سلام صبح
سلام آینه
سلام دروازه
سلام مرز جدایی
به گوشواره ی گیلاس کنار زلفت سلام.
بلوغ اشک ها در آینه،در خواب،در استکان
از امتناع تو خشکید
و پلکان خیس ماند
از رد کفش های گل آلود
تو شیر مستی از بوی برگ ها
از آن که در اطراف چهره ات
دمیده پیچک وحشی
نشانه ی پاییز
و جشنواره ی باران
نثار مژگانت
جریمه ی فراموشی
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی