بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «حسین منزوی وقتی تو نیستی» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

امیرحسین پناهنده / رباعیات

  • نیلوبلاگ

    در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...

    ادامه مطلب
  • شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی توسط محمدعلی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    شعرعروضی فارسی-انگلیسی,، 21 ساله شد.(از آذر ماه سال 1377 تا حال، نخستین های عروض انگلیسی, را در چهار شاخه به وجود آورده ایم و امیدواریم با حمایت فرهیختگان بتوانیم روح شعرموزون فارسی را به ادبیات انگلیسی,...

    ادامه مطلب
  • بهروز یاسمی / از همین دور روی تو را می بوسم

  • نیلوبلاگ

    گر چه در دورترین شهر جهان محبوسماز همین دور ولــی روی تو را می بوسمگر چــه در سبزترین باغ ولی خاموشمگر چه در بازترین دشت ولی محبوسمخلوت ساکت یک جــوی حقیرم بی توبا تــــو گسترده گــی پهنـــه اقیانوسما...

    ادامه مطلب
  • نگاهی به نظریهی توانش ادبی و نقش آن در تفسیر شعر

  • نیلوبلاگ

    یکی از نظریههای ادبی معطوف به خواننده که در اواخر قرن بیستم، توسط مایکل ریفاتر(1)، معناشناس فرانسوی، مطرح شد نظریهی توانش ادبی در تفسیر شعر است. مطابق این نظریه شعر نوعی کاربرد ویژهی زبان است و برخ...

    ادامه مطلب
  • حمید مصدق / می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

  • نیلوبلاگ

    در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!تو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستیو تو چون...

    ادامه مطلب
  • آرش شفاعی / تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله ساز است

  • نیلوبلاگ

    تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله xadساز استزیبایـــی تــــو بیشxadتر از حدّ مجــــاز استهرچند که پوشیده غزل گفتهxad ام از توگفتند به اصلاحیه ی تازه نیـــاز استگفتند و ندیدند کـــــه آتش نفســـم منحتّی هوس بوسه ...

    ادامه مطلب
  • بهمن صباغ زاده : برادر! خــون تو از سینه ی من می زند بیرون

  • نیلوبلاگ

    بهمن صباغ زاده :برادر! خــون تو از سینه ی من می زند بیرونبمان در خانه ات ، جلاد گردن می زند بیرونسپر برداشتن را گازِ اشک آور نمی فهمدزِرِه سودی ندارد ، تیر از تن می زند بیروننگیــــری خــــرده بـ...

    ادامه مطلب
  • فریدون مشیری / سیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام

  • نیلوبلاگ

    من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام ،سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام ،چال اگر در دل آن صورت کنعانی هستبی برادر همه شب در پی چاه آمده ام ،شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستندمن به شبگردی این شهر سیاه آمده ام ،این همه تند مرو شعر مرا خسته مکنمن که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام،"فریدون مشیری"...

    ادامه مطلب
  • رسول یونان / به دست های تو فکر می کنم

  • نیلوبلاگ

    دست های تویادگاری هایی شگفت انگیزنداز سکونت ماه بر خاکوقتی زندگی تاریک می شودبه دست های تو فکر می کنموقتی کارها گره می خورنددرها باز نمی شوندبه دست های تو فکر می کنمدست های توبال هایی منندبرای فرار ا...

    ادامه مطلب
  • من با تو از شوکت نسیم سخن گفتم.

  • نیلوبلاگ

    من با تو از تمام درهای بسته که روزی باز خواهد شد _ شکوفههای نارنج،من با تو از شوکت نسیم سخن گفتم.هلیا، ژرف ترین پاک روبیها پیمانی ست با باد.بگذار باد بروبَد.بگذار که رستنیها به دست خویش برویند.از ت...

    ادامه مطلب
  • رودکی / بی روی تو خورشید جهانسوز مباد

  • نیلوبلاگ

    بی روی تو خورشید جهانسوز مبادهم بیتو چراغ عالم افروز مبادبا وصل تو کس چو من بد آموز مبادروزی که ترا نبینم آن روز مباد"رودکی"...

