بهترین شعرهایی که خوانده ام

متن مرتبط با «مولانا جلال محمد بلخی» در سایت بهترین شعرهایی که خوانده ام نوشته شده است

شعر سلسله زلف / محمدعلی رستمی

  • نیلوبلاگ

    دل سلسله زلف ترا نیک پسندیدآشوب مکن دست مزن سلسله ها راگفتی غزلی به من یا دلکش و دیدمازشش جهت این هلهله ها غلغله ها راتاشعر دلت ساخته گردد چو یکی فرشباید که گره می زده ای حوصله ها راتو درد سرودی و دلم شعر لقب دادبی درد چه فهمد دگر این مرحله ها راپرزخم ترینم تو بدان لطف سرایشبهبود نما اندکی از آبله ها رادانیم ترابغض گلوگیر شد ارنهیک آه تو نابود کند حرمله ها راهرجا که غزل خواندم و یا شعر سرودمدیدیم کف و لبخند ز مردم صله ها رااز : محمد علی رستمی(وصال) بخوانید...

    ادامه مطلب
  • محمدکاظم کاظمی / شاعر افغانستان

  • نیلوبلاگ

    بهزودی قدرت بیقدرتان تسلیم خواهد شدبه جایش دولت بیدولتان تحکیم خواهد شدجهان در قرن نو بر صفحۀ تقویم میرقصدوطن آمادۀ برگشتن تقویم خواهد شدقرانی مانده از قرنی غریبی در کف ملتکه آن هم بین دزد خوب و بد تقسیم خواهد شدبه قانون خدا نان حلالی مانده مردم راکه آن هم با قوانین بشر تحریم خواهد شدبه تنظیمات اصلی بازمیگردد بشر آخرو روی حالت «بل هم اضل» تنظیم خواهد شدخدا میگوید آن چیزی که من گفتم نشد انسانملک میگوید آن چیزی که ما گفتیم خواهد شدمحمد کاظم کاظمی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • محمد ابراهیم باستانی پاریزی / بال و پر

  • نیلوبلاگ

    کاش که من بال و پری داشتمجانب کویش گذری داشتم2آتش عشقش چو به جانم فتادسوخت اگر بال و پری داشتم3میزدم آتش به نهال حیاتگر نه امید ثمری داشتم4گلشن حسن تو که شاداب بادمن هم از آن چشم بری داشتم5رفتی از این شهر و نگفتی که منشیفتهی در به دری داشتم6دل به رهش پر زد و میگفت بازکاش که من بال و پری داشتمباستانی پاریزی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی/ عادت

  • نیلوبلاگ

    عادت نداشت رفت که طاقت بیاوردطاقت نبود خواست که عادت بیاوردکابوس ها به گردن بیداری است کاشمی شد خواب بر سر ساعت بیاورددنبال ماه چشم کسی نیست از کجاباید برای آینه صورت بیاورددر خود در انتظار .. که چیزی عوض شودبیرون کسی نمانده که قسمت بیاوردعمری در احتمال شکست از ترک گذشتچاره تلنگر است که شدت بیاوردآشفته در هوا تن خاکستر است و باددیگر چگونه این همه نسبت بیاوردچیزی پریده از لب و کوتاه از اوست دست ...از وقت آن گذشته که مهلت بیاورد#الهام_ملک_محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شعر هر شب /محمدعلی بهمنی

  • نیلوبلاگ

    تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شببدینسان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شبتبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاهچه آتش ها که در این کوه برپا میکنم هر شبتماشاییست پیچ و تاب آتش، آه خوشا بر منکه پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جاناچگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بی کسی،ها میکنم هرشبتمام سایه ها را می کشم در روزن مهتابحضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شبدلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنهاچه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب#محمدعلى_بهمنی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اشعار عاشقانه مولانا

