بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «مهدی فرجی قرار نشد» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

جواد مهدی پور / غوغای نگاه

  • نیلوبلاگ

    غوغای نگاه ..سر به زیر انداختم در آینه ، جای نگاهمثل مژگان سر نهم هر لحظه بر پای نگاهآبرویم را نمی ریزد به پایش ، آینهشرم می گیرد مرا در بر ، در اثنای نگاهغیرت آیینه را حیرت ، تلافی میکندگل نخواهد کرد از بلبل تمنّای نگاهرخنه در دل ، فتنه و آشوب بر پا می کندپای در کار ست دائم ، کار فرمای نگاهمحرم باغ تجلّی ساز ، چشمان مرادر حریم دل شود تا عالم آرای نگاهگوشه ی چشمان تو ، خنیاگر میخانه هاستساغر از خود می شود بی خود به مینای نگاهمی دهد بر باد روزی آه ، جاه ظلم راشوخ چشمان بلا را نیست پروای نگاهمردم آزاری نمی بیند کسی ، از چشم تومی بخور منبر بسوزان ست غوغای نگاهجواد مهدی پور بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی / قلب گرفتار من از بند غم آزاد نشد

  • نیلوبلاگ

    بعد تو با هیچ طریقی دل من شاد نشدقلب گرفتار, من از بند غم آزاد, نشدگفت بسوز تا که از ذهن فراموش شومسوخته ام به حد خاکستر در باد نشد ...غنچه ی نشکفته که پرپر شده احوال من استخواستم این بغض رسد بر سر فر...

    ادامه مطلب
  • محمدمهدی نورقربانی / نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفته دوباره برای بعضی هانمی رود ز سر من هوای بعضی هابه ماه گفت شبی ، آفتابگردانیبرو که پُر شدنی نیست جای بعضی هاچی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمانپُر است حافظه ام از صدای بعضی هاغریب چون پسر نو...

    ادامه مطلب
  • عاکف خراسانی / به زندگی نشدی پس به مرگ یارم باش

  • نیلوبلاگ

    به گاه مرگ بیا یک نفس کنارم باشبه زندگی نشدی پس به مرگ یارم باشبیا و دست مرا در میان دست بگیردمی قرار ده جان بی قرارم باشبیا کنار من و انتهای کارم بینبیا و شاهد این حال و روز زارم باشبیا که عمر همه بی...

    ادامه مطلب
  • مژگان عباسلو : چرا بــــــی قراری؟ چـرا درهمی؟

  • نیلوبلاگ

    مژگان عباسلو : چرا بــــــی قراری؟ چـرا درهمی؟ چـــــرا داغ داری؟ خــرابی؟ بَمی؟ مــــــگر ســــــــرنوشتِ منی اينقدر غم انگيـــز و پيچيــــــده و مُبـــهمی مَــرا دوست داری ولـــــی تا كجا؟ مَــرا تا...

    ادامه مطلب
  • مهدی مظاهری / اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟

  • نیلوبلاگ

    مهدی, مظاهری, : اینکه, دلتــــــنگ توام, اقـــرار می خواهد, مـــگر؟ اینکه, از من دلخوری انکــــــار می خواهد, مگر؟ وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خو...

    ادامه مطلب
  • دکتر_مهدی_حمیدی / ما آزموده ایم حریفان چه ابلهند

  • نیلوبلاگ

    (معنای اَه)ما آزموده ایم حریفان چه ابلهنداز قامتِ کلامِ برازنده کوتَهَندپیر طریقتند به شهرِ "ادب" ولیدر راه مُلکِ "شعر" چو طفلان گمرهندطفلند و از خیار سر و ته نمی کُنندخود را سرِ خیار شناسند و زان تَهند..پنداشتی که معنی مردمگیاه چیست؟آنَک نه مردمی که به مردم مشابهند!مسندنشین خَرگه فضلند و ای دریغهنگام نقدِ شعر همان میخِ خرگَهنددر لاف برگشاده ترند از دهانِ شیردر ذوق درکشیده تر از چشم روبهند.بر روح مرده گرم ترند از دمِ جحیمبر جانِ زنده سرد تر از بادِ دِیْ مَهند.مشتی سگند مرده خور و استخوان پرستکز سایه ی قبور به عیشِ مرفهند.لنگند و ایستاده چو نیلوفر از چنارپستند و سربلند که میرآخورِ شَهندصِفرند و خودبخود نه سزاوارِ اعتنازاعداد دیگرست اگر مُعتنابِهَندخاموش و آفرین خوان، وین هر دو نابجاسَرْشان ز ...

