
نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی!دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی!صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبیوزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی!نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردمدلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی!گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانیبه لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی!یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تویکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی!هلا ای پایتخت پیر، تای دسته دارت کو؟بگیرد دست من را آه، "طهران" شد چه "تهرانی"پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصریبماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانیمن از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بودهبرو "گرد آفریدم" فصل پایان شد، چه پایانی...حامد عسکری بخوانید...
ادامه مطلب
حامد عسکری : نبودی؛ در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی !دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی !صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبیوزیدی بر لب ایوان و ایوان شد چه ایوانی !نبودی؛ بغض کردم حرفها را خودخوری کردمدلم ارگ است و ارگ از خشت؛ ویران شد چه ویرانی !یکی مثل منِ بدبخت در دام نگاه تویکی در تنگیِ آغوش زندان شد، چه زندانی !هلا ای پایتخت پیر! "طا"ی دستهدارت کو ؟بگیرد دست من را؛ آه ! "طهران" شد چه "تهرانی"پس از یوسف، تمام مصریان گفتند: عجب مصریبماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانیمن از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بودهبرو "گرد آفریدم" ! فصل پایان شد، چه پایانیحامد عسکری ...
ادامه مطلب
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه ما بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسان...
ادامه مطلب
بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما قرن هامان همگی ساکن سرگردانی بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفت...
ادامه مطلب