خرید بک لینک

از شعر «خوانشی تازه ازمقدمه ابن خلدون»

دوستِ صمیمیام که 1 و اندوه و 1 را درچشمانت میخوانم

ما مردمی هستیم که شادی را نمیدانیم!

بچههای ما تاکنون رنگین کمان ندیدهاند

اینجا کشوری است که درهای خود را بسته و اندیشیدن و احساس را لغو کرده است!

کشوری که به کبوتر شلّیک میکند،

و به ابرها و ناقوسها.

اینجا پرنده ترس از پریدن دارد

و شاعر هراس از شعر خواندن!

اینجا کشوری است که راهی برای پیمودن ندارد

. حتی مگس از پریدن میترسد

و شب شعری برگزار نمیشود!

اینجا کشوری است که نیمی از آن سیاهچال است

نیمِ دیگر نگهبان !

مُردگان با همسرانِ یکدیگر ازدواج کردهاند

و روشن نیست مردمانش کجا رفتهاند!

گردشگرِ موطلایی فرانسوی به من میگوید:

کشورِ شما زیباترین کشوری است که من دیدهام!

اینجا باران میخندد گلها میخندند

هلو و انار میخندد

بوتههای یاسمن از دیوارها آویزانند

پس چرا درکشورِ شما هیچ آدمی نمیخندد ؟!

/ 1 1 ترجمه از یدالله گودرزی

برچسب: نویسنده: محمد یزدانی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 14:09

صفحه بندی