
از قسمت و حکمت ای خدا خسته شدماینبار نیلوبلاگ برای من فقط معجزه نیلوبلاگ کناز من پس از تو چیز زیادی نمانده استجز چشمهای تر که به در خشک می شودبگو به خاطره هایت دگر خیالی نیستشب گذشته دلم را عصب کشی کردمروی نبودت هم حسا...
ادامه مطلب
تا دسته دسته موی تو جوگندمی که شددیدم چه سرزمین پر از خیر و برکتیست-ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده امتو قهوه می خوری و من نمی برد خوابم-تو در کنار خودت نیستی نمی دانیکه در کنار تو بودن چه عالمی دارد-دکتر فرامرز عرب عامری...
ادامه مطلب
اي هجر تو وصل جاوداني اندوه تو عيش و شادمانيدر عشق تو نيم ذره حسرت &nbs...
ادامه مطلب
گرچه اندر بزم کم گويد سخن يک دم او گرمي صد انجمن بي پران را ذوق پروازي دهد پشه را تمکين شهبازي دهد با سلاطين در فتد مرد فقير از شکوه بوريا لرزد سرير از جنون مي افکند هويي به شهر وارهاند خلق را از جبر و قهر مي نگيرد جز به آن صحرا مقام کاندرو شاهين گريزد از حمام قلب او را قوت از جذب و سلوک پيش سلطان نعره ي او لاملوک آتش ما سوزناک از خاک او شعله ترسد از خس و خاشاک او بر نيفتد ملتي اندر نبرد تا درو باقيست يک درويش مرد آبروي ما ز استغناي اوست سوز ما از شوق بي پرواي اوست خويشتن را اندر اين آئينه بين تا ترا بخشند سلطان مبين حکمت دين دل نوازيهاي فقر قوت دين بي نيازيهاي فقر مؤمنان را گفت آن سلطان دين «مسجد من اين همه روي زمين » الامان از گردش نه آسمان مسجد مؤمن بدست ديگران ...
ادامه مطلب
هر روز می روم به مسیری که دیدمت جایی که عاشقانه به جانم خریدمت جایی که دیدم ای گل زیبا شکفته ای اما برای اینکه بمانی نچیدمت یادم نرفته است که چشمان خسته ام افتاده در نگاه تو بود و ندیدمت یعنی ندیدم آمده باشی برای من اما به چشم آمده ها می کشیدمت گر من خدات میشدم ای نازنین من این گونه با وق...
ادامه مطلب
هالینا پوشْویاتُوسْکا(زادهٔ ۹ مه ۱۹۳۵ در چستوهووا – درگذشتهٔ ۱۱ اکتبر ۱۹۶۷ در ورشو)شاعر و نویسندهٔ نامدار زن لهستانی و یکی از مهمترین چهرههای ادبیات مدرن لهستان است. بسیاری هالینا پوشویاتوسکا را جزو بهترین شاعران زن لهستان و همردیف برندهٔ جایزه نوبل، ویسلاوا شیمبورسکا میدانند. هالینا نخستین ش...
ادامه مطلب
در سرم دختر پیری عصبی می رقصد شهر بر روی سر من عربی می رقصد این جهان با همــه ی دغدغه هایش دارد روی یک جمجمه ی یک وجبی می رقصد سال ها رفته و از برق نگاه تـــو هنوز مرد دیوانه به سازی حلبی می رقصد مـــاه افتـــــاده بر آب و منـــم افتاده در آب اشک می ریزم و او نصفه شبی می رقصد کاش آغـــوش مرا عطر تـ...
ادامه مطلب
این روزها چه قدر هوای تو می کنم حتی غروب، گریه برای تو می کنم گاهی کنار پنجره ام می نشینم و چشمی میان کوچه، رهای تو می کنم خیره به کوچه می شوم اما تو نیستی یاد تو، یاد مهر و وفای تو می کنم خود نامه ای برای خودم می نویسم و آن را همیشه پست به جای تو می کنم وقتی که نامه می رسد از سوی من به من می خوانم و دوباره هوای تو می کنم فرامرز عرب عامری ...
ادامه مطلب