  • نیلوبلاگ

    اشعار مولانا درباره عشقیک بوسه ز تو خواستم و شش دادیشاگرد که بودی که چنین استادیخوبی و کرم را چو نکو بنیادیای دنیا را ز تو هزار آزادی**************گر شاخهها دارد تریور سرو دارد سروریور گل کند صد دلبریاي جان، تو چیزی دیگری***************دلبر و یار من تویی رونق کار من توییباغ و بهار من تویی بهر تو بود بود منخواب شبم ربودهای مونس من تو بودهایدرد توام نمودهای غیر تو نیست سود منجان من و جهان من زهره آسمان منآتش تو نشان من در دل همچو عود منجسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدمهیچ نبود در بین گفت من و شنود من بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی/ شعر الهام

  • نیلوبلاگ

    غیر از غم تو هیچ غمی غم نمی شودجز در مقابلت کمرم خم نمی شودگفتم که با ندیدنت از یاد می برم دردی ست در دلم که از آن کم نمی شوددل تنگم و نه تاب و قرار و نه صبر هستاین درد جا به پهنه ی عالم نمی شودعمرم چگونه رفت !؟ نفهمیدم آخرشسر شد فقط ... بدون تو یک دم نمی شودحالم بد است ، باشی اگر .. خوب می شومآه ای تو آنکه هر چی بخواهم نمی شود ...#الهام'>الهام_ملک_محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عیسی محمدی / همراه اول

  • نیلوبلاگ

    همراه اوليم و جُدايان آخريمما داستان تلخ ِ بيابان ديگريماز بس كه با خيانت خود سر بريدهاندما جنگلي ز جمع درختان بيسريمديگر به اعتماد دلي خوش نميكنيماز بس كه گُر گرفته اين خشك و آن تريمداريم ميرسيم به پايان و كاش كه-از جرعههاي مانده ايام بگذريم...بس دام ديدهايم و آدم نميشويمما ماندهايم و دانه و منگي ياكريم!#عیسی_محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی/ دل تنگ

  • نیلوبلاگ

    دل تنگ تر شدم نم باران که زد غروباز سقف دل چکیده سرم تا چه حد غروببیهوده در خودم چـِقـَد َر دست و پا زدماز خود کجا گریزم از این حال بد غروب ...دستی که ساحلم نشده بند را بریدتن می دهد به زنده گی اش یک جسد غروبتا نسل های بعد خبردار می شونداز درد من که می کشدش تا ابد غروباز سر گذشت ... موعد ویران شدن رسیددریای غم به چشم و شکست است سد غروب ...دل کوفت سر به سینه ی سنگ خودش شب و ...دریا چه داشت در دل تنگش که مد ، غروب ...الهام ملک محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی/ شعر جدید

  • نیلوبلاگ

    دل تنگ تر شدم نم باران که زد غروباز سقف دل چکیده سرم تا چه حد غروببیهوده در خودم چـِقـَد َر دست و پا زدماز خود کجا گریزم از این حال بد غروب ...دستی که ساحلم نشده بند را بریدتن می دهد به زنده گی اش یک جسد غروبتا نسل های بعد خبردار می شونداز درد من که می کشدش تا ابد غروباز سر گذشت ... موعد ویران شدن رسیددریای غم به چشم و شکست است سد غروب ...دل کوفت سر به سینه ی سنگ خودش شب و ...دریا چه داشت در دل تنگش که مد ، غروب ...الهام ملک محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی

  • نیلوبلاگ

    امشب از هر جا گذشتی بعد تو باران گرفتهفاتحی هستی که شهر خویش را ویران گرفته ...در نبودت اصل و مفهومی کم است انگار در منهستی اش را جای خالی گل از گلدان گرفتهرنج صد قرن و به کوتاهی خوابی ... ، عمر من بودبر همین مبنا اصولا نام ما انسان گرفتهمن شبیه اتفاقی بد که بد موقع هم افتادتا همین جا آمدم عشقت مرا دندان گرفتهخانه ها امن اند در طوفان برای ساکنینشپس کجا امن است وقتی در دلم طوفان گرفتهالهام ملک محمدی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شعر دنیا / محمدعلی رستمی

  • نیلوبلاگ

    نمی دانم چرا دیگر من از دنیا نمی ترسمگمانم رو شده دستش از این زیبا نمی ترسمحقیقت می برد آیا و یا غرق مجازم منکه از افکار هول انگیزِ بی پروا نمی ترسمدر اینجا بس که رنجیدم فرو رفتم به تنهایینه از نوکر...

