
راه شب / عاکف خراسانیبلور ماه بر آمد به سقف شیشه ی شبچه دلکش است خدایا طلوع بیشه ی شببساط دشت سفید از حریر مهتاب استهمیشه نیست سیاهی طریق و پیشه ی شبز غنچههای ستاره که بر درخت شب استعیان شود که به نور است عمق ریشه ی شبدوباره همهمه ی زندگان فروکش کردکنون تویی و سکوت و ره همیشه ی شبسخن مگوی که گویی به خواب شیرین رفتز سمت کوه نیامد صدای تیشه ی شب بخوانید...
ادامه مطلب
به گاه مرگ بیا یک نفس کنارم باشبه زندگی نشدی پس به مرگ یارم باشبیا و دست مرا در میان دست بگیردمی قرار ده جان بی قرارم باشبیا کنار من و انتهای کارم بینبیا و شاهد این حال و روز زارم باشبیا که عمر همه بی...
ادامه مطلب
رفتم اگر خسته ای از من و دیدار منمی روم و می رود زحمت بسیار منعشق ندا می دهد ترک سر آنگه قدمپر خَم خونین بود راه به هنجار مناین همه را مشتری کشته پس از دیگریهیچ مبدّل نشد رونق بازار منهر چه ک...
ادامه مطلب
عماد خراسانی : دم به دم حلقه اين دام شود تنگتر و من دست و پايي نزنم خود ز كمندت نرهانم سرپر شور مرا نه شبي اي دوست به دامان تو شوي فتنه ساز دلم و سوز نهانمساز بشكسته ام و طائر پر بسته نگاراعجبي نيست كه اين گونه غم افزاست فغانم نكته عشق ز من پرس به يك بوسه كه داني پير اين دير جهان مست كنم گر چه جوانمگر ببيني تو هم آن چهره به روزم بنشيني نيم شب مست چو بر تخت خيالت بنشانمكه تو را ديد كه در حسرت ديدار دگر نيست "آري آنجا كه عيان است چه حاجت به بيانم؟ عماد خراسانی ...
ادامه مطلب
عماد خراسانی : اشکها آهسته ملغزند بر رخسار زردم آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل ناله ای گر داشتم در گوشه ی ویرانه کردم روز وشبها رهسپر گشتند و افزودند دائم شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم گفت آخر با تو دردم اشک گرم و آه سردم میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم من که بودم؟">بودم؟ یا چه بودم؟ یا چه هستم؟ یا چه کردم؟ عماد خراسانی ...
ادامه مطلب
دامن از چنگ غم یار رها خواهم کردگره از کار دل خون شده وا خواهم کرددر دلی نیست نشانی ز وفا من هم نیزگر کند عمر وفا، ترک وفا خواهم کردپای یک گل ننشینم که چنین خوار شومبعد از این رقص کنان کار صبا خواهم کرد حیف، عادت به وفا کرده دل خون شده امورنه می گفت...
ادامه مطلب
عاکف خراسانی : رفتی و در فراقت خاک سیه به سر شدصحرا و کوه و هامون از آب دیده تر شدگفتم مگر به گریه آرام گیرد این دلدامان جامه تر شد احوال دل بتر شدگفتم مگر به زاری عزمت دگر نمایمهیچ اعتنا نکردی آن گریه ها هدر شدرفتی و پیش چشمم تاریک گشت عالمافلاک واژگون گشت دور جهان دگر شددر جستجوی رویت این ...
ادامه مطلب
چندی است تند، می گذریم از کنار همظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایمچون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلنددیری است وا گذاشته در انتظار هم... چشم من و تو راز نهان فاش می کندتا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنندعاشق شوند و...
ادامه مطلب
گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام "سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند اینک استاده به عشق تو همین یک نفرم ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق تو ام شاهدم رنگ رخ و حالت چشمان ترم عاکف استاد سخن سعدی شیرین سخن است ختم این شعر به فرموده سعدی سپرم گر برانی ز درت بنده فرمان تو ام "می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم "2 عاکف خراسانی 1 . خاک من زنده به تاثیر هوای لب توست سازگاری نکند آب و هوای دگرم (...
ادامه مطلب