
نادر نادرپور : من آن درختِ زمستانی ، بر آستانِ بهارانمکه جز به طعنه نمی خندد،شکوفه بر تن عریانمزنوشخندِ سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشتمنی که در شبِ بی پایان،گواهِ گریه ی بارانمشکوهِ سبز بهاران را،بَرین کرانه نخواهم دیدکه رنگِ زرد خزان دارد،همیشه خاطرِ ویرانم...کجاست بادِ سحرگاهان ، که در صفای پس از بارانکند به یادِ تو ، ای ایران! به بوی خاکِ تو مهمانم #نادر_نادرپور...
ادامه مطلب
پیکر تراش پیرم و با تیشه خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنمناز هزار چشم سیه را خریده امبر قامتت که وسوسهی شستشو در اوستپاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهمدزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنمدست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام اما تو چون بتی که به بت ساز نن...
ادامه مطلب