بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «عمران صلاحی بهار» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

یدالله گودرزی/شعر بهاری

  • نیلوبلاگ

    دوباره زوزه ی شیطان، دوباره غرّشِ جنگبهار می شکفد از شکافِ تنگِ تفنگبهار می شکفد از نفیرِ خمپارهبهار می رسداز راه چون سفیرِ فشنگشکوفه های جوان مثلِ زخم می رویندبه زیرِ بارشِ بی انتهای دشنه و سنگجهان، تباه شد از انتحار ِ آدمهادوباره زخم وگلوله، دوباره تیغ و سُرنگمگر بهار شما را نمی کند آگاه؟!مگر بهار ندارد برایتان فرهنگ؟!از آسمانِ تباهی اسید می باردچرا به خاطره پیوسته شعرِماه و پلنگ؟!دوباره کاوشِ اعصابِ مردمانِ زمین!فتاده روی جهان، جنگ، مثل یک خرچنگ*اگر که آدمیان، سازِ صُلح بردارندبهار می شکفد در حریری از آهنگخدا کند همه ایمان بیاوریم به عشقبه یُمنِ بوی بهار، این بهارِ رنگارنگ...☘️#یدالله_گودرزی #شعر_امروز #آنک بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خیام / در فصل بهار

  • نیلوبلاگ

    در فصل بهار اگر بتی حورسرشتیک ساغر مب بردهدم بر لب کشتهرچند به نزد عامه باشد زشتسگ به ز من است اگر کنم یاد بهشت#خیام_ نیشابوری...

    ادامه مطلب
  • ملک الشعرای بهار / برشو ای رایت روز از در شرق

  • نیلوبلاگ

    ملک الشعرای بهار : برشو ای رایت روز از در شرقبشکف ای غنچهٔ صبح از بر کوهدهر را تاج زر آویز به فرقکامدم زین شب مظلم بهستوهای شب موحش انده گستراندک احسان و فراوان ستمیمطلع یأس و هراسی تو مگرسحر حشر و غروب عدمیتو شنیدی که منم برخی شبآری اما نه چنان ابراندودبیفروغ مه و نور کوکبچون یکی زنگی انگشتآلودماه چون بیوهزنان پوشیدهبه حجاب سیه اندر، همه تنسخت پوشیده جمال از دیدهتا ندانندکه پیرست آن زننجم ناهید نهان ساخته رودر پس ابر عبوس غمگینمردم چشم من اندر پی اوچون کسی کش به چه افتاده نگینمانده ازکار درین ظلمت عامبه فلک برقلم تیرِ دبیرزانکه بر جای مرکب ز غمامدهر پرکرده دواتش از قیرمشتری بسته درین ابر سیاهسیه چهره از بیم فرجامیواندر امواج بخار جانکاهگم شده شعشعهٔ بهرامیعاشقم من به شبی میناییخوش و لیلیوش ...

    ادامه مطلب
  • فاضل نظری : بهار پشت زمستان بهار پشت بهار

  • نیلوبلاگ

    فاضل نظری : بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این تکرار!نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلونگاه کردن وقتی که در نگاهت خار!اگر به شهر روی طعنه های رهگذراناگر به خانه بمانی غم در و دیوار!نمانده است تورا در کنار همراهیکه دوستان تو را می خرند بادینار!نه دوستان صفحاتی زهم پراکندهکه جمع کردنشان درکنار هم دشوار!به صبرشان که بخوانی به جنگ مشتاق اندبه جنگشان که بخوانی نشسته اند کنار!تو از رعیت خود بیمناکی و همه جارعیت است که تشویش دارد از دربار!کتاب کهنه تاریخ را نخوانده ببنددلم گرفت از این گردش و از این تکرار! " فاضل نظری " ...

    ادامه مطلب
  • شعر جالب ملک شعرای بهار خطاب به سعدی شیرازی

  • نیلوبلاگ

    سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟ یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟ هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوس ...

    ادامه مطلب
  • احمد شاملو : بهار آمد ، نبود اما حیاتی

  • نیلوبلاگ

    احمد شاملو : بهار آمد ، نبود اما حیاتی درین ویران سرای محنت آور بهار آمد ، دریغا از نشاطی که شمع افروزد و بگشایدش در ! از : احمد شاملو ____مطالب مرتبطـ :____ اشعار احمد شاملو مطالب مربوط به فصل بهار...

    ادامه مطلب
  • بیژن ترقی / ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

  • نیلوبلاگ

    تا بهار دلنشین آمده سوی چمنای بهار آرزو بر سرم سایه فکنچون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذرتا که گلباران شود کلبه ویران من تا بهار زندگی آمد بیا آرام جانتا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشانچون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمیچون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهانتا بهار دلنشین آمده سوی چمنای بهار آرزو بر سرم سایه فکنچون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذرتا که گلباران شود کلبه ویران من باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتمچون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتمای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه امباز آ چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام از بیژن ترقی ____مطالب مرتبط : ____ :: ♫♫ شعر ترانه و تصنیف ...

    ادامه مطلب
  • نامه های ماندگار / نامه ی عاشقانه ملک الشعرای بهار

  • نیلوبلاگ

    این متن نامه ملک الشعرای بهار به سودابه صفدری(بهار) پیش از ازدواج است درحالی که هنوز او را ندیده و تنها وصف او را از دوستان شنیده بوده است.دوست ابدی من قربانت شوم. با این که شما را ندیدهام، از بخت خودم اطمینان دارم که گنجینهی عزیز و ثابتی برای قلب و روح خویش انتخاب نمودهام. ولی نمیدانم احساسات شما از چه قرار است. عزیزم من خودم را برای شما معرفی مینمایم.یک جوان ثابت العقیدهی خوش قلب، فعال و ساعی، پر حرارت و با غیرت، در دوستی محکم و در دشمنی با اهمیت. حیات من در یک فامیل خوش اخلاق متدین بوده و در دامان مادر فاضله و حق پرستی تربیت شده ام. در فامیل ما خست و دروغگوئی، اصراف و هرزه خرجی موجود نبوده و نیست. به ما یعنی به خود و خواهر و دو برادرم، همواره توصیه شده است که کار کن و فعال بوده و نان خود...

    ادامه مطلب
  • عمران صلاحی / می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست

  • نیلوبلاگ

    می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم یک بار نشد روی تو را سیر ببینم با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم اما نشد "از باغ تو یک میوه بچینم "* ای کاش در آن لحظه که سر می روم از خویش در زلف تو پیچد نفس بازپسینم عمران صلاحی...

    ادامه مطلب
  • عمران صلاحی / صدایت را جرعه-جرعه می نوشم

  • نیلوبلاگ

    صدایت را جرعه-جرعه می نوشم مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم جوانه ها دهان می گشایند و نام تو را می خوانند چه لبان شناوری داری در آب های صدا چشمانم را می بندم و تن به صدایت می سپارم نام کوچکم در صدایت شکفته می شود □ تمام آبشاران را واداشته ای با هیاهو بریزند تا صدایم به گوشت نرسد تمام جنگل ها را واداشته ای برگ هاشان را به صدا درآورند تا صدای مرا نشنوی تمام پرندگان را به آواز خواندن واداشته ای تا صدای من گم شود مدام حرف میزنی تا من حرفی نزنم! □ می ترسم در حسرت تو بمیرم! و تابوتم بر نیل روان باشد و امواج نیلگون مرثیه خوان ناکامی من باشند نمی خواهم افسانه...

    ادامه مطلب