
غزل_آزادیچاره ی درد بشر در هر زمان شادی ستچهره ی غمگینِ من محتاجِ ازادی ستدر رهایی، سروها بی ترس می رویندهر کجا آزادی آمد، غرق آبادی استبنده ی انسان مشو، آزاد باش انسان!این سخن یک هدیه ی نابِ خدادادی استای جهان! فریاد کن شعر رهایی راگرچه براین دستها زنجیر ِ فولادی استغیر ِ آزادی که در من بال می گیردبودنم معمولی و رفتارِ من عادی استبا سراپای وجودم می زنم فریادچاره ی درد بشر درهر زمان شادی است#دکتر_یدالله_گودرزی #شاعران_معاصر بخوانید...
ادامه مطلب
در خاطرِ خود بهانه ي شادي داشترويــايِ بهـارِ سبـزِ آبـادي داشتبيچاره پرنده اي كه در كنجِ قفس؛از پنجره انتظـارِ آزادي داشت ..." امیرحسین پناهنده "در حجـم سكـوت آينه گم شده استدر عالمي از جنون تجسم شد...
ادامه مطلب
موی تو لشگری xadست برای ستمگریت پیداست موی مشکی xadات از زیر روسریت محصول قرن چندم هجریxad ست قامتت شاعر شده xadست رودکی از لهجهxad ی دریت می xadداد طعمِ چند تمشکِ رسیده را لبxad هام در برابرِ انگورِ عس...
ادامه مطلب
کنون پرنده ی تو ــ آن فسرده در پاییز ــ به معجز تو بهارین شده است و شورانگیز بسا شگفت که ظرفیت ِ بهارم بود منی که زیسته بودم مدام در پاییز چنان به دام عزیز تو بسته است دلم که خود نه پای گریزش بود ...
ادامه مطلب
سیمین خلیلی معروف به سیمین بهبهانی فرزند عباس خلیلی (شاعر و نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) است. حاج میرزا حسین حاج میرزاخلیل مشهور به میرزا حسین خلیلی تهرانی که از رهبران مشروطه بود، عموی پدر او و علامه ملاعلی رازی خلیلی تهرانی پدربزرگ اوست. پدرش عباس خلیلی (۱۲۷۲ نجف - ۱۳۵۰ تهران) به دو زبان فارسی و عربی شعر میگفت و حدود ۱۱۰۰ بیت از ابیات شاهنامه فردوسی را ب...
ادامه مطلب
میرزاده عشقی : غزل «دزد پاتختی»هزار بار مرا مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی استگذشت عمر به جان کندن، ای خدا مُردمزدست این همه جان کندن، این چه جانسختی استرسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد، دگر این منتهای بدبختی استرجال ما همه دزدند و دزد، بدنام استکه دزد گردنه، بدنامِ دزد پاتختی استرجال صالح ما، این رجال خنثای اندکه از رجال دگر، امتیازشان لختی استزنان کشور ما زندهاند و در کفن اندکه این اصولِ سیه بختی، از سیه رختی استبمیر «عشقی» ار آسایش آرزو داریکه هر که مُرد شد آسوده، زنده در سختی است. ...
ادامه مطلب
محمد حسین بهجت تبریزی / شهریار : چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیمخون کند خاطر من خاطره عهد قدیمچه شدن آن طره پیوند دل و جان که دگردل بشکسته عاشق ننوازد به نسیمآن دل بازتر از دست کریمم یاربچون پسندی که شود تنگتر از چشم لئیمعهد طفلی چو بیاد آرم و دامان پدربارم از دیده به دامان همه درهای یتیمیاد بگذشته چو آن دور نمای وطن استکه شود برافق شام غریبان ترسیمیا به آهو روشان انس وصفا ده یاربیا ز صاحبنظران بازستان ذوق سلیمسیم و زر شد محک تجربه گوهر مردکه سیه باد بدین تجربه روی زر و سیمدردناک است که در دام شغال افتد شیریا که محتاج فرومایه شود مرد کریمنشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغنروح را صحبت ناجنس عذابیست الیم”دولت همت سلطان قناعت خواهمتا تمنا نکنم نعمت ارباب نعیمهم از الطاف همایون تو خواهم یاربدر بل...
