
فریدون ایل بیگی :زیروبم هاپیچو خم هاکوچههای دوستی را می شناسم مننقاب چهره ها راچهرهها را می شناسمچارفصل دوستی رابادرا و برف را، سبزه، مگس را می شناسم منپیام چشمها رامنزبان قلب ها رامننیاز گوشها رافکرها، احساس ها را می شناسم با سکوت خویشمن نهضت دور و ناپیداترین نا گفته ها رارمز و راز و عمق و سطح گفته ها راهر که را و هر چه را در جای خودمن با تمام هستی و با بودن آن می شناسم دشمنان رادوستان رادوست باید داشتبی توقع،بی نیازدوست باید بودکوه ها را کاه باید یافتکاه ها را کوه باید دیدیا که باید با غرور خویشتن ها ماند. فریدون ایل بیگی ...
ادامه مطلب
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچیدیادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشو...
ادامه مطلب
بالا ی پیشخوان روی طاقچه یک نانوایی سنگکی این شعر با خطی ناموزون قاب گرفتهشده که خبر از همان مصرع «به رویم بوسه ده اینک همانیم» می دهد. در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش و مرده پرست تا هست به دولت بکشندش به جفا چون مرد به عزت ببرندش سر دست و در یک مغازه لوازم التحریر فروشی مفهوم همین اشعار در قالب شعار گونه به «شعر نو» می زند درج شده است: به جای دسته گل بزرگی که فردا بر گورم نثار می ...
ادامه مطلب
گر من از کوچه آن یار پریسا گذرم دوست دارم که بر آن منظر زیبا نگرم من که پرورده اقلیم سر کوی تو ام "سازگاری نکند آب و هوای دگرم"1 زا ن همه مدعی عشق یکی باز نماند اینک استاده به عشق تو همین یک نفرم ور که جایی نبود بهر من اندر نظرت بروم وز نظرت زحمت بیجا ببرم حاجت شرح و بیان نیست که مشتاق تو ام شاهدم رنگ رخ و حالت چشمان ترم عاکف استاد سخن سعدی شیرین سخن است ختم این شعر به فرموده سعدی سپرم گر برانی ز درت بنده فرمان تو ام "می روم وز سر حسرت به قفا می نگرم "2 عاکف خراسانی 1 . خاک من زنده به تاثیر هوای لب توست سازگاری نکند آب و هوای دگرم (...
ادامه مطلب