    ادامه مطلب
  • محسن شیخی / شاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفت

  • نیلوبلاگ

    محسن شیخیشاعر تو را دید و غم خود باز یادش رفتشعر کبوتر با کبوتر باز .... یادش رفتپرواز گیسوی رهایت را کبوتر دیدشرمنده شد از کار خود ، پرواز یادش رفتچشمان تو مانند دریایی جدا از همموسی تو را وقتی که دی...

    ادامه مطلب
  • محمد رفیعی / ديگر به هيچ چيزِ تو مشتاق نيستم

  • نیلوبلاگ

    ديگر به هيچ چيزِ تو مشتاق نيستم عكسِ تو هستم و به تو الصاق نيستم بالا نگه ندار مرا بيش ازين كه من ديوارهای سستِ تورا طاق نيستم محمد رفیعی...

    ادامه مطلب
  • صالح دُروند / هر تارِ موی تو غزلی عاشقانه است

  • نیلوبلاگ

    موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت محصول قرن چندم هجریxad ست قامتت شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده را لبxad هام در برابرِ انگورِ عس...

    ادامه مطلب
  • فرامرز عرب عامری / ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده ام

  • نیلوبلاگ

    تا دسته دسته موی تو جوگندمی که شددیدم چه سرزمین پر از خیر و برکتیست-ببین چقدر صمیمانه در تو حل شده امتو قهوه می خوری و من نمی برد خوابم-تو در کنار خودت نیستی نمی دانیکه در کنار تو بودن چه عالمی دارد-دکتر فرامرز عرب عامری...

    ادامه مطلب
  • حسین منزوی / آن فسرده در پاییز

  • نیلوبلاگ

    کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود منی که زیسته بودم مدام در پاییز چنان به دام عزیز تو بسته است دلم که خود نه پای گریزش بود ...

    ادامه مطلب
  • مهدی مظاهری / اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟

  • نیلوبلاگ

    مهدی, مظاهری, : اینکه, دلتــــــنگ توام, اقـــرار می خواهد, مـــگر؟ اینکه, از من دلخوری انکــــــار می خواهد, مگر؟ وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خو...

    ادامه مطلب
  • قربان ولیی / اعجـــــاب آوری ، به تو باید نگاه کرد

  • نیلوبلاگ

    قربان, ولیی, : اعجـــــاب آوری, ، به تو باید, نگاه, کرد از هوش می بری ، به تو باید, نگاه, کرد این چشمها برای تماشای تو کم است با چشمِ دیگری به تـــو ب...

    ادامه مطلب
  • استاد شهریار : برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردم

  • نیلوبلاگ

    استاد شهریار :برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سر کردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزان همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیارو من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سرو همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردمدر غمت داغ پدردیدم وچون در یتیماشکریزان هوس دامن مادر کردماشک ازآویزه ی گوش تو حکایت می کردپند ازاین گوش پذیرفتم ازآن درکردمپس از این گوش فلک نشنود افغان کسیکه من این گوش ز فریادو فغان کر کردمای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به دردیده را حلقه صفت دوخته بر در کردمشهریارا به جفا کرد چو...

    ادامه مطلب
  • اصغر معاذی : انگار دستهای "تو" تب دارند! لرزی عجیب در تنت افتاده

  • نیلوبلاگ

    اصغر معاذی :انگار دستهای "تو" تب دارند! لرزی عجیب در تنت افتادههـر چند بستهای چمـدانت را... مردی به پـای رفتنت افتادهدیر است و کفشهای "تو" بیتابند بگذار فارغ از غم رفتنهاتـا چــند کـوچه بـدرقهات باشد دستی که دور گــردنت افتادهدیگر میان بافهی موهایت انگشتهای شعلهور من نیستدر بــاد میروی و نمیدانی آتـش به جــان خـرمنت افتادهلبخندهای سرد و مه آلودت فریاد میزنند که دیگر عشقیِک اتفاق بود که مدتهاست از چشمهای روشنت افتادهباران گرفته حال و هوایم را... این بـار آخر است که میگـریمبر سینهات بگـیر و نوازش کن... امشب سری به دامنت افتاده"تو" دور میشوی و ملالی نیست... من ماندهام که دل بکنم یا جان!؟حــالا ببیــن همیــن غــم تـنـــهـــایی یک شب به فکـر کشتنت افتاده...!#اصغر_معاذی ...

    ادامه مطلب