بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «علیرضا بدیع شاعر» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

محمدکاظم کاظمی / شاعر افغانستان

  • نیلوبلاگ

    بهزودی قدرت بیقدرتان تسلیم خواهد شدبه جایش دولت بیدولتان تحکیم خواهد شدجهان در قرن نو بر صفحۀ تقویم میرقصدوطن آمادۀ برگشتن تقویم خواهد شدقرانی مانده از قرنی غریبی در کف ملتکه آن هم بین دزد خوب و بد تقسیم خواهد شدبه قانون خدا نان حلالی مانده مردم راکه آن هم با قوانین بشر تحریم خواهد شدبه تنظیمات اصلی بازمیگردد بشر آخرو روی حالت «بل هم اضل» تنظیم خواهد شدخدا میگوید آن چیزی که من گفتم نشد انسانملک میگوید آن چیزی که ما گفتیم خواهد شدمحمد کاظم کاظمی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سالمندی در شعر شاعران پارسی

  • نیلوبلاگ

    عشق سالمندی در شعر شاعران پارسی؛«این شتری است که در خانه هر کسی میخوابد». حتماً شما نیز این جمله را بسیار شنیدهاید، چرا که مصادیق مختلفی دارد، یکی از آنها پیری است که به گفته صائب:مخند ای نوجوان، زن...

    ادامه مطلب
  • محسن شیخی / شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت

  • نیلوبلاگ

    محسن شیخیشاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفتشعر کبوتر با کبوتر باز .... یادش رفتپرواز گیسوی رهایت را کبوتر دیدشرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفتچشمان تو مانند دریایی جدا از همموسی تو را وقتی که دی...

    ادامه مطلب
  • فریدون مشیری / مرا میخواستی، تا شاعری را،

  • نیلوبلاگ

    فریدون مشیری / مرا میخواستی، تا شاعری را،ببینی روز و شب دیوانهی خویشمرا میخواستی، تا در همه شهر،ز هر کس بشنوی افسانهی خویشمرا میخواستی، تا از دل من،برانگیزی نوایِ بینواییبه صد افسون دهی هر دم فریبم،به دلسختی کنی بر من، خدایی!مرا میخواستی، تا در غزلها،تو را «زیباتر از مهتاب» گویم.تنت را «در میان چشمهی نور»شبانگاهانِ مهتابی بشویم.مرا میخواستی، تا نزدِ مردم،تو را الهامبخش ِ خویش خوانمبه بال نغمههای آسمانی،به بامِ آسمانهایت نشانم؛مرا میخواستی تا از سر ِ نازببینی پیش پایت زاریم رابخوانی هر زمان در دفترِ منغم ِ شب تا سحر بیداریم رامرا میخواستی امّا چه حاصل؟برایت هر چه کردم باز کم بود!مرا روزی رها کردی در این شهر،که این یک قطره دل، دریایِ غم بود!تو را میخواستم تا در جوانی،نمیرم از غم بیهمزبانی،غمِ ...

    ادامه مطلب
  • خاطره فریدون مشیری بزم شاعران

  • نیلوبلاگ

    از زبان فریدون مشیری : عرض می شود در طبقه ی دوّم منزلی که بنده زندگی می کنم، آپارتمانی هست که همسایه ی محترم دیگری در آن زندگی می کند. یک شب، بنده آمدم که ماشینم را در گاراژ بگذارم، دیدم مهمان های همسایه ی محترم، ماشین ها را ردیف گذاشتند جلوی خانه و از قرار معلوم، دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران.من هم ناچار ماشینم را بردم تعمیرگاه و نامه ای نوشتم و جلوی یکی از ماشین ها گذاشتم به این مضمون:«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد. اگر شما ماشینتان را چند متر جلوتر گذاشته بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا گاراژ بروم.ارادتمند: فریدون مشیری»صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از مهمان ها که خطّاط معروفی ست - و نامشان استاد بوذری است- از قرار جزء مهمان ها بوده با خط خوش، نامه ای نوشته و ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا بدیع / ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ

