
شعری زیبا و معروف از فروغ فرخزاد موضوع «شعری زیبا و معروف از فروغ فرخزاد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. امشب از آسمان دیدهی تو روی شعرم ستاره میبارد در زمستان دشت کاغذها پنجههایم جرقه میکارد شعر دیوانهی تبآلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره میسوزد...
ادامه مطلب
کاش که من بال و پری داشتمجانب کویش گذری داشتم2آتش عشقش چو به جانم فتادسوخت اگر بال و پری داشتم3میزدم آتش به نهال حیاتگر نه امید ثمری داشتم4گلشن حسن تو که شاداب بادمن هم از آن چشم بری داشتم5رفتی از این شهر و نگفتی که منشیفتهی در به دری داشتم6دل به رهش پر زد و میگفت بازکاش که من بال و پری داشتمباستانی پاریزی بخوانید...
ادامه مطلب
صبح زود از بیابانهای اطراف بیست و یك سنگ كوچك پیدا كرده بود، در همیان سفید چرمیاش ریخته بود و حالا میرفت كه از بیرون محوطهی جمرات به هر ستون هفت بار سنگ بكوبد. خوانده بود و با دقت به ذهن سپرده بود كه: "شیطان را علاوه بر درون، در نماد هم باید سنگباران كرد و راند."نه، اگر این بازوی كشیده و قشنگ را، كه به طور ناگهانی از زیر حوله بیرون افتاده بود، نمیدید- او خودش را بهتر از همه میشناخت، جوان سربراهی كه افتخار حج یك ماه پیش به طور ناگهانی نصیبش شده بود- نمیتوانست در برابر ستون جمره از خشم خود چشم بپوشد، محكم میكوبید، با جان و دل. همهی دردهاش را در سنگ تمركز میداد و پرتاب میكرد. و اگر میتوانست صورت زن را آن هم فقط یك بار ببیند آرام میشد، حال خوشی مییافت و خود را میسپرد به جمعیت كه او را برانند. ام...
ادامه مطلب
حَجَر از حافظه ها پاک شده...می فهمی؟؟پسرت صاحب ادراک شده ,می فهمی؟به خدا حق,همه ی آنچه تو می گویی نیست!پدرم!حضرت حق آنکه تو می جویی نیست!پدرم! ما همه در ظاهر دین بند شدیمهمگی منحرف از دین خداوند شدیمغربت عقل نمایان شده امروز پدر! نام عباس علی نان شده امروز پدر!دین نگفته ست ز خون شهدا وام بگیر!کربلا رسم کن از گریه کنان شام بگیر!شش دهه هر شب و هر روز سرش را کندنددر خفا آآه! به ریش همه مان می خندند!بردن نام علی رمز مسلمانی نیستدین به اینقدر عزاداری طولانی نیستعلی از قوت جهان لقمه ی نانی برداشتقدم خیر که برداشت نهانی برداشتجانفدا؟ شیعه؟ محب؟ دوست؟ کدامی ای دوست؟تو خودت حکم کن! اینجا چه کسی پیرو اوست؟؟مال مردم خوری و گردن کج پیش خدا؟؟در سرا با پری و توی حرم با مولا؟؟شیخ هامان به شکم بار...
ادامه مطلب
زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کردهمچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کردزین سپس جای وفا چون تو جفا خواهم کردترک سجاده و تسبیح و ردا خواهم کردگذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کردهرگز این گوش من از تو سخ...
ادامه مطلب
عشق اول می کند دیوانه اتتا ز ما و من کند بیگانه اتعشق چون در سینه ات مأوا کندعقل را سرگشته و رسوا کندمیشوی فارغ ز هر بود و نبودنیستی در بند اظهار وجودزنده دلها ميشوند از عشق، مستمرده دل كي عشق را آرد به دستعشق را با نيستي سودا بودتا تو هستي، عشق كي پيدا بود" مولانا "...
ادامه مطلب
وقتی جوابم می دهی با عشق: جانم!من صاحب عالی ترین حالِ جهانمتو خلسه ی تخدیری ِ یک جنسِ نابیمن با تو در اوجِ نشاطم، شادمانم!کافی ست تا لب تر کنی، باران بگویی!من آسمانها را به اینجا می کشانمگنجشک ها بر د...
ادامه مطلب
نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه استهمیشه, دلخوری, ات با سکوت همراه, استخدا کند که نبینم هوای تو ابریستببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه استهمیشه, دل نگران تو بوده ام، کم نیستهمیشه, دل نگران ِ کسی که در راه است...
ادامه مطلب
تا روز حشر، کم نشود سوزِ داغ ماهرگز به یُمنِ, عشق نمیرد, چراغ مامستِ فراغتیم به اقبال مِیفروشخلوتنشین به خواب نبیند فراغ ماپروردهی هوای گلستانِ آن گُلیمتابِ نسیمِ خُلد ندارد دماغ ماماراست خوشگوارتر ...
ادامه مطلب
از قسمت و حکمت ای خدا خسته شدماینبار نیلوبلاگ برای من فقط معجزه نیلوبلاگ کناز من پس از تو چیز زیادی نمانده استجز چشمهای تر که به در خشک می شودبگو به خاطره هایت دگر خیالی نیستشب گذشته دلم را عصب کشی کردمروی نبودت هم حسا...
ادامه مطلب
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را...
ادامه مطلب
در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!تو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستیو تو چون...
ادامه مطلب
تقصیر تو شد شعرم اگر مسأله xadساز استزیبایـــی تــــو بیشxadتر از حدّ مجــــاز استهرچند که پوشیده غزل گفتهxad ام از توگفتند به اصلاحیه ی تازه نیـــاز استگفتند و ندیدند کـــــه آتش نفســـم منحتّی هوس بوسه ...
ادامه مطلب
گرچه چشمان تو جز از پی زیبایی نیستدل بکن! آینه این قدر تماشایی نیستحاصل خیره در آیینه شدنها آیادو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!بی سبب تا لب دریا مکشان قایق راقایقت را بشکن! روح تو دریایی نیستآه در آینه...
ادامه مطلب
قصه ی عشقِ غم انگیز، نمی فهمیدیم!وسعت حادثه را نیز نمی فهمیدیمزرد بودیم همه عمر ، ولی تا گفتند:علّت زردی پاییز؟ نمی فهمیدیم!نه ، نشد غارت یک دل بکنیم انگاریما به اندازه ی چنگیز نمی فهمیدیم!سالها در...
ادامه مطلب
موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت محصول قرن چندم هجریxad ست قامتت شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده را لبxad هام در برابرِ انگورِ عس...
ادامه مطلب
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادیبه غمت که هرگز این غم ندهد به هیچ شادیز تو دارم این غم خوش ، به جهان از این چه خوشترتو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادیهوشنگ ابتهاج...
ادامه مطلب
در این دنیا تک و تنها شدم من گیاهی در دل صحرا شدم من چو مجنونی که از مردم گریزد شتابان در پی لیلا شدم من چه بی اثر می خندم چه ب...
ادامه مطلب
محتشم, کاشانی, زلف و قد راست, ای بت سرکش, چشم و رخت راست, ای گل رعنا سنبل و شمشاد هندو چاکر نرگس و لاله بنده و لالا ساخته ظاهر معجز لعلت ز آتش سوزان چشمهٔ حیوان کرده هویدا صنع جمالت در گل سوری عنبر س...
ادامه مطلب
مهدی, مظاهری, : اینکه, دلتــــــنگ توام, اقـــرار می خواهد, مـــگر؟ اینکه, از من دلخوری انکــــــار می خواهد, مگر؟ وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خو...
ادامه مطلب