
خانم اجازه هست که در قصّه ای جدیدتصمیمتان عوض شود و عاشقم شوید؟آخر تو هیچ وقت قدیمی نمیشویمانند آرزوی خرید لباس عیدآخر تو... بگذریم، چه تغییر میکند؟اوضاع ما دو تا پس ازین مدّت مدیدآنروز یادم است زنِ دستهای توبد جور مردِ دست مرا کرد نا امیدهی نبض دستهای من آنروز مینشستهی پلک چشمهای من آنروز میپریدیادم نرفته است که در قاب عکسِ حوضپوشیده بود عکس تو پیراهن سپیدیادم نرفته است که لبهای قرمزتخون، چکّه چکّه، چکّه شد از چاقویم چکیدمن فکر میکنم که تو را دفن کردهامدر گوشه ی حیاط، کنار درخت بیدمن فکر میکنم که شبی سبز میشوداز خون چشم های سیاهت زنی جدیدآب و گلاب، دسته گل صورتی و سرخامروز هم سلام، زن لاغر سپیدآیا اجازه هست در این قصّه ی جدیدتصمیمتان عوض شود و عاشقم شوید؟حامد ابراهيم پور ...
ادامه مطلب
غوغای نگاه ..سر به زیر انداختم در آینه ، جای نگاهمثل مژگان سر نهم هر لحظه بر پای نگاهآبرویم را نمی ریزد به پایش ، آینهشرم می گیرد مرا در بر ، در اثنای نگاهغیرت آیینه را حیرت ، تلافی میکندگل نخواهد کرد از بلبل تمنّای نگاهرخنه در دل ، فتنه و آشوب بر پا می کندپای در کار ست دائم ، کار فرمای نگاهمحرم باغ تجلّی ساز ، چشمان مرادر حریم دل شود تا عالم آرای نگاهگوشه ی چشمان تو ، خنیاگر میخانه هاستساغر از خود می شود بی خود به مینای نگاهمی دهد بر باد روزی آه ، جاه ظلم راشوخ چشمان بلا را نیست پروای نگاهمردم آزاری نمی بیند کسی ، از چشم تومی بخور منبر بسوزان ست غوغای نگاهجواد مهدی پور بخوانید...
ادامه مطلب
1-رنج دادی مرا به ناوکِ ناز/رنج هایی که سالیان دراز .../گفته ام بارها؛ بگویم باز:/" دست من نیست؛ دوستت دارم."//2-چشمم آن قدر سوی ابرو نیست/اشتیاقش به زلف و گیسو نیست/روی او جز به عشق، نیکو نیست/بیدلِ ...
ادامه مطلب
چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...
ادامه مطلب
این بار هم بهانه گرفتی؛ نیامدیقلب مرا نشانه گرفتی؛ نیامدیگفتی: بیا بیار دلِ پر بهانه رااما خودت بهانه گرفتی؛ نیامدیشاید که آمدیّ و ندیدم جمال دوستشاید مرا فسانه گرفتی، نیامدیآری؛ خیالِ خالِ تو، می ارز...
ادامه مطلب
شعرعروضی فارسی-انگلیسی,، 21 ساله شد.(از آذر ماه سال 1377 تا حال، نخستین های عروض انگلیسی, را در چهار شاخه به وجود آورده ایم و امیدواریم با حمایت فرهیختگان بتوانیم روح شعرموزون فارسی را به ادبیات انگلیسی,...
ادامه مطلب
پاییز این مسافر غمگین رسیده استبر قالی ِ قشنگ ِ زمین آرمیده استپاییز ِ زرد، مثل غزالی گریزپااز دستِ هجمه های زمستان رمیده استآنقدر خسته است که از فرطِ خستگیگویی که جاده های زمان را دویده استدر دست او ...
ادامه مطلب
محمد علی رضا پور(قالب شعری سروش)صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/عشق، آتش در این میان افروخت/با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//کوه وقتی سفید می پوشد/در دل من امید می جوشد/یادِ فردای جلگه...
ادامه مطلب
محمد علی رضاپور : فردا که ناگهانچشمان بسته٬ باز و نظرباز می شوندبر بال خاطرات٬ نبینیم بار شرم!این هدیه نیست در خور چشمان آسمان....
ادامه مطلب
از جمالت نگفته ام چندان. شرمناک از خطایم ای بانو!چه کنم؟ جامعه پر از درد است. مرد دردآشنایم ای بانو! از تماشای شعر لبریزت، از نگاه تغزل انگیزتاز گذشت شکایت آمیزت، من پر از ماجرایم ای بانو! آن قدَرها ص...
