزرگراه های منتهی به آزادیمسدود می کند روی گسل زلزله آرام قدم بگذارنبض تهرانضعیف می زند از کتابِ (خیابان تشنه ی زمین خوردن است) " بارما شریبی " ...
ادامه مطلب
تفنگت را زمین بگذارکه من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجارتفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهنمن اما پیش این اهریمنی ابزار بنیانکنندارم جز زبانِ دل، دلی لبریزِ مهر توتو ای با دوستی دشمن.زبان آتش و آهنزبان خشم و خونریزی ستزبان قهر چنگیزی ستبیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروارتفنگت را زمین بگذارتفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو...
ادامه مطلب