
مژگان عباسلو : چرا بــــــی قراری؟ چـرا درهمی؟ چـــــرا داغ داری؟ خــرابی؟ بَمی؟ مــــــگر ســــــــرنوشتِ منی اينقدر غم انگيـــز و پيچيــــــده و مُبـــهمی مَــرا دوست داری ولـــــی تا كجا؟ مَــرا تا...
ادامه مطلب
پری نبوده ام از قصّه ها مرا ببرندپرنده نیستم از گوشه ی قفس بخرندزنم، حقیقت تلخی پر از پریشانیپر از زنان پشیمان که تلخ و در به درندچرا به شاخه ی خشک تو تکیه می دادم؟به دست هات که امروز دسته ی تبرندبگو به چلچله های چکیده بر بامتزنانِ کوچک من از شما پرنده ترندبهار، فصل پرنده است، فصل زن بودنزنانِ کوچک من گرچه سر بریده پرنددر ارتفاع کم عشق تو نمی ماننداز آشیانه ی بی تکیه گاه می گذرندبه خواهران غریبم ک...
ادامه مطلب
من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟ بیصبح ای ستارهی روشن چه میکنی؟ شب را به خوابدیدن تو روز میکنم با روزهای تلخ ندیدن چه میکنی؟ این شهر بی تو چند خیابان و خانه است تو بین سنگ و آجر و آهن چه میکنی؟ گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟ من شعله شعله دیدهام ای آتش درون با خوشه خوشه خوشهی خرمن چه میکنی! پرسیدهای که با تو چه کردم هزار بار یک بار هم بپرس تو با من چه میکنی؟! مژگان عباسلو...
ادامه مطلب