    ادامه مطلب
  • اثری زیبا و منتشر نشده از مرحوم افشین یدالهی

  • نیلوبلاگ

    سر بریدند آسمان را در زمینچیست حسِ مردمِ این سرزمین؟خوابِ دریا غرقِ خون تعبیر شددشنهای با تشنهای درگیر شداین گذشت اما غزل یک بیت نیستحُسنِ مطلع را نمیباید گریستجنسِ تاریخ و حکایت نیست عشقکینه و زخم و شکایت نیست عشقعشق یعنی جمعِ جبر و اختیارعشق یعنی مردنی با اقتدارعشق، جمعِ کفر با ایمانِ محضعشق یعنی خلقتِ انسانِ محضخواب ماندیم و غزل مسکوت ماندقلبها در گوشهی تابوت ماندجهل، در افکارِ مومن عود کر...

    ادامه مطلب
  • محمد علی رستمی / بی قرار است قلم در دل طوفانی ما

  • نیلوبلاگ

    بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما ریشه از شاخه جدا چند رهی تیشه ما بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفتی اگر از دیده رود به خدا بی تو حباب است مسلمانی ما باز گو معجزه ای یا سخنی زنده شویم تا که پرواز کند شهپر انسان...

    ادامه مطلب
  • مهدی سهیلی / مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیست

  • نیلوبلاگ

    مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیستدر چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمریار بسیار است اما مهلت دیدار نیست آب و رنگ زندگی زیبا است در قصر خیالجلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست با نسیم عشق،باغ زندگی را تازه دارورنه کار روزگار که نه جز تکرار نیست ...

    ادامه مطلب
  • مادر مرا ببخش! / از مهدی سهیلی

  • نیلوبلاگ

    فرزند خشمگين و خطا كار خويش رامادر! حلال كن كه سرا پا ندامتاست با چشم اشكبار، ز پيشم چو می روی سر تا به پای منغرق ملامت است. هر لحظه در برابر من اشک ريختی از چشم پر ملال تو خواندمشكايتی بيچاره من، كه به همه ی اشک های تو هرگز نداشت راه گناهمنهايتی تو گوهری كه در كف طفلی فتادهای من، ساده لوح كودک گوهر نديدهام گاهی به سنگ جهل، گهر را شكستهام گاهی به دست خشم به خاكش كشيدهام صد بار از خطا...

    ادامه مطلب
  • مهدی اخوان ثالث / ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحر

  • نیلوبلاگ

    مهدی اخوان ثالث :ز ظلمت ِ رمیده خبر میدهد سحرشب رفت و با سپیده خبر میدهد سحر در چاه ِ بیم، امید به ماه ِ ندیده داشتو اینک ز مهر ِ دیده خبر میدهد سحر از اختر ِ شبان، رمهٔ شب رمید و رفتوز رفته و رمیده خبر میدهد سحر زنگار خورد جوشن ِ شب را، به نوشخنداز تیغ ِ آبدیده خبر میدهد سحر باز از حریق ِ بیشه...

    ادامه مطلب
  • وصال میانه ای / بی قرار است قلم در دل طوفانی ما

  • نیلوبلاگ

    بی قرار است قلم در دل طوفانی ما می نویسد دو سه خط شرح پریشانی ما قرن هامان همگی ساکن سرگردانی بند ها خسته از این وسعت زندانی ما گر چه گفتی که بپرسیم از آینده و حال چه دراز است علی خواب زمستانی ما نیمه شب بسکه علی بود و علی بود وعلی خشک شد طاقت آن چاه بیابانی ما آنچه گفتی و نگفت...

    ادامه مطلب
  • شعر باغبان از مهدی حمیدی شیرازی

  • نیلوبلاگ

    از برون آمدصدای باغبان گفتکوارباب؟کارشداشتم از درون گفتم که اینجایم، بگو گفتهر جاهرچهبایدکاشتم گفتم آخر بود درگل هایتو نازدلخواهیکهگـفتمداشتی؟ گفت در وا کن بیا بیرون ببین هرگز این گلها که کِشتم کاشتی؟ رفتمودیدم که سِـحر باغبان مـعنی نـاسازگاری سوخته آتشی از شمعدانیهای سرخ درحریر سبزه ها افروخته جعد شـبنم دار سنبل خورده تاب در هوا پاشیده مشک و زعفـران چشم مستنرگسبیدادگر بازگشته تازه ازخوابگران و آن بنفشه زرد و مشکین و کبود غرق گل چسبیده در آغوش هم تاجَهَدازمحبسشمشاد ها رفته بالا ازسرواز دوش هم زیرتارگیسویافشانبید سوسن و مینا و ناز افتاده است هر زمان در سینهی گلهای سرخ برگلرزانچنارانبرده ادست لحظه ای در هر گلی کردم نگاه زیر لبگفتم که پس آن ناز کو؟ باغبان بر شاخهای انگش...

