
ندانم کان مه نامهربان، یادم کند یا نه؟فریبانگیز من، با وعدهای شادم کند یا نه؟خرابم آنچنان، کز باده هم تسکین نمییابملبِ گرمی شود پیدا که آبادم کند یا نه؟صبا از من پیامی ده، به آن صیاد سنگین دل:که تا گل در چمن باقی است، آزادم کند یا نه؟من از یاد عزیزان، یک نفس غافل نیم امانمیدانم که بعد از من، کسی یادم کند یا نه؟رهی، از نالهام خون میچکد، اما نمیدانمکه آن بیدادگر، گوشی به فریادم کند یا نه؟رهی معیری ...
ادامه مطلب
رضی الدین آرتیمانی : کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد تراوش میکند راز...
ادامه مطلب