بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «دارد» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

وحشی بافقی / دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

  • نیلوبلاگ

    دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل ح...

    ادامه مطلب
  • نادر ابراهیمی / آن کس که شتاب دارد، عاشق نیست،

  • نیلوبلاگ

    آن کس که شتاب دارد، عاشق نیست، تشنه یی ست که معشوق را چشمه ی آب شیرین تصور کرده است! وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد، رها می کند و می رود محبوب، چشمه ی آب شیرین نیست، هوای خنک دم صبح است... "نا...

    ادامه مطلب
  • محمد علی رضاپور / ترانه، خانه ندارد. بخوان ترانه سرا!

  • نیلوبلاگ

    ترانه، خانه ندارد. بخوان ترانه سرا! بخوان ترانه ی این دخترِ بدونِ سراترانه، خانه ندارد. چه کار باید کرد؟ دلی شبانه ندارد. چه کار باید کرد؟ شبانه، جوجه ی ناآشنا به بال زدن چو آشیانه ندارد، چه کار با...

    ادامه مطلب
  • رازق فانی( شاعر افغانستانی) / خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها

  • نیلوبلاگ

    خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوایکی خندد ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغاچه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملاچه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیاعجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب میناشبی در کنج ...

    ادامه مطلب
  • چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد / شیخ اجل سعدی شیرازی

  • نیلوبلاگ

    نظر خدای بینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشدهمه وقت عارفان را نظرست و عامیان رانظری معاف دارند و دوم روا نباشد به نسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیریبه حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودتنه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسیمگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباش...

    ادامه مطلب
  • غزل_آرامش / تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...

  • نیلوبلاگ

    تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...و واژه هاى وصال تو نورباران استبه بارگاِه بيانم تو حكم مى رانىوزير وقت،وفادار و تحت فرمان استسراى سبز سكوتم ترانه مى پوشدنسيِم نرِم نگاِه تو تا گل افشان استغروب غفلت غمناكمان اگر برسدفضاى فاصله ها فجِر نوِر ايمان استرداى رقص رهايى مناسب من نيستكه كنج كلبه ى غم، روحِ عشق،رقصان است!منم مسافر مست مسير معرفتت...بگو ميان دل اين غزل چه پنهان است؟؟؟غزل_آرامش ...

    ادامه مطلب
  • u200d"بادنجان بم آفت ندارد"

  • نیلوبلاگ

    u200d"بادنجان بم آفت ندارد" بیا ساقی بساط می فراز آرکه بی می زندگی لذت ندارد بزن بر آتش جان من آبیکه دیگه اشگم آن فرصت ندارد (مرا کیفیت چشم تو کافی است)چه غم گر باده کیفیّت ندارد ...

    ادامه مطلب
  • سیدمهدی نژادهاشمی / در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت

  • نیلوبلاگ

    در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت گم شده نیمه شبم را هوس در به درت مثل یک کشور اشغال شده بی تردید ترسم این است به این خاک نیافتد گذرت آدم برفی ِ از روز و شبش نا آگاه دگمه ای روی زمین است نیاید خبرت با خودت تا به کجا می کشی ام دیوانه سایه ای بی کس و کار است دلم پشت سرت زخم بیگانه ندارد به شعورم اثری نخریدم به تن و جان خودم جز خطرت چشم در چشم تو خود باختنم مشهود است عشق بازی تو و مردم صاحب نظرت خاک عالم به سر سلسله ی شاعر ها تا نپیچد نفس غیر به عطر سحرت دور تو آینه بندان شده از بخت بدم آخرین دوره شده دل نشکستن هنرت سیدمهدی نژادهاشمی...

    ادامه مطلب
  • مولانا / دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو

  • نیلوبلاگ

    خواهم گرفتن اکنون آن مایه صور را دامی نهادهام خوش آن قبله نظر را دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را اعدا که در کمینند در غصه همینند چون بشنوند چیزی گویند همدگر را گر ذرهها نهانند خصمان و دشمنانند در قعر چه سخن گو خلوت گزین سحر را ای جان چه جای دشمن روزی خیال دشمن در خانه دلم شد از بهر رهگذر را رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد میخواند یک به یک را میگفت خشک و تر را زان روز ما و یاران در راه عهد کردیم پنهان کنیم سر را پیش افکنیم سر را ما نیز مردمانیم نی کم ز سنگ کانیم بی زخمهای میتین پیدا نکرد زر را ...

    ادامه مطلب
  • اوحدی مراغه ای / قراری چون ندارد جانم اینجا

  • نیلوبلاگ

    قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟ چه میپرسی، که من حیرانم اینجا نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز ز چشم مدعی پنهانم اینجا اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی که من بیروی او نتوانم اینجا نگارینی که سرگرداند از من نگردانی، که سرگردانم اینجا مرا با دوست پیمانی قدیمست بدان پیوند و آن پیمانم اینجا ز زلفش برد ما غم هست بویی چنین زنده به بوی آنم اینجا به درد اوحدی دلشاد گشتم که آن لب میکند درمانم اینجا اوحدی مراغه ای ...

    ادامه مطلب