    ادامه مطلب
  • سیدمهدی نژادهاشمی / در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت

  • نیلوبلاگ

    در رگ غیرتِ من خواب ندارد اثرت گم شده نیمه شبم را هوس در به درت مثل یک کشور اشغال شده بی تردید ترسم این است به این خاک نیافتد گذرت آدم برفی ِ از روز و شبش نا آگاه دگمه ای روی زمین است نیاید خبرت با خودت تا به کجا می کشی ام دیوانه سایه ای بی کس و کار است دلم پشت سرت زخم بیگانه ندارد به شعورم اثری نخریدم به تن و جان خودم جز خطرت چشم در چشم تو خود باختنم مشهود است عشق بازی تو و مردم صاحب نظرت خاک عالم به سر سلسله ی شاعر ها تا نپیچد نفس غیر به عطر سحرت دور تو آینه بندان شده از بخت بدم آخرین دوره شده دل نشکستن هنرت سیدمهدی نژادهاشمی...

    ادامه مطلب
  • محمد شریف / تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه..

  • نیلوبلاگ

    تو که راهی شدی نمی دانی،معنی بی قرار یعنی چه.. مثل یک ماهواره ی تنها ، گـــم شدن در مدار یعنی چه.. حمله ی لشکر غزل دیدی؟،امشب از حس شعر لبریزم غرق آرامشی نمی فهمــی، لحظه ی انفجار یعنی چه.. می روی سمت یک فراموشی..،چمدانی گرفته ای در دست.. شاعـــری بی قــــرار می فهمد ، سوت تلــخ ِ قطار یعنی چه.. با صدای رسا که می خندی،بنده مسئول خنده ها هستم بی خیالـــی تو و نمی فهمــی ، شانه ی زیر بار یعنی چه.. دل من را زدی بـــه دریاهــا ، دل دریـــا ندیده ی ترســـو چشم دریایی ات به من فهماند،آبی بی گدار یعنی چه.. مدتـــی می شود پـــر از دردم، مثل یک سال پیش حال خودت تو خودت...

    ادامه مطلب
  • مهدیه لطیفی : بند ِ دل ِ من

  • نیلوبلاگ

    بند ِ دل ِ منبه لبخندهای تو بند استبرای دوست داشتنت امالبخندهایت را نهدلت را لازم دارماز شعبده باز هم کاری ساخته نیستگیرم طناب بکشد از دل من تا دل توگیرم با دستهایی به پهلو بازکه معلوم نیست برای حفظ تعادل استیا برای بغل کردن توتمام طناب را راه بروم و نیفتمیا گیرم این لبخند لعنتی اتسوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شودبا این هاچیزی از قد تنهایی های منآب نمی رود عزیزمو هنوزشب هاروی شعرها غلت می زنممهدیه لطیفی...

    ادامه مطلب
  • مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشد

  • نیلوبلاگ

    مهدی سهیلی : آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادقآنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیندیا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباستنرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفتآنجا که منم حاجت مهتاب نباشد ...

    ادامه مطلب
  • مهدی فرجی : نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم

  • نیلوبلاگ

    نه سراغی نه سلامی خبری می خواهم قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم خواب و بیدار شب و روز به دنبال من است جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟ در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافیست رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم بعد عمری که قفس وا شد و آزاد شدم تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم سر به راهم تو مرا سر به هوا میخواهی پس نه راهی نه هوایی نه سری می خواهم چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم دل در دام تو افتاده تری می خواهم در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم مهدی فرجی...

    ادامه مطلب
  • اوحدی مراغه ای / قراری چون ندارد جانم اینجا

  • نیلوبلاگ

    قراری چون ندارد جانم اینجا دل خود را چه میرنجانم اینجا؟ سر عاشق کلهداری نداند بنه کفشی، که من مهمانم اینجا مرا گفتی: کز آنجا آگهی چیست؟ چه میپرسی، که من حیرانم اینجا نه او پنهان شد از چشمم، که من نیز ز چشم مدعی پنهانم اینجا اگر بتوان حدیثی گوی از آن روی که من بیروی او نتوانم اینجا نگارینی که سرگرداند از من نگردانی، که سرگردانم اینجا مرا با دوست پیمانی قدیمست بدان پیوند و آن پیمانم اینجا ز زلفش برد ما غم هست بویی چنین زنده به بوی آنم اینجا به درد اوحدی دلشاد گشتم که آن لب میکند درمانم اینجا اوحدی مراغه ای ...

    ادامه مطلب