
آن کس که شتاب دارد، عاشق نیست، تشنه یی ست که معشوق را چشمه ی آب شیرین تصور کرده است! وقتی دوید و رسید و نوشید و ورم کرد، رها می کند و می رود محبوب، چشمه ی آب شیرین نیست، هوای خنک دم صبح است... "نا...
ادامه مطلب
هوشنگ ابتهاج / سایه : حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیستآه از این درد که جز مرگ ِ منش درمان نیستاین همه رنج کشیدیم و نمی دانستیمکه بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیستآنچنان سوخته این خاک ِ بلا کش که دگرانتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیستبه وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفتآن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیستاین چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوستگر بگویم که تو در خون ِ منی ، بهتان نیسترنج ِ دیرینه ی انسان به مداوا نرسیدعلت آن است که بیمار و طبیب انسان نیستصبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمعلایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیستتب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبدهر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ این طوفان نیستسایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوزماجرای من و معشوق مرا پایان نیستهوشنگ_ابتها...
ادامه مطلب
مهلت ما اندک است و عمر ما بسیار نیستدر چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمریار بسیار است اما مهلت دیدار نیست آب و رنگ زندگی زیبا است در قصر خیالجلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست با نسیم عشق،باغ زندگی را تازه دارورنه کار روزگار که نه جز تکرار نیست ...
ادامه مطلب
حسین منزوی : با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل! جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو در شأن شمع محفل طاها شدن نیست تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را اهلیّت صدّیقه ی کبری شدن نیست جز تو زنی را شوکتِ در باغ هست...
ادامه مطلب
صبح روزی پشت در می آید و من نیستم قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم یك نفر دلواپســــم این پا و آن پا می كند كاری از من بلكه بر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند نامه هایم از سفر می آید و من نیست...
ادامه مطلب
یغما گلرویی : گیلاسا گوش به زنگن ،تو نیستی تا ببینی !یه صندلیِ خالی ،تو نیستی تا بشینی ! دوباره چشبراهم ،تشنهتر از همیشه !این دلِ مستِ زخمی ،از تو جدا نمیشه ! چشمام از نگاهِ نا محرم پُره ! داره گیج میره سَرَم ! زمین سُره !رسیدم آخرِ بُطریُ هنوز ، بیتو بودن خارج از تصوّره ! جرعه به جرعه بازم ،پُر میشم از خیالت !بازم منُ قایم کن ،تو پیچُ تابِ شالت ! خلسهی خاطراتت ،یه جای دنجِ نابه !تو پیشمی دوباره ،اما اینا یه خوابه ! چشمام از نگاهِ نا محرم پُره ! داره گیج میره سَرَم ! زمین سُره !رسیدم آخرِ بُطریُ هنوز ، بیتو بودن خارج از تصوّره ! از : یغما گلرویی ____مطالب مرتبط : ____ :: اشعار یغما گلرویی ...
ادامه مطلب
می میرم ازین عشق و کسی را خبری نیست گسترده شد آفاق و مرا بال و پری نیست می خندم و از خنده ام آویخته صد اشک می گریم و از اشک به چشمم اثری نیست من مانده ام و خاطره ای دور که جز آن در کوی مه آلود دلم رهگذری نیست یک لحظه نشد با تو به خلوت بنشینم یک بار نشد روی تو را سیر ببینم با یک سبد آغوش به باغ تو رسیدم اما نشد "از باغ تو یک میوه بچینم "* ای کاش در آن لحظه که سر می روم از خویش در زلف تو پیچد نفس بازپسینم عمران صلاحی...
ادامه مطلب
وقتی تو نیستیشادی کلام نامفهومی استو دوستت می دارم رازی استکه در میان حنجره ام دق می کندوقتی تو نیستیمن فکر می کنم توآنقدر مهربانی که توپ های کوچک بازیتصویرهای صامت دیوارو اجتماع شیشه های فنجان ها، حتیاز دوری تو رنج می برندو من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟اینجا که ساعت وآیینه وهوابه تو معتادندو انعکاس لهجه شیرینتهر لحظه زیر سقف شیفتگی هایممی پیچد! ... حسین منزوی...
ادامه مطلب
من بی تو نیستم، تو بی من چه میکنی؟ بیصبح ای ستارهی روشن چه میکنی؟ شب را به خوابدیدن تو روز میکنم با روزهای تلخ ندیدن چه میکنی؟ این شهر بی تو چند خیابان و خانه است تو بین سنگ و آجر و آهن چه میکنی؟ گیرم که عشق پیرهنی بود و کهنه شد میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟ من شعله شعله دیدهام ای آتش درون با خوشه خوشه خوشهی خرمن چه میکنی! پرسیدهای که با تو چه کردم هزار بار یک بار هم بپرس تو با من چه میکنی؟! مژگان عباسلو...
ادامه مطلب