  • نیلوبلاگ

    علیرضا بدیع : ﺟﺒﺮﯾﯿﻠﻢ ﭘﺮ ﺯﺩ ﺍﺯ ﺑﺎﻣﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﯾﺎﺭ ﻏﺎﺭﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺭ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺑﺮ ﺳﺮ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪ! ﺁﻩ!ﻣﺴﺠﺪﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﺮﺗﻊ ﺍﻧﮕﻮﺭﻫﺎﯼ ﻧﻮﺑﺮ ﺍﺳﺖﭼﻮﻥ ﺣﻼﻝ ﻣﻦ ﻧﺸﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺮﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺷﻌﺮﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ، ﺧﺎﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﺩﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺭﺍ ﭼﻨﺪﯼ ﺳﺖ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻣﺎ ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺷﺮﻡ ﺑﺮ ﺭﻭ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﮐﻮ ﻗﻄﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ؟ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﻭ ﭼﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺿﺮﺑﺖ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻡﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺳﺠﻮﺩ ﻧﺎﺗﻤﺎﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﺎ: ﺭﻭﺯ ﺟﺰﺍ، ﺭﻭﯼ ﺻﺮﺍﻁﭘﺲ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭﯼ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺳﻼﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ#ﻋﻠﯿﺮﺿﺎ_ﺑﺪﯾﻊ ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا آذر : بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود

  • نیلوبلاگ

    علیرضا آذر : بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود آن به هر لحظهی تبدار تو پیوند منم آنقدر داغ به جانـــم کـــه دماوند منم با توام ای شعر … و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد و زمـــان چنبـــره زد کار به دستم بدهد من تورا دیدم و آرام به خاک افتادم و از آن روز کـــه در بند تـــوام آزادم بی تو بی کار و کسم وسعت پشتم خالیست گل تــو باشی من مفلوک،دو مشتم خالیست تو نباشی من از اعماق غرورم دورم زیـــر بیرحم ترین زاویـهی ساطورم با توام ای شعر ، به من گوش کن نقشه نکش حرف نزن گــوش کن ریشه به خونابه و خـــون میرسد میوه که شد بمبِ جنون میرسد محضِ خودت بمب منم،دورتر میترکـــم چند قدم دورتـــر حضرتِ تنهـــای بـــه هم ریخته خون و عطش را به هم آمیخته دست خراب است،چ...

    ادامه مطلب
  • شعر بلند علیرضا آذر / اینبار فقط شعرم از : علیرضا آذر

  • نیلوبلاگ

    روحی که کنارم بود هذیان مصور شددر ثانیه ای مجبور نبض از تک و تا افتاداینگونه مقدر بود اینگونه مقرر شدما حاصل من با توست قانون ضمیر این استدنیای شکستن هاست ما جمع مکسر شدسیگار پس از سیگار کبریت پس از کبریتروح از ریه ام دل کند در متن شناور شدفرقی که نخ...

    ادامه مطلب
  • شعر زیبای لبخند شاعر / سیمین بهبهانی / بر لب یار شوخ دلبندم

  • نیلوبلاگ

    شعر زیبای لبخند شاعر سیمین بهبهانیبر لب یار شوخ دلبندم خفته لبخند گرم زیبایی خنده نه ، بر کتاب عشق و امید هست دیباچه ی فریبایی خنده نه دعوتی ست ، عقل فریب بهر آغوش آرزومندی قصه ی محرمانه یی دارد ز خوشی های وصل و پیوندی چون شراب خنک به جام بلور هوس انگیز و تشنگی افزاست جام اول ز می نگشته تهی جام های دوباره باید خواست نقش یک خواهش است و می ریزد زان لبان درشت افسون ریز گرمی و لذتی به جان بخشد همچو خ...

    ادامه مطلب
  • رازق فانی( شاعر افغانستانی) / خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها

  • نیلوبلاگ

    خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوایکی خندد ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغاچه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملاچه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیاعجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب میناشبی در کنج ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا بدیع / و من از آتش و از تار و پود پنبه تنت

  • نیلوبلاگ

    و من از آتش و از تار و پود پنبه تنتچه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنتمن آتشم و تو از پنبه ای مراقب باشخدا نکرده نیفتد گذار من به تنتدمی به آینه ها فوت کن بهاراندام !گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !برای من یکی از چارخانه ها کافی ستکه میهمان بشوم روی پیرهن به تنتبرقص « معبد بشکوه چین » که دیدنی استطواف دامن گلدار ترکمن به تنترسیده آن شب قدری که جبرییل شومو باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...ع...

    ادامه مطلب
  • بیوگرافی و اشعار هالینا پوشویاتوسکا شاعر لهستانی

  • نیلوبلاگ

    هالینا پوشْویاتُوسْکا(زادهٔ ۹ مه ۱۹۳۵ در چستوهووا – درگذشتهٔ ۱۱ اکتبر ۱۹۶۷ در ورشو)شاعر و نویسندهٔ نامدار زن لهستانی و یکی از مهمترین چهرههای ادبیات مدرن لهستان است. بسیاری هالینا پوشویاتوسکا را جزو بهترین شاعران زن لهستان و همردیف برندهٔ جایزه نوبل، ویسلاوا شیمبورسکا میدانند. هالینا نخستین ش...

