خرید بک لینک
1 1 / 1 :

1 ست که از روی دل 1 تو 1
محتاج بیان نیست که مشتاق حضوریم

تاریک و تهی پشت و پس اینه ماندیم
هر چند که همسایه ی آن چشمه ی نوریم

خورشید کجا تابد از این دامگه مرگ
باطل به امید سحری زین شب گوریم

زین قصه ی پر غصه عجب نیست شکستن
هر چند که با حوصله ی سنگ صبوریم

گنجی ست غم عشق که در زیر سرماست
زاری مکن ای دوست اگر بی زر و زوریم

با همت والا که برد منت فردوس ؟
از حور چه گویی که نه از اهل قصوریم

او پیل دمانی ست که پروای کسش نیست
ماییم که در پای وی افتاده چو موریم

آن روشن گویا به دل سوخته ی ماست
ای سایه ! چرا در طلب آتش طوریم

#هوشنگ_ابتهاج #ه_ا_سایه

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 6:40

صفحه بندی