
دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که نخل ح...
ادامه مطلب
وحشی بافقی : تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلطباختم جان در هوای او غلط کردم، غلطعمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبثساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلطدل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطاسوختم خود را برای او غلط کردم ، غلطاینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بدجان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلطهمچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیفخو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط...وحشی بافقی ...
ادامه مطلب
من بفکر غزلی در خور چشمان تو أمتو ولی چشم به شعر و غزلم میبندیچشمهایم پر اشک و نفسم واژه ی غمبی خیالی به نفسهای من و میخندیمن پر از ولوله ی داشتنت هستم و توروز و شب فکر سفر از دل بیتاب منیگشته ای شمع شب غیر,ودر خاطر منبطن این شام سیه را مه و مهتاب منیتن مرداب پر از لاله ی وحشی شده استمن ولی خسته ترین رهگذر مردابم ...
ادامه مطلب