بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «فرامرز عرب عامری شب یلدا» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

شعر هر شب /محمدعلی بهمنی

  • نیلوبلاگ

    تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شببدینسان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شبتبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاهچه آتش ها که در این کوه برپا میکنم هر شبتماشاییست پیچ و تاب آتش، آه خوشا بر منکه پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جاناچگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بی کسی،ها میکنم هرشبتمام سایه ها را می کشم در روزن مهتابحضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شبدلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنهاچه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب#محمدعلى_بهمنی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • راه شب / عاکف خراسانی

  • نیلوبلاگ

    راه شب / عاکف خراسانیبلور ماه بر آمد به سقف شیشه ی شبچه دلکش است خدایا طلوع بیشه ی شببساط دشت سفید از حریر مهتاب استهمیشه نیست سیاهی طریق و پیشه ی شبز غنچههای ستاره که بر درخت شب استعیان شود که به نور است عمق ریشه ی شبدوباره همهمه ی زندگان فروکش کردکنون تویی و سکوت و ره همیشه ی شبسخن مگوی که گویی به خواب شیرین رفتز سمت کوه نیامد صدای تیشه ی شب بخوانید...

    ادامه مطلب
  • فرامرز عرب عامری / اینبار برای من فقط معجزه کن

  • نیلوبلاگ

    از قسمت و حکمت ای خدا خسته شدماینبار نیلوبلاگ برای من فقط معجزه نیلوبلاگ کناز من پس از تو چیز زیادی نمانده استجز چشمهای تر که به در خشک می شودبگو به خاطره هایت دگر خیالی نیستشب گذشته دلم را عصب کشی کردمروی نبودت هم حسا...

    ادامه مطلب
  • ابوالقاسم حالت /مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنش

  • نیلوبلاگ

    ابوالقاسم حالت ( هدهد میرزا )مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنشتاریک و روشن است ز نورضعیف شمع شد شاد و گشت گرم تماشا همین که دیدبرگرد شمع دو سه پروانه اند جمع از روی شوق زوجه ی خود را به پیش خواند گفتا...

    ادامه مطلب
  • وحشی بافقی / دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

  • نیلوبلاگ

    دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل ح...

    ادامه مطلب
  • فرامرز عرب عامری / ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده ام

  • نیلوبلاگ

    تا دسته دسته موی تو جوگندمی که شددیدم چه سرزمین پر از خیر و برکتیست-ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده امتو قهوه می خوری و من نمی برد خوابم-تو در کنار خودت نیستی نمی دانیکه در کنار تو بودن چه عالمی دارد-دکتر فرامرز عرب عامری...

    ادامه مطلب
  • امید صباغ نو / مثل هرشب هوس عشق خودت زد به سرم

  • نیلوبلاگ

    امید, صباغ, نو : مثل هرشب, هوس عشق خودت, زد به سرم چند ساعت شده از زندگيم بی خبرم اين همه فاصله ، ده جاده و صد ريل قطار بال پرواز دلم کو که به سویت بپرم؟ از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و ...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : باغبان، پیر گریان شبیخون خورده گفت: -" بی تو ای غنچه گل سرخ همه گل هایم گل حسرت شده اند و نسیم، بوی بی باوری و تسلیم بوی تن در دادن دارد! ... خاک اگر خاک کرامت باشد دهن باغ پر از فریاد است و درخت، سرخی کینه ی گل را می سراید با خشم کاش؛ ای کاش باز در باغ گل سرخی بود!" باغبان بر سر نعش گل سرخ نشست گل سرخ، آخرین سرخ گل خون آلود گل شهیدِ نعره ی باغستان گل سرخ، تیرباران شده ی جوخه ی یخ زیر رگبار زمستانی شب خواب آزادی رویش می دید. قلب سبز گل سرخ با صدایی خونین در شب باغ سرود: -"از شب سرد زمستان تا سحر سحر سرخ بهار فاصله فریاد است! تا گل سرخ شدن راهی نیست می توانی گل سرخی باشی!" باغبان اشکش را با پر شال چهل تکه زدود. سروده ای از ایرج جنتی عطایی...

