پری رخی که ز من بوسه ای مضایقه دارد
دگر برای چه با من سر معاشقه دارد ؟
.
به جان رسیدم و دارم ز تنگی ِ قفس ِ خود
همان ملال که گردن ز تنگی یقه دارد
.
سخن مکن به برِ من ز کاخ ابیض و مجلس
که دل ، به جان تو نفرت از این دو منطقه دارد
.
از آن کسی که رسیده ست بارها به وزارت
همیشه باش گریزان که سوء سابقه دارد
.
رییس مجلس شورا و زنگ وی به حقیقت
چو کودکی است که در دست خویش جقجقه دارد
.
ز ما مپرس : چرا سرشکسته اید بدین سان ؟
از آن بپرس که در دست سنگ تفرقه دارد
.
( ابوالقاسم حالت )
-------------------------------------------------------
غزل اجتماعی معاصر
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی