بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «قرار» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

مژگان عباسلو : چرا بــــــی قراری؟ چـرا درهمی؟

  • نیلوبلاگ

    مژگان عباسلو : چرا بــــــی قراری؟ چـرا درهمی؟ چـــــرا داغ داری؟ خــرابی؟ بَمی؟ مــــــگر ســــــــرنوشتِ منی اينقدر غم انگيـــز و پيچيــــــده و مُبـــهمی مَــرا دوست داری ولـــــی تا كجا؟ مَــرا تا...

    ادامه مطلب
  • محمد علی رستمی / بی قرار است قلم در دل طوفانی ما

  • نیلوبلاگ

    بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه ما بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسان...

    ادامه مطلب
  • وصال میانه ای / بی قرار است قلم در دل طوفانی ما

  • نیلوبلاگ

    بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما قرن هامان همگی ساکن سرگردانی بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفت...

    ادامه مطلب
  • محمد شریف / تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه..

  • نیلوبلاگ

    تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه.. مثل یک ماهواره ی تنها ، گـــم شدن در مدار یعنی چه.. حمله ی لشکر غزل دیدی؟،امشب از حس شعر لبریزم غرق آرامشی نمی فهمــی، لحظه ی انفجار یعنی چه.. می روی سمت یک فراموشی..،چمدانی گرفته ای در دست.. شاعـــری بی قــــرار می فهمد ، سوت تلــخ ِ قطار یعنی چه.. با صدای رسا که می خندی،بنده مسئول خنده ها هستم بی خیالـــی تو و نمی فهمــی ، شانه ی زیر بار یعنی چه.. دل من را زدی بـــه دریاهــا ، دل دریـــا ندیده ی ترســـو چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه.. مدتـــی می شود پـــر از دردم، مثل یک سال پیش حال خودت تو خودت...

    ادامه مطلب
  • اوحدی مراغه ای / قراری چون ندارد جانم اینجا

  • نیلوبلاگ

    قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟ چه میپرسی، که من حیرانم اینجا نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز ز چشم مدعی پنهانم اینجا اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی که من بیروی او نتوانم اینجا نگارینی که سرگرداند از من نگردانی، که سرگردانم اینجا مرا با دوست پیمانی قدیمست بدان پیوند و آن پیمانم اینجا ز زلفش برد ما غم هست بویی چنین زنده به بوی آنم اینجا به درد اوحدی دلشاد گشتم که آن لب میکند درمانم اینجا اوحدی مراغه ای ...

    ادامه مطلب