
نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:«چه سیبهای قشنگی!حیات نشئه تنهایی است.»و میزبان پرسید:قشنگ یعنی چه؟_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکالو عشق، تنها عشقترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس.و عشق، تنها عشقمرا به وسعت اندوه زندگیها برد،مرا رساند به امکان یک پرنده شدن._ و نوشداروی اندوه؟_ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش. و حال شب شده بود.چراغ روشن بود.و چای می خوردند. _ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی._ چقدر هم تنها!_ خیال میکنمدچار آن رگ پنهان رنگها هستی._ دچار یعنیعاشق._ و فکر کن که چه تنهاستاگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد_ چه فکر نازک غمناکی!_ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست._ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو دست منبسط نور روی شانه آنهاست. _ نه، وصل ممکن نیست،هم...
ادامه مطلب
یکروز می آیی که من، دیگر دچارت نیستماز صبر ویرانم ولی، چشم انتظارت نیستم یکروز می آیی که من، نه عقل دارم نه جنوننه شک به چیزی، نه یقین، مست و خمارت نیستم شب زنده داری می کنی، تا صبح زاری می کنیتو بی قراری می کنی، من بی قرارت نیستم پاییز تو سر میرسد، قدری زمستانی و بعدگل میدهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم زنگارها را شسته ام، دور از کدورت های دورآیینه ای پیش توام، اما کنارت نیستم دور دلم دیوار نیس...
ادامه مطلب