ادامه مطلب
کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود منی که زیسته بودم مدام در پاییز چنان به دام عزیز تو بسته است دلم که خود نه پای گریزش بود ...
ادامه مطلب
ترانه، خانه ندارد. بخوان ترانه سرا! بخوان ترانه ی این دخترِ بدونِ سراترانه، خانه ندارد. چه کار باید کرد؟ دلی شبانه ندارد. چه کار باید کرد؟ شبانه، جوجه ی ناآشنا به بال زدن چو آشیانه ندارد، چه کار با...
ادامه مطلب
پوریای ولی :از دفتر عشق، راز میخوان و مگویمَرکب پی این قافله میران و مگویخواهی که دل و دین به سلامت ببریمیبین و مکن ظاهر و میدان و مگویپوریای_ولیLet's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
نادر نادرپور : من آن درختِ زمستانی ، بر آستانِ بهارانمکه جز به طعنه نمی خندد،شکوفه بر تن عریانمزنوشخندِ سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشتمنی که در شبِ بی پایان،گواهِ گریه ی بارانمشکوهِ سبز بهاران را،بَرین کرانه نخواهم دیدکه رنگِ زرد خزان دارد،همیشه خاطرِ ویرانم...کجاست بادِ سحرگاهان ، که در صفای پس از بارانکند به یادِ تو ، ای ایران! به بوی خاکِ تو مهمانم #نادر_نادرپور...
ادامه مطلب
همراه بادها به سفر رفتمتا سال های دور ِ مه آلودهخاکم همیشه تشنه و خونی بودتا بوده روزگار همین بوده.هم دوش بادها به سفر رفتممی سوخت زخم کنده ی من:تاریخهی قرن قرن قرن...عقب می رفتقالیچه ی پرنده ی من، تاریخ.هربار نعش آریوبرزن بوددر کوه های یخ زده ی خونی...
ادامه مطلب
پاییز امد… شب بازهم سلامت میدهد… مار سیاه رنگ شب میخزد گوشه دنج تنهاییت… و گاهی … چشمانت را رقص باران های بی موقع پاییز میرباید…سرت را سینه دفترچه خاطراتت… و ایینه نیم قد همیشه بیدار… مینشیند به تماشای تو… صدا ها میروند به قبرستان … خواب چشمان مردمان شهر را میرباید.. و تو میمانی و ضربان قلب.. ساعت روی دیوار… کلاع ها هم میخوابند.. و تو هنوز همچون شعله ای .. زیر خاکستر خاطرات… بیداری.. نه سیگار هایت...
ادامه مطلب
پیکر تراش پیرم و با تیشه خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنمناز هزار چشم سیه را خریده امبر قامتت که وسوسهی شستشو در اوستپاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهمدزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنمدست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام اما تو چون بتی که به بت ساز نن...
ادامه مطلب
به شاعرانگی حامد ابراهیم پور تعظیم می کنم.... همراه بادها به سفر رفتمدر آسمان علائم طوفان بودسرهایمان مناره شدند، اماتیمور لنگ حافظ قرآن بود!.در قرن های بعد نفهمیدیمدر کاسه ای که بود، همان آش استتاریخ، دست صاحب ِشمشیر استشمشیر در قلاف ِ قزلباش است.با خنده در لباس تو می خوابیدمهمان ِ آخر شبی ِ بعدیمی مردم و فرار نمی کردماز جنگ های مذهبی ِ بعدی!.می مردم و فرار نمی کردمنعشم هزار سال جوان می شدمانند ی...
ادامه مطلب
آرام باش اما هوشیارآسوده باش اما آمادهلطیف باش اما بُرندهفروتن باش اما با صلابترقص مردان خدا لطیف باشد و سبکگویی برگ است که بر روی آب میروداندرون چون کوه و صدهزار کوهو برون چون کاه#شمس_تبریزی ...
ادامه مطلب
زندان آن زنمانتوی قرمزش بود زندان آن پلیس ها ماشین سیاه شان زندان پدرم کت و شلوار راه راهش بود که راه اداره را فراموش نمی کرد زندانی های زیادی در خیابان راه می روند با تلفن حرف می زنند سیگار می کشند مثلا آن زن زندانش آشپزخانه ی کوچکی ست یا آن مرد که زندانش را در آغوش گرفته و دنبال شیر خشک می گردد یا...
ادامه مطلب