خرید بک لینک

رضی الدین آرتیمانی :

کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد

که باشم من که بر خونم چنان سروی میان بندد

شوم قربان دمی صد ره کمان ابروانش را

هلال ابرویم هر گه، که ترکش بر میان بندد

تراوش میکند راز غمش از هر بن مویم

اگر غیرت گلو گیرد، اگر حیرت زبان بندد

الهی همچو موسی رب ارنی را نمیگویم

که مهر خامشی از لن ترانی بر میان بندد

نه از صدق و صفا رنگی، نه از مهر و وفا بویی

کسی چون دل بسرو و لاله این بوستان بندد

وفای دوستان گر با رضی این است میترسم

که دل از دوستان برگیرد و بر دشمنان بندد

موضوع: اشعار رضی الدین آرتیمانی
برچسبها: رضی الدین آرتیمانی, شعر آرتیمانی, اشعار رضی الدین, اشعار آرتیمانی

برچسب: آرتیمانی,نامهربان, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: پنجشنبه 18 آبان 1396 ساعت: 16:43

صفحه بندی