    ادامه مطلب
  • علیرضا آذر / خواب دیدم که شعر و شاعر را

  • نیلوبلاگ

    خواب دیدم که شعر و شاعر را هر دو را در عذاب میخواهی از تعابیرِ خوابها پیداست خانهام را...خراب میخواهی خانهام را خراب میخواهی؟ دست در دستِ دیگری برگرد دست در دستِ دیگری برگرد خانهام را خراب خواهی کرد چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد میآمد... از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجـماد میآمـد... علیرضا آذر ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا آذر / حالا خورشید روبرومه

  • نیلوبلاگ

    حالا خورشید روبرومه، دیگه فصل سایه مُرده جاده ها دیگه تمومن، یکی تنهاییمو بُرده حالا باید باورم شه، آسمون ابری نداره دیگه فانوسی نمیخوام، ماهِ آسمون بیداره ((علیرضا آذر)) ...

    ادامه مطلب
  • شـوق روزگار کودکی / شاعر: معینی کرمانشاهی

  • نیلوبلاگ

    خواننده: علیرضا افتخاریآهنگساز: استاد علی تجویدیشاعر: معینی کرمانشاهی یادم آمـد، شـوق روزگار کودکیمـستی بهار کودکی رنگ گل جمال دیگر درچمن داشتآسمان جلای دیگر پیش من داشت شور وحـال کودکی برنگردد دریغـاقیــل وقال کودکی برنگردد دریغـا به چشـم من همه رنگی فریبـا بوددل دور از حسد من شکیبا بود نه مراسوز...

    ادامه مطلب
  • شعر سنگ مزار ایرج میرزا شاعر

  • نیلوبلاگ

    شعر ایرج میرزا برای سنگ قبرش: ای نکویان که در این دنیایید یا ازین بعد به دنیا آیید این که خفتست در این خاک منم ایرجم ایرج شیرین سخنم مدفن عشق جهان است اینجا یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده بدنیا فن من مدفن عشق بود مدفن من آنچه از مال جهان هستی بود صرف عیش وطرب ومستی بود هر که را روی خوشخوین...

    ادامه مطلب
  • از شعرهای معروف علیرضا آذر

  • نیلوبلاگ

    من خرابم بنشین،زحمت آوار نکش نفست باز گرفت،این همه سیگار نکش آن به هر لحظه ی تب دار تو پیوند، منم آنقدر داغ به جانم ،که دماوند منم توله گرگی ،که در اندیشه ی شریانِ منی کاسه خونی،جگری سوخته مهمان منی چَشم بادام،دهان پسته،زبان شیر و شکر جام معجونِ مجسم شده این گرگ پدر ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا شتابی (باران): می بخشی اگر دل ز تو رنجاندم و رفتم

  • نیلوبلاگ

    علیرضا شتابی (باران): می بخشی اگر دل ز تو رنجاندم و رفتم چشمان غزل خوان تو خیساندم و رفتم افسوس که در برکه ای از اشک جدایی نیلوفر دل پای تو پیچاندم و رفتم من خاطره ی گنگ شبی با تو شدن را در دفتر دل خواندم و سوزاندم و رفتم دیوار و در خانه سراغ تو گرفتند تاعکس تو بر آینه چسباندم و رفتم شاید نکنی باور از آغاز جدایی حتی دل خود از خود خود راندم و رفتم شرمنده ام از اینکه به تقویم دلت باز ناخواسته یک فاجعه گنجاندم و رفتم دیشب ولی از کوچه ی خوابم که گذشتی از روی تعصب غزلی خواندم و رفتم ...

    ادامه مطلب
  • علیرضا بدیع : شبیخون

  • نیلوبلاگ

    از شبیخون تو دارم یادگاری بعد تو در دل من دانه شد باغ اناری بعد تو هیچکس فنجان اوقات مرا شیرین نکرد چای خوردم با زنان بی شماری بعد تو رفتی و مثل پلی متروکه در خود ریختم رد شده از استخوان هایم قطاری بعد تو ای که روزی سر به روی شانه هایم داشتی می برم بر شانه ام سنگ مزاری بعد تو علیرضا بدیع...

    ادامه مطلب