بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «سپهری» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

شعر کمتر منتشر شده از سهراب سپهری

  • نیلوبلاگ

    نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:«چه سیبهای قشنگی!حیات نشئه تنهایی است.»و میزبان پرسید:قشنگ یعنی چه؟_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکالو عشق، تنها عشقترا به گرمی یک سیب میکند مأنوس.و عشق، تنها عشقمرا به وسعت اندوه زندگیها برد،مرا رساند به امکان یک پرنده شدن._ و نوشداروی اندوه؟_ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش. و حال شب شده بود.چراغ روشن بود.و چای می خوردند. _ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی._ چقدر هم تنها!_ خیال میکنمدچار آن رگ پنهان رنگها هستی._ دچار یعنیعاشق._ و فکر کن که چه تنهاستاگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد_ چه فکر نازک غمناکی!_ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست._ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو دست منبسط نور روی شانه آنهاست. _ نه، وصل ممکن نیست،هم...

    ادامه مطلب
  • سهراب سپهری / روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.

  • نیلوبلاگ

    روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد.در رگ ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره...

    ادامه مطلب
  • سهراب سپهری / نه تو می مانی و نه اندوه

  • نیلوبلاگ

    نه تو می مانی و نه اندوه ،و نه هیچ یک از مردم این آبادی!به حبابِ نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت،غصه هم می گذرد،!آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند،لحظه ها عریانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز "سهراب سپهری" ...

    ادامه مطلب
  • سهراب سپهری / بزرگ بود و از اهالی امروز بود ( به یاد فروغ فرخزاد)

  • نیلوبلاگ

    سهراب سپهریبزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلکهاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دستهاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می ...

    ادامه مطلب
  • شعر تابستان سهراب سپهری

  • نیلوبلاگ

    دشت هایی چه فراخ كوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد؟من دراین آبادی پی چیزی می گشتمپی خوابی شایدپی نوری ، ریگی ، لبخندیپشت تبریزی ها غفلت پاكی بود كه صدایم می زدپای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادمچه كسی با من حرف می زد ؟سوسماری لغزیدراه افتادمیونجه زاری سر راهبعد جالیز خیار ، بوته های گ...

    ادامه مطلب