
مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیستدر چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمریار بسیار است اما مهلت دیدار نیست آب و رنگ زندگی زیبا است در قصر خیالجلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست با نسیم عشق،باغ زندگی را تازه دارورنه کار روزگار که نه جز تکرار نیست ...
ادامه مطلب
فرزند خشمگين و خطا كار خويش رامادر! حلال كن كه سرا پا ندامتاست با چشم اشكبار، ز پيشم چو می روی سر تا به پای منغرق ملامت است. هر لحظه در برابر من اشک ريختی از چشم پر ملال تو خواندمشكايتی بيچاره من، كه به همه ی اشک های تو هرگز نداشت راه گناهمنهايتی تو گوهری كه در كف طفلی فتادهای من، ساده لوح كودک گوهر نديدهام گاهی به سنگ جهل، گهر را شكستهام گاهی به دست خشم به خاكش كشيدهام صد بار از خطا...
ادامه مطلب
مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادقآنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیندیا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباستنرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفتآنجا که منم حاجت مهتاب نباشد ...
ادامه مطلب