خرید بک لینک

با آه مینویسم و شاید به این امید
گوش تو حرف و درد دلم را کمی شنید

هوشی نمانده در سر اهل دلانِ شهر
تا عطر و بوی موی تو در شهرمان وزید

مانند مرده ای شدم اما خیال تو
جانی دوباره داده وُ گویی نفس دمید

با من بگو جواب سوالم،، که می شود؟؟
عمری به سینه باشی و اما تو را ندید؟؟؟

باران خوش طراوت دل لحظه ای ببین
گل بوته های باغ دلم،، از کمر خمید

گفتی که میروی و دلم پاره پاره شد
این حرف تو شبیه خوره روح را جوید

حامد طیرانیان کریمیان

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 17:17

صفحه بندی