دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت رامن دوست دارم زندگی با دستهایت رااز بیقراریهای قلب من خبر داردبادی که میدزدد برای من صدایت راروی زمین بودی و من در ماه دنبالتباید ببخشی شاعر سر به هوایت راتسخیر تو سخت است آنقدری که انگاردر مشت خود جا داده باشم بینهایت رازود است حالا روی پاهای خودم باشماز دستهای من نگیری دستهایت راهرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشتانگار میبینند در من رد پایت رابگذار تا دنیا بفهمد مال من هستیگنجشکها خانه به خانه ماجرایت را وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من
باید بنوشی با خیال تخت چایت را !
____مطالب مرتبط : ____
برچسب: رویا باقری,رویا باقری زنجان,رویا باقری اشعار,
نویسنده: محمد یزدانی
تاريخ: شنبه
27 آذر
1395 ساعت: 19:32