    ادامه مطلب
  • محتشم_کاشانی / آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من است

  • نیلوبلاگ

    آنچه هر شب بگذرد از چرخ ، فریاد من استوآنچه آن مَه را به خاطر نگذرد یاد من استآنچه بر من کارها را سخت میسازد مدامبیثباتیهای صبرِ سست بنیاد من استمیگریزد صید از صیاد ؛ یا رب ! از چه رودائم از من میگریزد آن که صیاد من است ؟!من ز در بیرون و اهل بزم اندر پیچ و تابکان پری را چشم بر در ، گوش بر داد من استامشبم محروم از او ، اما بسی شادم که غیراین گمان دارد که او در وحدت آباد من استاز شعف هر دم که نظم محتشم سنجید و گفتآن که خواهد گور خسرو کَنْد ، فرهاد من است ...محتشم کاشانی...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشید

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم؟پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم؟ چرا به من شک میکنی؟ من که منم برای تولبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هقهقمو؟ گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرونبودنت مرگ منه راهی این سفر نشو نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسهبری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدامصدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانههام اگر چه من به چشم تو کمم، قدیمیام، گممآتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم گریه نمیکنم نرو،آه نمیکشم بشینحرف نمیزنم بمون،بغض نمیکنم ببین ای...

    ادامه مطلب
  • ایرج جنتی عطایی : شب آشیان شبزده رسیدهام به ناکجا، مرا به خانهام ببر

  • نیلوبلاگ

    ایرج جنتی عطایی : شب آشیان شبزده،چکاوک شکستهپررسیدهام به ناکجا، مرا به خانهام ببر کسی به یاد عشق نیست،کسی به فکر ما شدناز آن تبار خودشکنتو ماندهای و بغض من از این چراغ مردگیاز این بر آب سوختناز این پرنده کشتن واز این قفس فروختن چگونه گریه سر کنمکه یار غمگسار نیستمرا به خانهام ببرکه شهر، شهر یار نیست مرا به خانهام ببرستاره دلنواز نیستسکوت نعره میزندکه شب ترانهساز نیست مرا به خانهام ببرکه عشق در میانه نیستمرا به خانهام ببراگر چه خانه، خانه نیست از این چراغ مردگیاز این بر آب سوختناز این پرنده کشتن واز این قفس فروختن چگونه گریه سر کنمکه یار غمگسار نیستمرا به خانهام ببرکه شهر شهر یار نیست ایرج جنتی عطایی ...

    ادامه مطلب
  • یدالله_گودرزی / شعر شب یلدا

  • نیلوبلاگ

    پاییزِ برگریزمانند یک مسافر ِغمگیناز کوچه های ابریِ آذرعبور کردو کوله بار ِ رنگیِ خود رابر دوشِ خُشکِ درختان نهادپاییز برگریزبا گامهای ریزاز روی سنگفرشِ زردِ خیابان گذشتبا مهرِ مهربان وداع کردو دستِ آبیِ آبان رابا خود گرفت و بُردپاییز برگریز گذر کرد و بعد از آنباراندر بُهت ِسردِ پنجره ها یخ زدصحرادر چشمِ سبزِ درختانسپید شد !پاییز رفته بودوَ یلدابا چشم هایی از بلور و بنفشهمی گریست !#دکتریدالله_گودرزی ...

