بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «قاسم صرافان» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

ابوالقاسم حالت /مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنش

  • نیلوبلاگ

    ابوالقاسم حالت ( هدهد میرزا )مسکین به خانه رفت شب ودید مسکنشتاریک و روشن است ز نورضعیف شمع شد شاد و گشت گرم تماشا همین که دیدبرگرد شمع دو سه پروانه اند جمع از روی شوق زوجه ی خود را به پیش خواند گفتا...

    ادامه مطلب
  • قاسم صرافان / اولِ روضــه ميـــــرسد از راه

  • نیلوبلاگ

    قاسم, صرافان, : اولِ, روضــه ميـــــرسد از راه قدبلــند است و پرده ها كوتـــاه آه از آنشـب كه چشــمِ من افتاد پشـتِ پرده به تكه ای از مـــاه بچــه ی هيئـــتم منو حســــاس به دو چشـمِ تو و به رنگِ سيا...

    ادامه مطلب
  • ابوالقاسم حالت / سنگ تفرقه

  • نیلوبلاگ

    برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...

    ادامه مطلب
  • ابوالقاسم حالت / سنگ تفرقه

  • نیلوبلاگ

    ابوالقاسم حالت / سنگ تفرقه ------------------------------------------------------------پری رخی که ز من بوسه ای مضایقه دارددگر برای چه با من سر معاشقه دارد ؟.به جان رسیدم و دارم ز تنگی ِ قفس ِ خودهمان ملال که گردن ز تنگی یقه دارد .سخن مکن به برِ من ز کاخ ابیض و مجلسکه دل ، به جان تو نفرت از این دو منطقه دارد .از آن کسی که رسیده ست بارها به وزارت همیشه باش گریزان که سوء سابقه دارد .رییس مجلس شورا و زنگ وی به حقیقت چو کودکی است که در دست خویش جقجقه دارد .ز ما مپرس : چرا سرشکسته اید بدین سان ؟از آن بپرس که در دست سنگ تفرقه دارد .( ابوالقاسم حالت )-------------------------------------------------------غزل اجتماعی معاصر ...

    ادامه مطلب
  • حکیم ابوالقاسم فردوسی / وصیت خرد در شاهنامه فردوسی

  • نیلوبلاگ

    حکیم ابوالقاسم فردوسی : وصیت خرد در شاهنامه فردوسی *************** کنون ای خردمند وصف خرد بدین جایگه گفتن اندرخورد کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو برخورد خرد بهتر از هر چه ایزد بداد ستایش خرد را به از راه داد خرد رهنمای و خرد دلگشای خرد دست گیرد به هر دو سرای ازو شادمانی وزو...

    ادامه مطلب
  • ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد

  • نیلوبلاگ

    ابوالقاسم لاهوتی : ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ، دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ، یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد. دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد . جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ، دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟ گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی . تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد . شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ، جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد . دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد. باران دیده ی من در فصل دوری او صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد . ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار ابوالقاسم لاهوتی...

    ادامه مطلب
  • قاسم صرافان / میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی

  • نیلوبلاگ

    میگریزی از من و دائم عاشقت را میدهی بازی میشوی آهـوی تهرانـی، میشوم صیاد شیرازی فتـح دنیا کار آن چشم است، خون دلها کار آن ابرو هر لبت یک ارتش سرخ است گیسوانت لشگر نازی بس که خواندی «لیلی و مجنون» جَوّ ابیاتم «نظامی» شد مـیخــورَد یک راست بر قلبــم از نگاهت تیـــر طنازی وقت رفتــن چهــرهی شادت حـالت ناباوری دارد مثل بغض دختر سرهنگ در شب پایان سربازی در صدایت مثنــوی لرزید تا گذشت از روبـــروی مــا با نگاهی تند و پر معنا، یک بسیجی با موتور گازی ناخنت را میخــوری آرام پلکهایت میخــورد بـــر هـــم عاشق آن شرم و تشویشم پیش من خود را که میبازی عکسی از لبخند مخصوصت با سری پایین فرستادم مادرم راضــی شد و حالا مانده بابایت شود راضــی در کلاس از وزن میپرسی، با صدایت میپرم تا ابر آخرش شاعر نخواهی شد پ...

    ادامه مطلب