خرید بک لینک

ذهن را درگیر با عشقی "خیالی" کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

من در این زندان تن حس رهایی داشتم
فرصت آزادیم را او "محالی" کرد و رفت

چون رمیدنهای آهو ، ناز کردنهای او
دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای اشکهای این و آن
هرکسی ما را به نوعی دستمالی کرد و رفت !

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت
عقده در دل داشت ، روی خاک خالی کرد و رفت

آرزویم با تو بودن بود ، کوشیدم ، ولی
واقعیت را به من تقدیر حالی کرد و رفت

در "وصالش" تا ابد مشتاق دیدارم ، که او ...
نمره ی شوق مرا سنجید ، عالی کرد و رفت

محمد علی رستمی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 14 مهر 1396 ساعت: 12:42

صفحه بندی