
غوغای نگاه ..سر به زیر انداختم در آینه ، جای نگاهمثل مژگان سر نهم هر لحظه بر پای نگاهآبرویم را نمی ریزد به پایش ، آینهشرم می گیرد مرا در بر ، در اثنای نگاهغیرت آیینه را حیرت ، تلافی میکندگل نخواهد کرد از بلبل تمنّای نگاهرخنه در دل ، فتنه و آشوب بر پا می کندپای در کار ست دائم ، کار فرمای نگاهمحرم باغ تجلّی ساز ، چشمان مرادر حریم دل شود تا عالم آرای نگاهگوشه ی چشمان تو ، خنیاگر میخانه هاستساغر از خود می شود بی خود به مینای نگاهمی دهد بر باد روزی آه ، جاه ظلم راشوخ چشمان بلا را نیست پروای نگاهمردم آزاری نمی بیند کسی ، از چشم تومی بخور منبر بسوزان ست غوغای نگاهجواد مهدی پور بخوانید...
ادامه مطلب
چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...
ادامه مطلب
دلم گرفته دوباره برای بعضی هانمی رود ز سر من هوای بعضی هابه ماه گفت شبی ، آفتابگردانیبرو که پُر شدنی نیست جای بعضی هاچی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمانپُر است حافظه ام از صدای بعضی هاغریب چون پسر نو...
ادامه مطلب
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوزیک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوزشعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ستنکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوزگفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رهاپای بر چشمم نه...
ادامه مطلب
ازقاب خود بیرون بزن! یک شعراز بَرکنیک شعر از بَر کن، میانِ زندگی سَر کنبا چرخ ِ بازیگر که دارد بازی ِ بسیارمثل خودش بازی کن و کاری برابر کنهر صحنه از این زندگی، یک شُعبده داردفکرِ کلاه ِ بوقی و سِحر و کبوتر کن !این زندگی تصویری ازخوبیّ ُ وناخوبی استمثلِ نمایش، قصه ای از دیو و دلبر کنتو آخرین بازیگری، این صحنه را سرکننقش ِ خودت را با تمامِ عشق، باور کن !#یدالله_گودرزی...
ادامه مطلب
محمدرضا شفیعیکدکنی:بزرگا گیتی آرا نقش بند روزگارا ای بهار ژرف به دیگر روز و دیگر سال تو میآیی و باران در رکابت مژدهی دیدار و بیداریتو میآیی و همراهت شمیم و شرم شبگیران و لبخند جوانهها که میر...
ادامه مطلب
دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتادهمدام در انتظار ضربه های پیام توسیم های رابطه را چک می کندمبادا جایی قطع شودمبادا کلمه ای از قلم بیفتدچشم هایم را در تاریکی جا گذاشته امنزدیک تَر بیامی خواهم چشم هایت ...
ادامه مطلب
مهدی, مظاهری, : اینکه, دلتــــــنگ توام, اقـــرار می خواهد, مـــگر؟ اینکه, از من دلخوری انکــــــار می خواهد, مگر؟ وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خو...
ادامه مطلب
رضا براهنی :یک لحظه پس از شکفتن ابریشم از ظهر شباب دست او می آیم با این تب استوایی ام مالامال از سایه ی گیسوان با آسایش یک لحظه پس از سپیده های سوسن از مهر گیاه آفتاب اندامش از سلطنت بلند انگشتانش از صبح کلام صادقش می آیم یک لحظه پس از طلیعه های تبدار از شهرت راه رفتنش از چلچله پله های گامش می آیم یک لحظه پس از بسیج انگشتانش یک لحظه پس از نشستنش یک لحظه پس از نسیم لبهایش یک لحظه پس از صمیم قلبش می آیم می آیم و باز هم می گویم: ای سایه ی شعله در سر شیفتگان ای تاب خورنده در گل، از هاله ای از گل ها، تا گزمه بزخم چشم از سایه ظلم ننگرد در تو مهتابی چهره را قورق کن در شب با لشکر بلبلان بی سر گشته زیرا مسامحی گزمکان در این خطه جاوید شده است ...