    ادامه مطلب
  • مولای جان مولانا : روزها فکر من این است و همه شب سخنم

  • نیلوبلاگ

    مولای جان مولانا : روزها فکر من این است و همه شب سخنمکه چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟به کجا می روم آخر ننمایی وطنممانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرایا چه بوده است مراد وی از این ساختنمجان که از عالم علویست یقین میدانمرخت خود باز برآنم که همانجا فکنممرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاکچند روزی قفسی ساخته ام از بدنمای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوستبه هوای سر کویش پر و بالی بزنمکیست در گوش که او میشنود آوازمیاکدامیست سخن میکند اندر دهنمکیست در دیده که از دیده برون می نگردیا چه جانست نگویی که منش پیرهنمتا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایییکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنممی وصلم بچشان تا در زندان ابداز سر عربده مستانه بهم درشکنممن به خود نامدم این جا که به خود باز رومآن که ...

    ادامه مطلب
  • دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم

  • نیلوبلاگ

    دکتر افشین یداللهی : آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیمدر آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیمداغیم، نمیفهمیم؛ تا فاجعه راهی نیستسردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیماز مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیمشعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیمچشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیماین فصلِ پریشان را برگی بزن و بگذردر متنِ شبِ بیماه، دنبالِ چه میگردیم؟بیداریِ رویایی، دیدی که حقیقت داشتما خاطرههامان را از خواب نیاوردیمتردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشمآرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیمافشین_یداللهی ...

    ادامه مطلب
  • لیلا_کسری (هدیه) / بگو در شبای تو چی میگذره

  • نیلوبلاگ

    بگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهبی تو عمرم مثل آهنگ سکوتتوی لحظه های خالی میگذرهتو به میخونه نرو عزیز منمن تو دستای تو پیمونه می شمبا همه مستی و آشفتگیممن برای تو یه میخونه می شمبگو در شبای تو چی میگذرهبی من از شبای تو کی میگذرهدیگه...

    ادامه مطلب
  • استاد شهریار / شباب عمر عجب با شتاب می گذرد

  • نیلوبلاگ

    شباب عمر عجب با شتاب می گذرد بدین شتاب خدایا شباب می گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد ...

    ادامه مطلب
  • سیمین بهبهانی / امشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنم

  • نیلوبلاگ

    سیمین بهبهانیامشب اگر یاری کنی، ای دیده توفان می کنمآتش به دل می افکنم، دریا به دامان می کنممی جویمت، می جویمت، با آن که پیدا نیستیمی خواهمت، می خواهمت، هر چند پنهان می کنمزندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهانپرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنمیا ...

    ادامه مطلب
  • بهروز یاسمی / آه اگر این شب بی سایه به پایان برسد

  • نیلوبلاگ

    با توام امشب و می ترسم از آن سان بی توکه پس از این شب و شب های فراوان بی توآه اگر این شب بی سایه به پایان برسدچه کنم با تب فردای هراسان بی توخوش به حال من خوشبخت سر افشان با توبد به حال من بدبخت پریشان بی توبا توام امشب و می خوانم از اندوه اتاقبهت فردا شب این کلبه حیران بی توتو نباشی و نریزی و نپاشی در آنبه چه کار آیدم این خانه ویران بی تو؟به تماشای عبور چه کسی باز شودچشم این پنجره رو به خیابان بی...

    ادامه مطلب
  • نادر نادرپور / یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام

  • نیلوبلاگ

    پیکر تراش پیرم و با تیشه خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنمناز هزار چشم سیه را خریده امبر قامتت که وسوسهی شستشو در اوستپاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهمدزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنمدست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام اما تو چون بتی که به بت ساز نن...

    ادامه مطلب
  • امیرحسین آقایی / خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم

  • نیلوبلاگ

    شاعر : امیرحسین آقایی خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم مثل نوریم به دنبال سحر میگردیم همچو دردیم آن سرمان نا پیدا استهمچو دارو به دنبال اثر میگردیمچون کلاغیم تا کنون پر بستهخستگانیم به دنبال خبر میگردیممثل دریای خروشان دائما در جنگیممردان زمینیم به دنبال خطر میگردیمفصل سردیم تماما یخبندانروح خاکیم به دنبال سفر میگردیممرغ بادیم به بالای درختی هستیم از سر ظلم به دنبال تبر میگردیم ...

    ادامه مطلب