ترکم مكن
حتی برای يكروز
زانرو که بهانتظار
ايستگاهی متروك خواهم بود
خالی از قطار.
ترکم مكن
حتی برای ساعتی
که دلتنگی، چون بارانی
به آوارم فرو خواهد ريخت
و غبار
چون هالهای.
جای پاهايت به شنها
اميدم میدهد
و مژگانت، آرامشم.
عزيزترين!
ترکم مكن، حتی برای ثانيهای.
وقتی تو نيستی
سرگردان، سرگشته اين سوال مداومم
که بازخواهی گشت آيا؟
پابلو نرودا
برچسب:
نویسنده: محمد یزدانی