ادامه مطلب
(معنای اَه)ما آزموده ایم حریفان چه ابلهنداز قامتِ کلامِ برازنده کوتَهَندپیر طریقتند به شهرِ "ادب" ولیدر راه مُلکِ "شعر" چو طفلان گمرهندطفلند و از خیار سر و ته نمی کُنندخود را سرِ خیار شناسند و زان تَهند..پنداشتی که معنی مردمگیاه چیست؟آنَک نه مردمی که به مردم مشابهند!مسندنشین خَرگه فضلند و ای دریغهنگام نقدِ شعر همان میخِ خرگَهنددر لاف برگشاده ترند از دهانِ شیردر ذوق درکشیده تر از چشم روبهند.بر روح مرده گرم ترند از دمِ جحیمبر جانِ زنده سرد تر از بادِ دِیْ مَهند.مشتی سگند مرده خور و استخوان پرستکز سایه ی قبور به عیشِ مرفهند.لنگند و ایستاده چو نیلوفر از چنارپستند و سربلند که میرآخورِ شَهندصِفرند و خودبخود نه سزاوارِ اعتنازاعداد دیگرست اگر مُعتنابِهَندخاموش و آفرین خوان، وین هر دو نابجاسَرْشان ز ...
ادامه مطلب
اعظم سعاتمند : یک عشق بیملاحظه چون تیغ بر گلوستفریاد اگر نمیکشم از ترس آبروستاین سمت، دشمنان قسمخورده در کمینآن سو کشیدهاند کمان ابروان دوستوقتی پلی شکسته، فقط مانده پشت سرناچارم از ادامهی راهی که پیش روستبشکن مرا؛ بدون تو یک مُهر باطلمبیهودهام شبیه نمازی که بیوضوستپیرم ولی هنوز جوانی نکردهاماین تاک کهنه را قدحی تازه آرزوستخود را به حجم خالی من واگذار کنای بادهای که جای تو آغوش این سبوست ...#اعظم_سعادتمند ...
ادامه مطلب
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنینی به خدا که از دغل چشم فراز میکنیچشم ببستهای که تا خواب کنی حریف راچونک بخفت بر زرش دست دراز میکنیسلسلهای گشادهای دام ابد نهادهایبند کی سخت میکنی بند کی باز میکنیعاشق بیگناه را بهر ثواب میکشیبر سر گور ...
ادامه مطلب
گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوستمی شد گذشت وسوسه اما نمی گذاشت اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت دنیا مرا فروخت ولی كاش دست كم چون بردگان مرا به تماشا نمی ...
ادامه مطلب
پیکر تراش پیرم و با تیشه خیالیک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنمناز هزار چشم سیه را خریده امبر قامتت که وسوسهی شستشو در اوستپاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهمدزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنمدست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام اما تو چون بتی که به بت ساز نن...
ادامه مطلب
مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیستدر چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمریار بسیار است اما مهلت دیدار نیست آب و رنگ زندگی زیبا است در قصر خیالجلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست با نسیم عشق،باغ زندگی را تازه دارورنه کار روزگار که نه جز تکرار نیست ...
ادامه مطلب
فرزند خشمگين و خطا كار خويش رامادر! حلال كن كه سرا پا ندامتاست با چشم اشكبار، ز پيشم چو می روی سر تا به پای منغرق ملامت است. هر لحظه در برابر من اشک ريختی از چشم پر ملال تو خواندمشكايتی بيچاره من، كه به همه ی اشک های تو هرگز نداشت راه گناهمنهايتی تو گوهری كه در كف طفلی فتادهای من، ساده لوح كودک گوهر نديدهام گاهی به سنگ جهل، گهر را شكستهام گاهی به دست خشم به خاكش كشيدهام صد بار از خطا...
ادامه مطلب
تو بمان و دگران از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگرانرفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردیتو بمان و دگران وای به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهندهر چه آفاق بجویند کران تا به کران میروم تا که به صاحبنظری بازرسممحرم ما نبود دیدهی کوته نظران دل چون آینهی اهل صفا...
ادامه مطلب
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...
ادامه مطلب
مهدی اخوان ثالث :ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحرشب رفت و با سپیده خبر میدهد سحر در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشتو اینک ز مهر ِ دیده خبر میدهد سحر از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفتوز رفته و رمیده خبر میدهد سحر زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخنداز تیغ ِ آبدیده خبر میدهد سحر باز از حریق ِ بیشه...
ادامه مطلب
المنة لله که در میکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نیاز استخمها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز استاز وی همه مستی و غرور است و تکبروز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز استبردوختهام دیده چو باز از همه عالمتا دیده من بر رخ زیبای تو باز استدر کعبه کوی تو هر آن کس که بیایداز قبله ابروی تو در عین نماز است خواجه حافظ شیرازی ...
ادامه مطلب