    ادامه مطلب
  • چند سروش کوتاه از محمد علی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    1-رنج دادی مرا به ناوکِ ناز/رنج هایی که سالیان دراز .../گفته ام بارها؛ بگویم باز:/" دست من نیست؛ دوستت دارم."//2-چشمم آن قدر سوی ابرو نیست/اشتیاقش به زلف و گیسو نیست/روی او جز به عشق، نیکو نیست/بیدلِ ...

    ادامه مطلب
  • مولانا / عشق اول می کند دیوانه ات

  • نیلوبلاگ

    عشق اول می کند دیوانه اتتا ز ما و من کند بیگانه اتعشق چون در سینه ات مأوا کندعقل را سرگشته و رسوا کندمیشوی فارغ ز هر بود و نبودنیستی در بند اظهار وجودزنده دلها ميشوند از عشق، مستمرده دل كي عشق را آرد به دستعشق را با نيستي سودا بودتا تو هستي، عشق كي پيدا بود" مولانا "...

    ادامه مطلب
  • چند هایکو(واره) / محمدعلی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    چند هایکو(واره) با پردازشی که گاهی از قواعد اصیل هایکو،بیرون می زند:1- با مضمون و شیوه ی پردازش هایکو(واره) اما در قالب شعری سروش:برکه، آرام؛ رام، بادِ خزان/نقش ها، بی نگاهِ رهگذران/شاعری در شبی….//و ...

    ادامه مطلب
  • محمد علی رضاپور / قلب مرا نشانه گرفتی؛ نیامدی

  • نیلوبلاگ

    این بار هم بهانه گرفتی؛ نیامدیقلب مرا نشانه گرفتی؛ نیامدیگفتی: بیا بیار دلِ پر بهانه رااما خودت بهانه گرفتی؛ نیامدیشاید که آمدیّ و ندیدم جمال دوستشاید مرا فسانه گرفتی، نیامدیآری؛ خیالِ خالِ تو، می ارز...

    ادامه مطلب
  • شعر نو نیمایی به زبان انگلیسی توسط محمدعلی رضاپور

  • نیلوبلاگ

    شعرعروضی فارسی-انگلیسی,، 21 ساله شد.(از آذر ماه سال 1377 تا حال، نخستین های عروض انگلیسی, را در چهار شاخه به وجود آورده ایم و امیدواریم با حمایت فرهیختگان بتوانیم روح شعرموزون فارسی را به ادبیات انگلیسی,...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی / قلب گرفتار من از بند غم آزاد نشد

  • نیلوبلاگ

    بعد تو با هیچ طریقی دل من شاد نشدقلب گرفتار, من از بند غم آزاد, نشدگفت بسوز تا که از ذهن فراموش شومسوخته ام به حد خاکستر در باد نشد ...غنچه ی نشکفته که پرپر شده احوال من استخواستم این بغض رسد بر سر فر...

    ادامه مطلب
  • محمدمهدی نورقربانی / نمی رود ز سر من هوای بعضی ها

  • نیلوبلاگ

    دلم گرفته دوباره برای بعضی هانمی رود ز سر من هوای بعضی هابه ماه گفت شبی ، آفتابگردانیبرو که پُر شدنی نیست جای بعضی هاچی ام؟ نوار سیاهی به روی قاب زمانپُر است حافظه ام از صدای بعضی هاغریب چون پسر نو...

    ادامه مطلب
  • الهام ملک محمدی / یک نفر بی آنکه باشد

  • نیلوبلاگ

    از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوزیک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوزشعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ستنکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوزگفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رهاپای بر چشمم نه...

    ادامه مطلب