بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «فواد میر» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

امیرحسین پناهنده / رباعیات

  • نیلوبلاگ

    در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...

    ادامه مطلب
  • اهلی شیرازی / هرگز به یُمنِ عشق نمیرد چراغ ما

  • نیلوبلاگ

    تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ ماهرگز به یُمنِ, عشق نمیرد, چراغ مامستِ فراغتیم به اقبال مِیفروشخلوتنشین به خواب نبیند فراغ ماپروردهی هوای گلستانِ آن گُلیمتابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ ماماراست خوشگوارتر ...

    ادامه مطلب
  • سلمان ساوجی / جان من میرقصد از شادی

  • نیلوبلاگ

    سلمان ساوجی :جان من میرقصد از شادی، مگر یار آمدهستمیجهد چشمم همانا وقت دیدار آمدهستجان بیمارم به استقبال آمد، تا به لبقوتی از نو مگر، در جان بیمار...

    ادامه مطلب
  • امیر جان صبوری / متن شعر ترانه شهر خالی، جاده خالی ...

  • نیلوبلاگ

     شهر خالی، جاده خالی ...شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالیجام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالیکوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبانباغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالیوای از دنیا که یار از یار می ترسدغنچه های تشنه از گلزار می ترسندعاشق از آوازه دیدار می ترسدپنجه خنیاگران از تار می ترسدشهسوار از جاده هموار می ترسداین طبیب از دیدن بیمار می ترسد.سازها بشکست و درد شاعرانه از حد گذشتسال های انتظاری بر من و تو بد گذشتآشنا نا آشنا شد تا بلی گفتم بلا شدگریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدمسنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدمآب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید.چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفتآسمان افسانه ما را به دست کم گرفتجام ها جوشی ندارند عشق آغوشی نداردبر من و بر ناله هایم هیچ کس گ...

    ادامه مطلب
  • امیر خسرو_دهلوی / نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دست

  • نیلوبلاگ

    امیر_خسرو_دهلوی / نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل در دستچشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مستپرده بدرید، کس این راز نخواهد پوشیدغنچه بشکافت، سرش باز نخواهد پیوستای که از سحر دو چشم تو، پری بسته شودآدمی نیست که چشم از تو تواند بربستتا به گلزار جهان سرو بلندت برخاستهر نهالی که نشاندند به بستان بنشستبهر خون ریز مرا دست چه مالی چندین؟خون من به که بریزی و بمالی بر دستهر که جان در ره جانان ندهد مرده بودمرده هم بدهد اگر در تن او جانی هستچشم خسرو نتوان بست که در خواب مبینمنع هندو نتوان کرد که صورت مپرست #امیر_خسرو_دهلوی...

    ادامه مطلب
  • میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»

  • نیلوبلاگ

    میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»هزار بار مرا مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی استگذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردمزدست این همه جان کندن، این چه جانسختی استرسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد، دگر این منتهای بدبختی استرجال ما همه دزدند و دزد، بدنام استکه دزد گردنه، بدنامِ دزد پاتختی استرجال صالح ما، این رجال خنثای اندکه از رجال دگر، امتیازشان لختی استزنان کشور ما زندهاند و در کفن اندکه این اصولِ سیه بختی، از سیه رختی استبمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داریکه هر که مُرد شد آسوده، زنده در سختی است. ...

    ادامه مطلب
  • حضرت مولانا / چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی

  • نیلوبلاگ

    چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنینی به خدا که از دغل چشم فراز میکنیچشم ببستهای که تا خواب کنی حریف راچونک بخفت بر زرش دست دراز میکنیسلسلهای گشادهای دام ابد نهادهایبند کی سخت میکنی بند کی باز میکنیعاشق بیگناه را بهر ثواب میکشیبر سر گور ...

