بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «رباعی ناب خیام» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

#چارانه#/ رباعی

  • نیلوبلاگ

    سرسبزترین فصلِ بهارت آنجاست امّیدِ تو و تاب و قرارت آنجاست، در پنجره، دیدارِ که را می جویی؟! در آینه بنگر که نگارت آنجاست! #یدالله_گودرزی...

    ادامه مطلب
  • امیرحسین پناهنده / رباعیات

  • نیلوبلاگ

    در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...

    ادامه مطلب
  • تک بیتی های ناب

  • نیلوبلاگ

    خویش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگی !!!هرچه می گردم نمی دانم کجا افتاده ام( فاضل نظری )ما را برای در به دری آفریده اندهی می رویم و جاده به جایی نمی رسد( حسین طاهری )حافظا تکیه به ایام چو سهو است و ...

    ادامه مطلب
  • شعر نابستانی

  • نیلوبلاگ

    خوشترین ایام من دردوران قدیمبودفصل تعطیلی تابستانمسیرروستای پدرمی رفتمشادوخندان اندرآن باغ بزرگ روستاهمره بادوستان میگشتمهرطرف سبزه وگل میدیدمهرطرف گل به چمن میدیدمگلای خوشبورامیچیدممیان آنهمه گل .من ...

    ادامه مطلب
  • خیام / در فصل بهار

  • نیلوبلاگ

    در فصل بهار اگر بتی حورسرشتیک ساغر مب بردهدم بر لب کشتهرچند به نزد عامه باشد زشتسگ به ز من است اگر کنم یاد بهشت#خیام_ نیشابوری...

    ادامه مطلب
  • گلچینی از رباعیات عمر خیام نیشابوری

  • نیلوبلاگ

    آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت خیام نیشابوری ....................... ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست این سبزه که امروز ...

    ادامه مطلب
  • محتشم_کاشانی / زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنید

  • نیلوبلاگ

    زاهدان منع ز دیر و می نابم مکنیدکوثر و خلد من این است عذابم مکنیدچشم افسونگرش از کشتن من کی گذردبر من افسانه مخوانید و بخوابم مکنیدمدعی را اگر آواره نسازم ز درشاز سگان سر آن کوی حسابم مکنیدمن خود از بادهٔ دیدار خرابم امشبمیمیارید و ازین بیش خرابم مک...

    ادامه مطلب
  • شعری ناب از مولانا در مورد پدر و مادر

  • نیلوبلاگ

    مادر اگر چه که همه رحمتست رحمت حق بین تو ز قهر پدر سرمه نو باید در چشم دل ور نه چه داند ره سرمه بصر بود به بصره به یکی کو خراب خانه درویش به عهد عمر مفلس و مسکین بد و صاحب عیال جمله آن خانه یک از یک بتر هر یک مشهور بخواهندگی خلق ز بس کدیه شان بر حذر بود لحاف شبشان ماهتاب روز طواف همشان در به در گر بکنم قصه ز ادبیرشان درد دل افزاید با درد سر شاه کریمی برسید از شکار شد سوی آن خانه ز گرد سفر در بزد از تشنگی و آب خواست آمد از آن خانه یتیمی به در گفت که هست آب ولی کوزه نیست آب یتیمان بود از چشم تر شاه در این بود که لشکر رسید همچو ستاره همه گرد قمر گفت برای دل من هر یکی در حق این قوم ببخشید زر گنج شد آن خانه ز اقبال شاه رو...

    ادامه مطلب
  • گلچین دوبیتی های ناب فایز دشتی

  • نیلوبلاگ

    خداوندا دلــــم از دین بــری شد ، اسیر دام زلف آن پــــــــری شد پری دید و پریشــــان گشت فایـز ، پری را هرکه دید از دین بری شد دوبیتی های فایز دشتی عارفانه دلم را جز تو کس دلبر نباشد ،به جز شور تو ام در سر نباشد دل فایز تو عمدا میکنی تنگ ،که تا جـای کس دیــــگر نباشد دوبیتی های فائز دشتی زیبا دل آرامی که پــا بر دل گذارد ،ستم باشد که پا بر گِل گذارد تمنـــــــایی که دارد یار فـــــایز ،قدم برچشم ما مشکل گذارد بهترین دوبیتی های فایز دشتی سحر شبنم چو بر گیسوش افتـــــــــاد ،در عالم شورشـــی از بوش افتــــــــاد خوش آن ساعت که فایز همچو گیسوش ،پریشـــــــانوار بر پهلوش افتــــــــــاد گلچین دوبیتی های فایز دشتی نه هر چشمی ز جسمی میبرد جان ،نه هر زلفی دلی سازد پریشان نه هر دلبر ز فا...

    ادامه مطلب
  • از اشعار ناب و زیبای مولانا جلال الدین محمد (مولوی)

  • نیلوبلاگ

    چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها بر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبش در هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگها بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگها با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها گر نی که کورندی چنین آخر بدیدندی چنان آن سو هزاران جان ز مه چون اختران آونگها چون از نشاط نور تو کوران همی بینا شوند تا از خوشی راه تو رهوار گردد لنگها اما چو اندر راه تو ناگاه بیخود میشود هر عقل زیرا رسته شد در سبزه زارت ب...

    ادامه مطلب
  • رباعیات ناب خیام نیشابوری

  • نیلوبلاگ

    حکیم عمر خیام نیشابوری : با تو به خرابات اگر گویم رازبه زانکه به محراب کنم بی تو نمازای اول و ای آخر خلقان همه توخواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز ***** مي خوردن و شاد بودن آيين منستفارغ بودن ز كفر و دين دين منست گفتم به عروس دهر كابين تو چيستگفتا دل خرم تو كابين منست ***** از کوزهگري کوزه خريدم باريآن کوزه سخن گفـت ز هر اسراري شاهي بودم کـه جام زرينـم بوداکـنون شدهام کوزه هر خـماري ***** آن قـصر کـه با چرخ هميزد پهـلوبر درگـه آن شـهان نـهادندي رو ديديم کـه بر کنگرهاش فاختـهايبنشستـه همي گفت که کوکوکوکو ***** از آمدن بـهار و از رفـتـن دياوراق وجود ما همي ...

    ادامه مطلب
  • خیام نیشابوری / این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت

  • نیلوبلاگ

    این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت ........... نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است از حکیم عمر خیام نیشابوری...

    ادامه مطلب