ادامه مطلب
گر چه دور خانه ام صدها نگهبان داشتمباز با غم رفت و آمد های پنهان داشتمگرچه تنها حربه ام اشک است حالا ، یک زمان_در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم...از همان روزی که آدم سیب را از من گرفتپا به پایش در دل تاریخ جریان داشتم..عشق با من بود.. لیلاوار یا سودابه وارخوب و بد.. اما به احساس خود ایمان داشتمداستانم هفت خوان رستم دستان نشدمن ولی اندازه ی سهم خودم خوان داشتمباز هم دلخوش به این بودم که بادی می وزدقدر موهایم اگر روز پریشان داشتم...خوب شد ای شانه ی مردانه از راه آمدیچند وقتی بود خیلی حس باران داشتم...سیده_تکتم_حسینی ...
ادامه مطلب
حسین منزوی : دیری است دلم در به در و خانه به خانهتا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانهدانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟خواب سحری در پی کابوس شبانهاز خون دلم بر ورق جان کلماتی استپیکی که دلم سوی تو کرده است روانهبا شور تو، خون می زند از سینه برون...
ادامه مطلب
گلچینی از اشعار زیبای حسین پناهی پروانه این همه نفی درد جان فرسای دگردیسی جهان است بر جان هنر،تا از کرم کور بی دست و پاپروانه ای بسازد هزار رنگ!میآید ها شب و روزت همه بیدارکه آید شاید،کور شد دیده بر اینکوره ره شاید ها.شاید ای دلکه مسیحا نفستآمد و رفت،باختی هستی خود بر سر میآید ها لعنتبر گردن عشق ساده ام که انگشترش نخی ست،گلوبند زمردین شعر مرا باور نمیکند کسی ...لعنت به شعر و من! فیلانهوقتی ما ...
ادامه مطلب
غزل " مریم "بگو چگونه دل از من بریده ای مریمبه روی هر غزلم خط کشیده ای مریمدلم به راه جوابت نشسته اما توهنوز هم گل خود را نچیده ای مریمچه می شد آه ! بیایی ، بگویی ام ناگاهکه با دلم به تفاهم رسیده ای مریم* مگر رقم بزنم با تو باز نیماواردوباره " قصه ی رنگ پریده " ای مریمتو روسپید ترین واژه ی شب شعریکه آسمان غزل را سپیده ای مریمبیا صدای رسای سروده هایم باشبیا ، نگو که دل از من بریده ای مریمــــــــــ...
ادامه مطلب
دلم برای تو و شعر تازه u200fات تنگ استدلم هوایی آن لهجه خوش u200fآهنگ استمن از خودم، به دلم میu200fگریزم آری منمنی که عقل و دلم سالu200fهاست در جنگ استقبا به قد من ای عقل پابرهنه مدوزبرای قامت ما،u200fاین لباسu200fها تنگ استبرای متهمان ردیف اول عشققبول مصلحتu200f اندیشی و خرد ننگ استهنوز پرسه زدن در نگاه او خوب استهنوز سادگی چشم یار،u200fخوشu200fرنگ استچه دیر میu200fگذرد لحظه u200fهای آمدنشهمیشه عقربه انتظارها لنگ استحسین منزوی...
ادامه مطلب
شاعر : امیرحسین آقایی خفتگان شبیم و دور قمر میگردیم مثل نوریم به دنبال سحر میگردیم همچو دردیم آن سرمان نا پیدا استهمچو دارو به دنبال اثر میگردیمچون کلاغیم تا کنون پر بستهخستگانیم به دنبال خبر میگردیممثل دریای خروشان دائما در جنگیممردان زمینیم به دنبال خطر میگردیمفصل سردیم تماما یخبندانروح خاکیم به دنبال سفر میگردیممرغ بادیم به بالای درختی هستیم از سر ظلم به دنبال تبر میگردیم ...
