1 1 :
اشکها آهسته ملغزند بر رخسار زردم
آرزو دارم روم جایی که دیگر بر نگردم
شاه مرغان چمن بودم ولی چون بوم بیدل
ناله ای گر داشتم در گوشه ی ویرانه کردم
روز وشبها رهسپر گشتند و افزودند دائم
شامها داغی به داغم روزها دردی به دردم
عهد کردم این پریشانی دگر با کس نگویم
گفت آخر با تو دردم اشک گرم و آه سردم
میروی و میروم پیمانه گیرم تا ندانم
من که 1">بودم؟ یا چه بودم؟ یا چه 1 یا چه 1
عماد خراسانی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی