
در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!تو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستیو تو چون...
ادامه مطلب
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل ح...
ادامه مطلب
آن کس که شتاب دارد، عاشق نیست، تشنه یی ست که معشوق را چشمه ی آب شیرین تصور کرده است! وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد، رها می کند و می رود محبوب، چشمه ی آب شیرین نیست، هوای خنک دم صبح است... "نا...
ادامه مطلب
ترانه، خانه ندارد. بخوان ترانه سرا! بخوان ترانه ی این دخترِ بدونِ سراترانه، خانه ندارد. چه کار باید کرد؟ دلی شبانه ندارد. چه کار باید کرد؟ شبانه، جوجه ی ناآشنا به بال زدن چو آشیانه ندارد، چه کار با...
ادامه مطلب
شهر خالی، جاده خالی ...شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالیجام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالیکوچ کرده دسته دسته آشنایان عندلیبانباغ خالی باغچه خالی شاخه خالی لانه خالیوای از دنیا که یار از یار می ترسدغنچه های تشنه از گلزار می ترسندعاشق از آوازه دیدار می ترسدپنجه خنیاگران از تار می ترسدشهسوار از جاده هموار می ترسداین طبیب از دیدن بیمار می ترسد.سازها بشکست و درد شاعرانه از حد گذشتسال های انتظاری بر من و تو بد گذشتآشنا نا آشنا شد تا بلی گفتم بلا شدگریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدمسنگ سنگ کلبه ویرانه را بر سر زدمآب از آبی نجنبید خفته در خوابی نجنبید.چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفتآسمان افسانه ما را به دست کم گرفتجام ها جوشی ندارند عشق آغوشی نداردبر من و بر ناله هایم هیچ کس گ...
ادامه مطلب
داستان جالب عشق داریوش رفیعی به زهره : یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من دور از چشم رقیبان ، در کنار من حالیا خالیست جایت ای نگار من در شام تار من ...آخر کجایی زهره پرویز خطیبی درباره وی می گوید :شبی در دفتر روزنامه کار می کردم .برف سنگینی می بارید .دیدم کسی به پنجره می زند .داریوش رادیدم، سرو پا برهنه بدون کت و شلوار و کفش .آمد تو روی صندلی افتاد .گفتم چه شده ؟ ناگهان گریه کرد و گفت : زهره ..و با چشمان اشک آلود ترانه زهره را زمزمه کرد. هنگام مرگ وی در بیمارستان دوستداران وی دسته جمعی آهنگ ( یاد ازآن روزی که بودی زهره یار من ) را دسته جمعی خواندند وبه یادش شمع روشن کردند .درآن زمان بسیاری از مردم می خواستند بدانند زهره کیست که داریوش برای او ترانه خوانده است ؟ اوهزاران عاشق سینه چاک داشت .از...
ادامه مطلب
اصغر معاذی :انگار دستهای "تو" تب دارند! لرزی عجیب در تنت افتادههـر چند بستهای چمـدانت را... مردی به پـای رفتنت افتادهدیر است و کفشهای "تو" بیتابند بگذار فارغ از غم رفتنهاتـا چــند کـوچه بـدرقهات باشد دستی که دور گــردنت افتادهدیگر میان بافهی موهایت انگشتهای شعلهور من نیستدر بــاد میروی و نمیدانی آتـش به جــان خـرمنت افتادهلبخندهای سرد و مه آلودت فریاد میزنند که دیگر عشقیِک اتفاق بود که مدتهاست از چشمهای روشنت افتادهباران گرفته حال و هوایم را... این بـار آخر است که میگـریمبر سینهات بگـیر و نوازش کن... امشب سری به دامنت افتاده"تو" دور میشوی و ملالی نیست... من ماندهام که دل بکنم یا جان!؟حــالا ببیــن همیــن غــم تـنـــهـــایی یک شب به فکـر کشتنت افتاده...!#اصغر_معاذی ...
ادامه مطلب
طاهره قره العین : متن ترانه / گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مواز پی دیدن رخت همچو صبا فتادهu200fام خانه به خانه در به در کوُچه به کوچه کو به کومیرود از فراق توخون دل از دو دیده امدجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جودور دهان تنگ تو عارض عنبرین خطت غنچه به غنچه گل به گللاله به لاله بو به بوابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دلطبع به طبع دل به دل مهر به مهر و خو به خومهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پودر دل خویش «طاهره»گشت و ندید جز تو را صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو#طاهره_قرة_العين ...
ادامه مطلب
پویا آریانا : مث مرده هام وقتی دور از منی دارم رو تن گریه دست می کشم به تو بستگی داره بودن برام کنارت که باشم نفس می کشم تویی که فقط لایق بغضمی بمون و واسه گریه هام شونه باش بمون و تو آوار دلتنگیام اونی که دلم رو نمی شکونه باش تو که با منی حال من خوبه و یه دنیا پر از دلخوشی با منه تا وقتی نگام می کنی هستم و فقط پیش تو قلب من می زنه ازت دورم و درد نزدیکمه بدون تو باز زخم همبسترم بهم باز نزدیک شو خوب من بذار با تو باز از خودم بگذرم بدون تو تردید همخونه مو بدون تو دلشوره همسایمه برام خونه سلول سردیه که شب و روز هم صحبتم سایه مه مث مرده هام وقتی دور از منی دارم رو تن گریه دست می کشم به تو بستگی داره بودن برام کنارت که باشم نفس می کشم تو که با منی حال من خوبه و یه دنیا پر از دلخوشی با منه ت...
ادامه مطلب
یار من ، دلدار من ، غمخوار منمایه ی امید قلب زار مندوریت امشب روانم تیره کردلشکر غم را به جانم چیره کردز آتش اندوه ، جانم پاک سوختاین دل رنجیدهٔ غمناک سوختروزگاری با تو روزی داشتمدر دل از عشق تو سوزی داشتمچون شد آن ایام نغز دلپسند ؟چون شدی تو ...
ادامه مطلب
صبح در خوابِ عدم بود که بیدار شدیمشب سیه، مست فنا بود که هشیار شدیمپای ما نقطهصفت در گروِ دامن بودبه تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیمبه شکار آمده بودیم ز معمورهی قدسدانهی خال تو دیدیم، گرفتار شدیمخانهپردازتر از سیل بهاران بودیملنگر انداخت خِرَد، خانهنگهدار شدیمنرود دیدهی شبنم به شکر خواب بهارعبث افسانهطراز دل بیدار شدیمعالم بیخبری طرفه بهشتی بوده استحیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیمصائب از ک...
ادامه مطلب
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوایکی خندد ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغاچه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملاچه زشتی ها شود رنگین چه تلخی ها شود شیرین چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیاعجب صبری خدا دارد که پرده بر نمی دارد وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب میناشبی در کنج ...
ادامه مطلب
جز تو ای دوست ندارم بخدا یارِ دگرغیر فکر تو ندارم به سر افکار دگر بهرِ وصلت منِ دلداده ز جان میگذرمتا مگر دیده ببیند رُخِ تو بار دگر نازنین! یارِ تو بسیار، ولیکن چون منمی نیایی به جهان یارِ وفادار دگر نکشم پا ز سرِ کویِ تو هرگز، که مرانیست همچون تو به عالم گُلِ بی خار دگر مردم از غصٌهٔ هجران تو ای مه! بازآزنده کن جانِ مرا باز به دیدار دگر «بهجت»! از رنج فراق اینهمه فریاد مکنگر نگارت شده دلدادهٔ دل...
ادامه مطلب
شب است و من شوق وصل تو را دارم چه غافلم کز تو چشم وفا دارم تو از کجا دانی کاندر دل پر شرر نیمه شب تا سحر ناله ها دارم یک نفس به دادم برس که غیر از تو کس ندارم، همای من یک نظر به رویم نگر شبی تا سحر فکن سایه ام به سر تا مگر از دو چشمم گهر در صدف بارم چه وعده ها که دادی، اما وفا نکردی گفتی کنم محبت، آخر چرا نکردی آنچه که شرط یاری است با آشنا نکردی برو برو که هرگز با ما صفا نکردی ...
ادامه مطلب
نظر خدای بینان طلب هوا نباشدسفر نیازمندان قدم خطا نباشدهمه وقت عارفان را نظرست و عامیان رانظری معاف دارند و دوم روا نباشد به نسیم صبح باید که نبات زنده باشینه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد اگرت سعادتی هست که زنده دل بمیریبه حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودتنه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسیمگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباش...
ادامه مطلب
تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...و واژه هاى وصال تو نورباران استبه بارگاِه بيانم تو حكم مى رانىوزير وقت،وفادار و تحت فرمان استسراى سبز سكوتم ترانه مى پوشدنسيِم نرِم نگاِه تو تا گل افشان استغروب غفلت غمناكمان اگر برسدفضاى فاصله ها فجِر نوِر ايمان استرداى رقص رهايى مناسب من نيستكه كنج كلبه ى غم، روحِ عشق،رقصان است!منم مسافر مست مسير معرفتت...بگو ميان دل اين غزل چه پنهان است؟؟؟غزل_آرامش ...
ادامه مطلب
از سر شوق ای رضا جان بر تو مهـمان آمدم خود طلب کردی به سویت از دل و جان آمدم راه تو مایل شده سوی دل ویـــرانه ام آشنای بارگاهم ، دیده گریان آمدم ای امید رحمت باران عشق سرمدی من کویری تشنهکامم سویباران آمدم اشک ها جاری کنم در دامن آیینه ها تابرای وصلجانم بر خراسان آمدم در « وصال » ...
ادامه مطلب
u200d"بادنجان بم آفت ندارد" بیا ساقی بساط می فراز آرکه بی می زندگی لذت ندارد بزن بر آتش جان من آبیکه دیگه اشگم آن فرصت ندارد (مرا کیفیت چشم تو کافی است)چه غم گر باده کیفیّت ندارد ...
ادامه مطلب
شما که سواد داری ، لیسانس داری ، روزنامه خونیبا بزرگون می شینی، حرف میزنی ، همه چی می دونیشما که کله ت پره ، معلّم مردم گنگیواسه هر چی که می گن جواب داری ، در نمی مونیبگو از چیه که من ، دلم گرفته؟ راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفتهگریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفتهمن خودم آدم بودم ، باد...
ادامه مطلب
متن آهنگ نفس محمد اصفهانی تیتراژ پایانی سریال نفس : کجا رفته بودی که از رد تویه رویای نزدیک با مننماندیه آغوش خسته یه حس لطیفاز این خواب تاریک با مننماند از این هیاهو سفر نکردمترسیدم این عشق پایان گیردنشد شبی که سحر نکردممگر که آتش در جان گیردنفس کشیدم که تیر آهمتو را به حسرت نشانه سازدخوشا سری ک...
ادامه مطلب