ادامه مطلب
باز امشب اسير يک بغضمحرفها در سكوت زندانيستباز شب در رداى تيره ى خودحامل اشكهاى پنهانيستمى نويسم به رنگ خونِ دلمشعرهايم ضعيف و بيجان نيستسخت معتاِد اين قلم شده امترك اين اعتياد آسان نيست!يک سكوت عميق مى طلبمغرق باشم درون باور خويشتا برون سازم از تنم شايدجامه ى پاره پاره ى تشويشگرچه خون مى دود به چهره ى منبودنم سخت، رنگ مى بازدقصد من سازش است اما حيفدل من با سكون نمى سازد!درد را طرح شعر مى بينمآه ر...
ادامه مطلب
تنم تب تو كه دارد دلم فروزان است...و واژه هاى وصال تو نورباران استبه بارگاِه بيانم تو حكم مى رانىوزير وقت،وفادار و تحت فرمان استسراى سبز سكوتم ترانه مى پوشدنسيِم نرِم نگاِه تو تا گل افشان استغروب غفلت غمناكمان اگر برسدفضاى فاصله ها فجِر نوِر ايمان استرداى رقص رهايى مناسب من نيستكه كنج كلبه ى غم، روحِ عشق،رقصان است!منم مسافر مست مسير معرفتت...بگو ميان دل اين غزل چه پنهان است؟؟؟غزل_آرامش ...
ادامه مطلب
عشق من با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد از عشق من به هر سو در شهر گفتگوئی استمن عاشق تو هستم این گفتگو ندارد دارد متاع عفت از چار سو خریداربازار خودفروشی این چار سو ندارد جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویمرو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد گر آرزوی وصلش پیرم کن...
ادامه مطلب
حسین منزوی : با هیچ زن جز تو دلِ دریا شدن نیست یاراییِ درگیر توفان ها شدن نیست در خورد تو، ای هم تو موج و هم تو ساحل! جز ناخدای کشتی مولا شدن نیست تو نور چشم مصطفی و کس به جز تو در شأن شمع محفل طاها شدن نیست تو مادر سبطینی و غیر از تو کس را اهلیّت صدّیقه ی کبری شدن نیست جز تو زنی را شوکتِ در باغ هست...
ادامه مطلب
شعر طنز سفر : به منظور صفا و عشق و حالی!سفر رفتیم یک شهر شمالی هوای شهر ما آلوده بود وهوای شهر آن ها بود عالی! پتو و سفره را برداشت مادرپدر هم توی دستش بود قالی لب دریا رسیدیم و نشستیمبه سختی جور شد یک جای خالی! نشد یک خانه یا ویلا بگیریم!( دلیلش نیست اصلا ضعف مالی!) دو ساعت بعد داداش بزرگمخرید از س...
ادامه مطلب
چندی است تند، می گذریم از کنار همظاهر خموش و سرد و نهان بیقرار هم رخسار خود به سیلی می سرخ کرده ایمچون لاله ایم هر دو بدل داغدار هم او را غرور حسن و مرا طبع سربلنددیری است وا گذاشته در انتظار هم... چشم من و تو راز نهان فاش می کندتا کی نهان کنیم غم آشکار هم ای کاش آن کسان که بهشت آرزو کنندعاشق شوند و...
ادامه مطلب
برای عضویت در خبر نامه وبلاگ کافیست نام خودتان را در مستطیل اولی و ایمیل تان را در مستطیل دومی درج نمایید و سپس بر روی "ارسال به خبر نامه "کلیک نمایید تعداد اعضا 825 نفر ...
ادامه مطلب