
صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیمشب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیمپای ما نقطهصفت در گروِ دامن بودبه تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیمبه شکار آمده بودیم ز معمورهی قدسدانهی خال تو دیدیم، گرفتار شدیمخانهپردازتر از سیل بهاران بودیملنگر انداخت خِرَد، خانهنگهدار شدیمنرود دیدهی شبنم به شکر خواب بهارعبث افسانهطراز دل بیدار شدیمعالم بیخبری طرفه بهشتی بوده استحیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیمصائب از ک...
ادامه مطلب
شعر بیدار از بهترین شعرهای منوچهر آتشی بر دست سیمگونه ی ساقی روشن کنید شمع شب افروز جام را با ورد بی خیالی باطل کنید سحر سخن های خام را من رهنورد کوه غروبم به باغ صبح پای حصار نیلی شبها دویده ام از لاشه های گند هوس ها رمیده ام مستان سرشکسته ی در راه مانده را با ضربه های سیلی ، سیلی سرزنش هشیار کرده ام تا بشکنم سکوت گران خواب قلعه ها واگه شوم ز قصه ی سرداب های راز زنجیر های وحشی پرسش را چون بردگان وحشی از خواببیدار کرده ام کوتاه کن دروغ شب نیست بزمگاه پری ها شب ، نیست با سکوت لطیفش جهان راز از آبهای رفته به دریای دوردست و از برگ های گمشده در پیچ و تاب ها نج...
ادامه مطلب