    ادامه مطلب
  • امیرحسین آقایی / خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم

  • نیلوبلاگ

    شاعر : امیرحسین آقایی خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم مثل نوریم به دنبال سحر میگردیم همچو دردیم آن سرمان نا پیدا استهمچو دارو به دنبال اثر میگردیمچون کلاغیم تا کنون پر بستهخستگانیم به دنبال خبر میگردیممثل دریای خروشان دائما در جنگیممردان زمینیم به دنبال خطر میگردیمفصل سردیم تماما یخبندانروح خاکیم به دنبال سفر میگردیممرغ بادیم به بالای درختی هستیم از سر ظلم به دنبال تبر میگردیم ...

    ادامه مطلب
  • شعر طنز خر / ایرج میرزا

  • نیلوبلاگ

    ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮ...

    ادامه مطلب
  • شعر طنز "امیرحسین خوشحال"

  • نیلوبلاگ

    شعر طنز سفر : به منظور صفا و عشق و حالی!سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود وهوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادرپدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیمبه سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) دو ساعت بعد داداش بزرگمخرید از س...

    ادامه مطلب
  • امیر خسرو دهلوی / صد دل فتاده پیش به هر نیم گام تست

  • نیلوبلاگ

    برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...

    ادامه مطلب
  • شعر سنگ مزار ایرج میرزا شاعر

  • نیلوبلاگ

    شعر ایرج میرزا برای سنگ قبرش: ای نکویان که در این دنیایید یا ازین بعد به دنیا آیید این که خفتست در این خاک منم ایرجم ایرج شیرین سخنم مدفن عشق جهان است اینجا یک جهان عشق نهان است اینجا عاشقی بوده بدنیا فن من مدفن عشق بود مدفن من آنچه از مال جهان هستی بود صرف عیش وطرب ومستی بود هر که را روی خوشخوین...

    ادامه مطلب
  • فواد میر شاه ولد / به گیسوان سیاهت کلاف می گویند

  • نیلوبلاگ

    به گیسوان سیاهت کلاف می گویند به شانه های بلند تو قاف می گویند نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت حجــاب کن بـه حجابت غلاف مــی گویند قبول کرده ام این را که عاشقت هستم بـــه گریـــه های بلند اعتراف مـی گویند تجمعی که اساسا به موت وابسته ست به سر به زیـــری من اعتکاف می گویند گذشته از خط قرمز لبت خبر داری؟ بــه رنگ قرمز تند انحراف می گویند "هزار وعده ی خوبان یکی وفا نکند" تــو فرق میکنی آخر خلاف میگویند *** قبیله ام بـــه زبـــان مولف تاتـــی همیشه فاصله ها را شکاف می گویند فواد میر شاه ولد ...

    ادامه مطلب
  • عمران صلاحی / می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست

  • نیلوبلاگ

    می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم یک بار نشد روی تو را سیر ببینم با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم اما نشد "از باغ تو یک میوه بچینم "* ای کاش در آن لحظه که سر می روم از خویش در زلف تو پیچد نفس بازپسینم عمران صلاحی...

    ادامه مطلب
  • مولانا : ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما

  • نیلوبلاگ

    مولانا : ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما ...

    ادامه مطلب
  • علی بهادر : گفتی که میروی به خدا میسپاری ام

  • نیلوبلاگ

    علی بهادر : گفتی که میروی به خدا میسپاری ام من باورم شده تو مرا دوست داری ام ته مانده های آب غرورم فنا شده ست باور نمیکنم که تو باور نداری ام لبخند میزنی تو و از من گذشته ای من در خزان رفتنت اما به زاری ام این زخم ها که کوه نمک را چریده اند! دیگر نمک نزن تو به این زخم کاری ام بستی بهار بودن خود را که تا ابد در بین دشت های نبودت بکاری ام از چشم های خیس من اما نرفته ای "بازآ گلم به این همه چشم انتظاری ام" برگشته ام دوباره که درکم کنی ولی یادم نبود هیچ که باور نداری ام... ...

    ادامه مطلب