خرید بک لینک

باز امشب اسير يک بغضم
حرفها در سكوت زندانيست
باز شب در رداى تيره ى خود
حامل اشكهاى پنهانيست

مى نويسم به رنگ خونِ دلم
شعرهايم ضعيف و بيجان نيست
سخت معتاِد اين قلم شده ام
ترك اين اعتياد آسان نيست!

يک سكوت عميق مى طلبم
غرق باشم درون باور خويش
تا برون سازم از تنم شايد
جامه ى پاره پاره ى تشويش

گرچه خون مى دود به چهره ى من
بودنم سخت، رنگ مى بازد
قصد من سازش است اما حيف
دل من با سكون نمى سازد!

درد را طرح شعر مى بينم
آه را شاه بيت ناب غزل!
بيقرارم...نميشود خوابيد
بيگمان دارم التهاب غزل!

چشم مى بندم و مى آشامم
جرعه جرعه تمام ساغر شعر
زندگى قصه ى سپيدتريست
وقتِ آسودنم به بستر شعر

در مشامم دوباره مى پيچد
عطر سبز نشانه هاى حيات
روح را باز تازه ميسازد
رقص نتهاى رنگِى كلمات

غزل آرامش

برچسب: آرامش,امشب,اسير,بغضم, نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:25

صفحه بندی