تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله xadساز است
زیبایـــی تــــو بیشxadتر از حدّ مجــــاز است
هرچند که پوشیده غزل گفتهxad ام از تو
گفتند به اصلاحیه ی تازه نیـــاز است
گفتند و ندیدند کـــــه آتش نفســـم من
حتّی هوس بوسه ی تو روحxad گداز است
تو آمدی و پلک کسی بسته نمی شد
آن دکمه ی لامذهب تو باز که باز است
مغـــرورتر از قویـــی در حوضچــــه ی پـــارک
که دور و برش همهمه ی یک گله غاز است
گیسوت بلند است و گره دارد بسیار
جذابیت قصهxad ات از چند لحـاظ است
از زلف تـو یک تار بـــه رقص آمده در باد
چابکxadتر از انگشت زنی چنگ نواز است
عشق تو تصاویر بهارانه ی چالوس
پردلهره مانند زمستان هراز است
چون سمفونــــی نابغــــــهxad ای یکxadسره در اوج
وقتی که نشیب است؛ زمانی که فراز است
ای کـــاش کــــه هر روز بیایــــی و بگویـــــم:
می خواهم عاشق بشوم باز؛ اجازه است؟!
آرش شفاعی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی